
کتاب شراره های آتش
معرفی کتاب شراره های آتش
کتاب شرارههای آتش نوشتهی علیاکبر والایی روایتی داستانی از ماجرای امتیاز رژی، تحریم تنباکو و رویارویی مردم ایران با نفوذ استعمار در دورهی ناصرالدینشاه است. نویسنده با تمرکز بر سفر شاه به اروپا، مذاکرات پنهانی امینالسلطان و تالبوت، و سپس حضور کمپانی رژی در ایران، فضای سیاسی و اجتماعی آن روزگار را بازآفرینی کرده است. انتشارات مهرک آن را منتشر کرده است و متن کتاب با نثری روایی، صحنهپردازیهای مفصل و گفتوگوهای فراوان، خواننده را قدمبهقدم از دربار قاجار تا کوچهپسکوچههای تهران و خانهی میرزا آشتیانی همراه میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شراره های آتش
کتاب شرارههای آتش داستانی تاریخی است که بر محور واقعهی امتیاز تنباکو و تحریم آن شکل گرفته است. علیاکبر والایی در این کتاب، از سفر ناصرالدینشاه به اروپا و میهمانیهای مجلل در کاخ برایتون آغاز کرده است و بهتدریج خواننده را به پشتصحنهی این تشریفات میبرد؛ جایی که لرد سالیزبوری، ماژور تالبوت، سِر هانری وولف و امینالسلطان در تالارهای بسته دربارهی انحصار دخانیات ایران گفتوگو میکنند و قرارداد رژی آرامآرام شکل میگیرد. در ادامهی کتاب شرارههای آتش، روایت از دربار به خیابانهای تهران و حجرههای طلاب میرسد. حضور دختران و زنان انگلیسی در شهر، سوارهنظامهای بیگانه، اعلامیههای دولتی و واکنشهای خشمآلود مردم، فضای ملتهبی را نشان میدهد که در آن سیدطاهر، شیخهادی و تجار و علما بهدنبال راهی برای مقابله با این وضعیت هستند. خانهی میرزامحمدحسن آشتیانی به کانون گفتوگو و تصمیمگیری تبدیل میشود و نامهنگاری با میرزامحمدحسن شیرازی در سامرا، بُعد دیگری به ماجرا میدهد. کتاب شرارههای آتش با صحنهپردازیهای طولانی از میهمانیهای ملکه ویکتوریا، اعطای نشانها به امینالسلطان و اعتمادالسلطنه، و نیز تصویر دقیق از کوچهها، بازارها و محافل مذهبی تهران، تضاد میان زرقوبرق دربار و رنج و خشم مردم را برجسته کرده است. گفتوگوهای فراوان میان رجال ایرانی و انگلیسی، و نیز میان علما و طلاب، لایههای مختلف فریب، طمع، غیرت دینی و دغدغهی استقلال را در این دورهی پرآشوب نشان میدهد.
خلاصه کتاب شراره های آتش
کتاب شرارههای آتش روند شکلگیری و پیامدهای امتیاز انحصاری تنباکو را در قالب داستان دنبال میکند. روایت با سفر ناصرالدینشاه به انگلستان و آشنایی نزدیکتر دربار قاجار با لرد سالیزبوری و ماژور تالبوت آغاز میشود؛ جایی که در میهمانیها و جلسات محرمانه، طرح واگذاری انحصار کشت و خرید و فروش تنباکو به کمپانی رژی شکل میگیرد و با وعدهی ثروت افسانهای، امینالسلطان و اعتمادالسلطنه را مجذوب میکند. با آغاز فعالیت شرکت در ایران، حضور گستردهی کارگزاران و نظامیان بیگانه، فضای شهرها را دگرگون میکند. اعلامیهی دولت دربارهی قرارداد، خشم و حیرت مردم را برمیانگیزد و سیدطاهر و شیخهادی را به خانهی میرزا آشتیانی میکشاند. در آنجا، همراه با علما، طلاب و تجار، دربارهی سرنوشت دین، اقتصاد و ناموس مردم گفتوگو میشود و نامهای به میرزامحمدحسن شیرازی در سامرا نوشته میشود تا تکلیف شرعی و راه مقابله با این «شرارههای آتش» روشن شود.
چرا باید کتاب شراره های آتش را بخوانیم؟
کتاب شرارههای آتش تصویری زنده از یکی از نقاط عطف تاریخ ایران ارائه کرده است؛ نقطهای که در آن طمع درباریان، نفوذ سیاسی بیگانگان و غیرت دینی و اقتصادی مردم در هم گره میخورد. این اثر با تمرکز بر صحنههای گفتوگو، فضای دربار قاجار و کوچههای تهران، امکان همراهی نزدیک با شخصیتها و فهم تدریجی زمینههای قیام تحریم تنباکو را فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب شرارههای آتش به علاقهمندان تاریخ ایران، بهویژه دورهی قاجار، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که پیگیر روایتهای داستانی از وقایع سیاسی و مذهبی هستند و میخواهند ماجرای امتیاز رژی و تحریم تنباکو را در قالب یک روایت پرجزئیات دنبال کنند، مناسب است.
بخشی از کتاب شراره های آتش
«در مهمانخانهٔ سلطنتی شهر برایتون، شاه قاجار در حالی که حولهای پالتویی دور خود پیچیده بود، پا به داخل اتاق گذاشت و خود را روی کاناپهٔ زرین اتاق رها کرد. خدمتکاران انگلیسی در حالی که لباسهای تاشده و تمیز را در سینی زرین گذاشته بودند، با انواع نوشیدنی و میوههای رنگارنگ وارد اتاق شدند و آنها را روی میز مقابل کاناپه قرار داده و از اتاق بیرون رفتند. در این موقع امینالسلطان وارد اتاق شد و در مقابل شاه ایستاد و با ادای احترام گفت: «امروز حال حضرت اشرف چطور است؟» شاه دست به میوههای داخل سینی برد، خوشهای انگور جدا کرد و به دهان گرفت. همانطور که مشغول خوردن بود، سر تکان داد و گفت: «امینالسلطان! امروز قدری بیشتر خسته شدهام. الحق که روز خستهکنندهای بود. هیچگاه اینقدر راه نرفته بودم. هرچه تماشا میکردیم، باز هم کالاهای جوراجور و قشنگ این مملکت تمام نمیشد.» شاه نگاه دوبارهای به امینالسلطان که همچنان به حالت احترام در مقابلش ایستاده بود انداخت و گفت: «چرا ایستاهای؟ بیا بنشین امیر اعظم عزیز! بیا بنشین و از این میوهها بخور. بیا... بیا بنشین! اینجا کاخ همایونی ما نیست که اینقدر خود را در قید تشریفات قرار دادهای.» امینالسلطان با اصرار شاه پیش رفت و در کنار او روی کاناپه نشست و گفت: «حضرت اشرف اگر میل مبارکشان باشد، تعریف بفرمایند نمایشگاه کالا چطور بود. آیا بازدید امروز مقبول نظرشان افتاده است؟» شاه که منتظر این پرسش امینالسلطان بود، هیجانزده گفت: «ما امروز در این نمایشگاه کالاهایی دیدیم که نهتنها ایرانیان، بلکه هیچ قومی از شرق هم تا به حال چشمشان به آنها نخورده. در این نمایشگاه همهجور چیزی یافت میشد؛ از شیر مرغ تا جان آدمیزاد.»»
حجم
۱۵۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه
حجم
۱۵۵٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۴۸ صفحه