با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب تاریک روشنا اثر آرمان آرینoff

کتاب تاریک روشنا

نویسنده:آرمان آرینانتشارات:نشر موجسال انتشار:۱۳۹۶تعداد صفحه‌ها:۱۳۳ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۳.۸از ۴۰ رأیخواندن نظرات
انتشاراتنشر موج

سال انتشار۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها۱۳۳ صفحه

دسته‌بندی
رمان۲ مورد دیگر

معرفی کتاب تاریک روشنا

«تاریک‌ روشنا» نام داستانی علمی-تخیلی، نوشته آرمان آرین (-۱۳۶۰) است. این داستان، نخستین داستان بلند ایرانی با بن‌مایه‌های معنوی- اسطوره‌ای است و در آینده‌ای دور، در سال ۳۰۰۰ میلادی می‌گذرد. در این زمان، اعتقاد به خدا که «شخصیتی خیلی قدیمی و از مد افتاده» است، افسانه پنداشته می‌شود و تنها قدرت حاکم بر ذهن و روح انسان‌ها، قدرت علم است. در کهکشانی دوردست با سیاره‌هایی ناشناخته و مردمانی دگرگون شده و غریبه که شاید برآیندی از همین امروز ما باشند، پزشک روان‌شناسی که کارش پژوهش درباره‌ی بخشی از سلول‌های مغز است که مسئول به‌یادآوردن در حافظه‌ی انسان‌ است، در آزمایشگاهی درباره «خواب» تحقیق می‌کند. تحقیقی که او را وا می‌دارد تا به افسانه‌های قدیمی رجوع کند بخشی از داستان: امروز از آن روزهای مزخرف بود! صبح روی ذهن سه نفر کار کردم که تصویرهای ذهن و خواب‌شان وحشتناک بود. نمی‌دانم چرا این روزها این‌طور شده... مثل این‌که موجی عظیم و ناپیدا، یک سونامی بزرگِ اقیانوسی آمده و در یک لحظه با دهانِ باز، همه‌ی ساحل‌نشینان بیچاره را نیست و نابود کرده است! این روزها همه‌ی مردم از زن و مرد، خواب‌های عجیبی می‌بینند؛ خواب‌هایی مثل همان که کمی قبل گفتم یا خواب‌هایی که پر از اتفاق‌های قدیمی است. انگار چیزی توی ژن آدم‌ها بیدار شده، که می‌خواهد یک تکامل جدید را به‌وجود بیاورد. چیزی مثل آن تکامل اولیه، که داروین باستانی اثباتش کرده بود و همان، نقطه‌ی آغازی شد بر این‌که آدم‌ها به خودشان بیایند و فکرهای موهوم را کنار بگذارند. فکرهایی مثل دنیاهای ندیدنی و سیستم‌های نامعلوم عذاب و پاداش و از همه بدتر، فکر یک موجود وَهم‌آلود به اسم «خدا»! همان سال‌ها دانشمندان بزرگی، برای نابود کردن این توهمات، همه‌ی سعی‌شان را کردند و انصافاً هم خوب موفق شدند ریشه‌ی این خیال‌ها را بخشکانند. بنابراین تا پایان عصر «آخرین انسان‌گراهای زمینی» کلک همه‌ی این فکرها کنده و آدمیزاد برای همیشه خلاص شد! البته من خودم اهل این سیاره ـ «سی. آر. ۲۰۰» ـ هستم و نه من که تا چندین نسل قبل از من هم سیاره‌ی زمین را ندیده‌اند. اجداد ما از مهاجران ماجراجویی بودند که به سوی جنوب کائنات به راه افتادند و در «سی. آر. ۲۰۰» مقیم شدند.

نظرات کاربران

Amir.M
۱۳۹۹/۰۳/۰۱

به عنوان داستان بلند زیبا و همچنین آموزنده بود. قلم ایشون جادوییه آدم را مجذوب خودش می کنه. حتما توصیه می کنم مجموعه های پارسیان و من و اشوزدنگهه و پتش خوارگر رو بخونید. خبر فوری! جلد چهارم پتش خوارگر به چاپ

- بیشتر
:)
۱۳۹۷/۰۵/۲۸

من این کتاب رو هنوز نخوندم ولی بقیه کتاب هایی که از آقای آرین مطالعه کردم فوق العاده بودن و بهترین شون پارسیان و من بود. پیشنهاد می کنم حتما خودتون بخرید... الان هم که دارم آینده کهن رو می

- بیشتر
محمدحسن
۱۳۹۶/۰۹/۱۹

تقریبا یک ساله که چند بار به طاقچه درخواست دادم که کتاب های آذمان آرین رو بیارن، آوردن اما... پارسیان و من اشوزدنگهه کابوس باغ سیاه و آینده کهن رو ول کردن و تقریبا ضعیف ترین کار ایشون رو آوردن!!!!

Zeinab
۱۳۹۷/۰۲/۱۷

لطفا کتاب های دیگه ای از ایشون قرار بدید😳😳

Meysam
۱۳۹۶/۱۱/۲۰

باورم نمیشه که از اون همه کتاب درجه یک و عالی از آقای آرین که مطمعئنم هر کسی بخونه با یه کتاب فانتزی حماسی اسطوره ای عالی روبرو میشه اومدین این کتاب رو گذاشتید. دوستان به نظرم اگه رمان های آرمان

- بیشتر
محمد79
۱۳۹۹/۰۲/۱۲

خواهشششش میکنم پارسیان و من و اشوزدنگهه و بقیه کتاب های آرمان آرین رو در طاقچه و در بینهایت بگذارید.

ستاره☆
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

کتاب خوبیه!به نظرم هر فردی لازمه تو زندگیش یه دونه از اینا بخونه. لطفا تمامی کتاب های آقای آرمان آرین رو تو بینهایت قرار بدید.

Amir10
۱۳۹۹/۰۱/۱۷

یه کتاب جذاب و فوق‌العاده با داستانی نو. اگه دنبال یه کتاب علمی_تخیلی با متن روان و داستان‌پردازی عالی می‌گردین این همون کتابه. طاقچه لطفا بقیه کتاب‌های آقای آرمان آرین رو بذار.

منکسر
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

کتاب خوبی بود ، نتونستم گوشی رو بذارم زمین و یکسره کتاب رو خوندم ، البته در مقایسه با کتابهای دیگه‌ی آقای آرین ضعیف بود...بیان شیوایی داشت ...فکر کردم واقعا اگه جهان به این سمت بره ، چیز عجیب غریبیه

- بیشتر
mahdieh
۱۳۹۹/۰۳/۰۹

توقعم از آرمان آرین بیشتر بود، وقتی قراره یک رمان بین کهکشانی که در هزار سال آینده رخ میده رو بنویسی باید حداقل دانش رو درباره فضا داشته باشی، یک مورد خیلی ساده: این کتاب وقایع روزانه یک نفر در

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲۰)
آدم می‌تواند از همه‌چیز فرار کند، مگر از خودش و ذهنیاتش.
منکسر
حالا روشنا هم پیش ماست. گزارش احمقانه‌ی دیشب را پاک کرده‌ام و تصویر نورانی، مدام بر مانیتور بزرگِ مطب پخش می‌شود و با هر تپش، نیروی تازه‌ای در جمع ما می‌دمد. چیزهای زیادی هست که باید از این دو نفر بیاموزم. چیزهای زیادی هست که باید تغییر کند و چیزهای زیادی هست که باید بنویسم و انجام بدهم...
Amir10
آزادی مطلق، هرگز وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت. خطوط قرمزی هستند که همیشگی‌اند، منتها ما امروز به جایی رسیده‌ایم که این خطوط به خیلی دوردست‌ها رفته‌اند. دایره‌ها تا آن‌جا باز شده و افق عقاید، طوری گسترده به نظر می‌رسد که گاهی مردم فکر می‌کنند که دیگر مطلقاً آزادند. اما همیشه نقطه‌هایی هستند که حساسیت سازند.
منکسر
آزادی مطلق، هرگز وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت. خطوط قرمزی هستند که همیشگی‌اند، منتها ما امروز به جایی رسیده‌ایم که این خطوط به خیلی دوردست‌ها رفته‌اند. دایره‌ها تا آن‌جا باز شده و افق عقاید، طوری گسترده به نظر می‌رسد که گاهی مردم فکر می‌کنند که دیگر مطلقاً آزادند. اما همیشه نقطه‌هایی هستند که حساسیت سازند.
bilijacks
یعنی تو باور کرده‌ای که آرایش این جهان همین است که شما با دو چشم سرتان می‌توانید، ببینید؟!
منکسر
همیشه آدم‌ها را با همین دست حرف‌ها گول زده‌اند و بعد سوارشان شده‌اند! لبخند تلخی می‌زند و می‌گوید: آن‌ها گول حرف‌هایی ظاهراً شبیه به این را خوردند نه گول این سخنان را! و اشتباه بعدی‌شان هم این بود که در پی فهم نادرست‌شان از حقیقت راستین، قید اصل و فرع آن را زدند درحالی که هرگز حتی به حدود معنای درست آن، نزدیک هم نشده بودند! حالا آیا ما مقصریم که آن‌ها قدرت تشخیص بین اصل و تقلبی را نداشتند و ندارند و هر بار هم با نادانی و بی‌سوادی و خودخواهی‌شان از تمیز حقیقت با عدم آن باز می‌مانند؟!
منکسر
آن‌ها که در تواریخ شما ثبت شده و نمایندگان ظاهری «او» در هزاران سال پیش بر زمین بودند، صدی یک هم درستکار نبودند... تنها تیشه به ریشه‌ی آشکارگی حقیقت زدند، فرصت‌ها را سوزاندند، بخشی از واقعیت جهان پیدا را رقم زدند و درنهایت، خودشان را آشکار کردند و گذشتند. بزرگ‌ترین فریب زمانه‌ی تو همین است که همرنگ شدن جاهلانه در سطح توده‌ها را از تو می‌خواهد، در حالی که انسان برای زیستن توده‌وار آفریده نشده است! انسان آمده تا در فردیّت خودش بگوید، بسازد، همراه شود و برود.
bilijacks
آن‌ها که در تواریخ شما ثبت شده و نمایندگان ظاهری «او» در هزاران سال پیش بر زمین بودند، صدی یک هم درستکار نبودند... تنها تیشه به ریشه‌ی آشکارگی حقیقت زدند، فرصت‌ها را سوزاندند، بخشی از واقعیت جهان پیدا را رقم زدند و درنهایت، خودشان را آشکار کردند و گذشتند. بزرگ‌ترین فریب زمانه‌ی تو همین است که همرنگ شدن جاهلانه در سطح توده‌ها را از تو می‌خواهد، در حالی که انسان برای زیستن توده‌وار آفریده نشده است! انسان آمده تا در فردیّت خودش بگوید، بسازد، همراه شود و برود.
bilijacks
آزادی مطلق، هرگز وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت. خطوط قرمزی هستند که همیشگی‌اند، منتها ما امروز به جایی رسیده‌ایم که این خطوط به خیلی دوردست‌ها رفته‌اند. دایره‌ها تا آن‌جا باز شده و افق عقاید، طوری گسترده به نظر می‌رسد که گاهی مردم فکر می‌کنند که دیگر مطلقاً آزادند. اما همیشه نقطه‌هایی هستند که حساسیت سازند.
bilijacks
زمزمه‌وار می‌پرسم: و ما این وسط چه کاره‌ایم؟! اصلاً چرا باید باشیم که لازم باشد آزموده بشویم یا نشویم؟! سر به درک حرف‌های من تکان می‌دهد و آرام و پیوسته در فضا پارو می‌زند و نجواکنان می‌گوید: این‌جا هستی تا بفهمی چه‌طور می‌شود حین «بودن»، نبود! همه‌چیز را از دریچه‌ی «من» نگریست و بعد «من» را کنار گذاشت تا چیزی جز «او» بر جای نماند... باشی اما با تمام وجود «نبودن» در برابر او را تجربه کنی و اعتراف کنی که هستِ تو به مویی بند است! مویی که حکیمانه به سرپنجه‌های اراده‌ی او متصل‌اند... این را با همه‌ی ابزارهایت اثبات کنی و بر آن بایستی، حتی اگر همه‌ی کهکشان‌ها جز این را خواستند و گفتند و جُستند. این است یکتاپرستی راستین بی‌شرک...
TaRi