معرفی و دانلود کتاب توکا پرنده کوچک + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب توکا پرنده کوچکsubscriptionAvailable

کتاب توکا پرنده کوچک

نوع کتاب
۴.۳(از ۴۸ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
پونه سعیدی
انتشارات: 
نشر موج

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب توکا پرنده کوچک

کتاب توکا پرنده کوچک نوشتهٔ پونه سعیدی است و نشر موج آن را منتشر کرده است. توکا دختری است که به طور تصادفی از آینهٔ کتابخانه عبور می‌کند و وارد سرزمین دیگری می‌شود. سرزمینی بسیار زیبا با پادشاهی وحشتناک. اما توکا درست قبل از اینکه اسیر چنگال‌های مرگ شود توسط همین پادشاه نجات می‌یابد. مردی با قدرت و سیاهی. پادشاه با تصور اینکه توکا یک دختر معمولی است تصمیم می‌گیرد با او ازدواج کند. اما توکا رازی در سینه دارد که هیچکس از آن خبر ندارد.

درباره کتاب توکا پرنده کوچک

دنیا آن چیزی نیست که ما می‌بینیم... ما چیزی را می‌بینیم که باور داریم.

گاهی در بین روزمرگی‌های این زندگی، نیاز به پرواز خیال داریم. پرواز پرندهٔ کوچک خیال به افق‌های دوردست باور. باورهایی که گاهی با تغییر کوچکی در آن‌ها، زندگی ما زیرورو می‌شود.

توکا پرندهٔ کوچک داستان همین باورهاست، داستان ذهنی آشفته که به مرور و با تمرین و آرامش به قدرت درونی خودش دست پیدا می‌کند.

این کتاب از یک دنیای خیالی با سرزمین‌های متفاوت است، اما درعین‌حال مشابه واقعیت. داستانی که در آن مرز واقعیت و رؤیا بیش از همیشه ناپدید شده و در هر سطر آن زمان و جادو حرف اول را می‌زند. 

تقابل قدرت و آگاهی، اعتمادبه‌نفس و تجربه، عشق و ازخودگذشتگی... همه و همه نقاط عطفی است برای این داستان. داستانی که نشان می‌دهد غرق نور و زیبایی بودن یک سرزمین دلیل کافی برای خوبی و آرامش آنجا نیست؛ همان‌طور که تاریک و سرد بودن قلمرو سایه‌ها دلیلی بر پلیدی این قلمرو نیست!

برای خواندن این رمان، باورهای ذهنتان را کنار بگذارید و با نویسنده به دنیای ملکهٔ خیال و پادشاه سایه‌ها قدم بگذارید.

خواندن کتاب توکا پرنده کوچک را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران داستان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب توکا پرنده کوچک

«شیرین: نگاهم تو سیاهی آسمون شب چرخید. خیلی زودتر از انتظارم داشت اتفاق می‌افتاد، انگار همیشه ترس‌ها زودتر از آرزوها واقعی می‌شدن! پردهٔ اتاقش رو کشیدم. به‌سمتش برگشتم و گفتم: «حالا برو رو تختت دراز بکش تا برات کتاب بخونم.»

«چشم.»

این رو گفت و سریع زیر پتوی کوچکش فرو رفت، با ذوق گفت: «می‌شه امشب برام داستان پادشاه سایه‌ها رو بگی؟»

خندیدم و کنار تختش نشستم. عجیب بود بین این همه قصه، فقط عاشق این داستان بود! انگار حس کرده بود که... سر تکون دادم. این افکار رو از ذهنم پاک کردم و گفتم: «باشه، امشب داستان پادشاه سایه‌ها رو برات می‌گم. هرچند فکر کنم خودت دیگه از حفظ شدی!»

ریز خندید و منتظر نگاهم کرد تا شروع کنم: «یکی بود، یکی نبود. یه دنیایی بود که چهارتا پادشاه داشت!»

با ذوق گفت: «پادشاه سایه‌ها، پادشاه آب‌ها، پادشاه سبز، ملکهٔ صحرا.»

خندیدم و گفتم: «بله. ملکهٔ صحرا وسط داغ‌ترین صحرای دنیا سرزمین بزرگی داشت که هیچ‌کس بدون اجازهٔ اون حق ورود نداشت! مگه این‌که از سنگ باشه! ملکهٔ صحرا پادشاه تمام سنگ‌های دنیا بود! از یک دونه شن گرفته تا بزرگ‌ترین کوه‌ها گوش به فرمان ملکهٔ صحرا بودن!»

روی تختش غلت زد و گفت: «پادشاه سایه‌ها رو بگو.»

«صبر کن تا بهش برسیم. قلمرو پادشاه سبز تو انبوه‌ترین جنگل دنیا بود! تنها پری‌های جنگلی و موجودات سبز و جنگلی اجازهٔ ورود به قلمرو سبز رو داشتن! تمام گیاه‌های دنیا گوش به فرمان پادشاه سبز بودن! حتی تو کف اقیانوس و تو دل کویر!»

می‌دونستم منتظر پادشاه موردعلاقه‌اش برسه، اما همیشه این انتظارش رو دوست داشتم و گفتم: «پادشاه آب‌ها!»

خودش گفت: «وسط عمیق‌ترین اقیانوس یه قصر بزرگ داشت و قلمروش فقط مخصوص موجودات دریا بود، اما از یک قطرهٔ آب تو دل کویر تا بزرگ‌ترین دریاها گوش به فرمانش بودن!»

خم شدم و نوک بینیش رو بوسیدم و گفتم: «و پادشاه سایه‌ها!»

با ذوق نگاهم کرد، ادامه دادم: «هزاران متر زیر زمین، قلمرو پادشاه سایه‌ها بود، هیچ‌کس اجازه نداشت وارد این قلمرو بشه! تمام افراد زیردست پادشاه سایه‌ها، سایه نداشتن! تمام سایه‌های دنیا، گوش به فرمان پادشاه سایه‌ها بودن؛ اما یک روز پادشاه آب‌ها همه رو به قلمرو خودش دعوت می‌کنه!»

چشم‌های خستهٔ توکا هنوز مشتاق نگاهم می‌کرد. شروع به نوازش موهاش کردم و ادامه دادم: «همهٔ فرمانرواهای دیگه با افراد مورداعتمادشون وارد این مهمانی می‌شن، پادشاه سایه‌ها هم با گروهی از افرادش می‌آد. هرکسی برای پادشاه آب‌ها یه هدیه می‌آره؛ اما پادشاه سبز از هدیهٔ پادشاه سایه‌ها خوشش می‌آد و یواشکی هدیهٔ اون رو می‌دزده!»

توکا تو خواب و بیداری گفت: «اما پادشاه سایه‌ها زود متوجه می‌شه.»

«درسته! اون متوجه می‌شه و تصمیم می‌گیره به پادشاه سبز یه درس عبرت بده! برای همین با استفاده از سایهٔ پادشاه سبز، هم هدیهٔ خودش رو برمی‌گردونه و هم هدیهٔ اون رو یواشکی برمی‌داره و به سرزمینش می‌بره.»

به صورت آروم توکا خیره شدم؛ خوابش برده بود. موهاش رو همچنان نوازش می‌کردم که نگاه کیهان رو روی خودم حس کردم. تو قاب در ایستاده بود! نگاهمون قفل شد. تحمل نداشتم، اما چاره‌ای نبود. رو به چشم‌های نگران کیهان گفتم: «زود برمی‌گردم. فعلاً چارهٔ دیگه‌ای نیست.»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب توکا پرنده کوچک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:توکا پرنده کوچک
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:پونه سعیدی
انتشارات:نشر موج
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۰۶/۲۸
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۷۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۶۸۲۶۵۶۳
تعداد صفحه‌ها:۴۳۶ صفحه
قیمت کتاب:۲۱۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

sepideh
۱۴۰۲/۰۷/۰۷

بدون شک خانوم سعیدی یکی از بهترین فانتزی نویسان ایران هستن که اثراشون بدون اغراق قوی و بی نظیر و خاصو تکه و ارزش خوندن داره،این کارشون هم یک کار عالیه،نگم از عشق بودنه پادشاه سایه

۰
Melika
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۶

رمان زیبایی هست و از خوندنش لذت می‌برم ولی باتوجه به اینکه این رمان فانتزی تخیلیه توصیفات فضاسازی دنیای رمان خیلی محدود گفته شده. و به نظرم توکا و هومان خیلی سریع عاشق هم شدن اصلا معنی نمیده انقدر سریع...بیشتر

۰
بانو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۸

جزو رمان های خوب خانم سعیدی هست اما در تعجبم چرا این رمان جلد۲ نداشت چون با توجه به پایانش مخاطب توقع ادامه و یک سری اتفاقات جدید رو داره برای آینده شخصیت ها.

۰
fati
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۹

داستان قشنگ و جالبی داشت من عاشق رمان های فانتزی هستم و کتاب های خانم پونه سعیدی بهترین گزینس برای کسایی که مثل من علاقه به اینجور داستان ها دارن تنها چیزی که راجب این رمان خیلی تو ذوق میزد...بیشتر

۰
کاربر 2281471
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۸

داستان‌پردازی خوب و جذابی داشت.به همراه قلم روان نویسنده؛ اما انتهای داستان حوادث پشت سر هم کمی توی ذوق می‌زد و یک‌سری اطلاعات رو نقض می‌کرد. مثل: اوایل اشاره شد طلسم روی پادشاهان اثر نمی‌کنه ولی در اواخر داستان پادشاهان طلسم...بیشتر

۰
Maahi_Zar
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۳۰

خیلی جذاب بود؛ فقط آخرش خیلی مبهم تموم شد

۰
توت فرنگی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۱۲

جذاب بود

۰
کاربر 4221098
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۷/۰۸

بی نظیر عالی خواهر من ی شخص کاملا منطقی علاقه ای به داستان و فیلم های فانتزی و تخیلی نداره ولی این کتاب بهش هدیه دادم عاشقش شده و بعد پرنیان شب خوند قلمتون عالی شیوا روان و..... بی نظیرین

۰
کاربر 8999897
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۲

سلام خانوم سعیدی من نمیدونم چجوری باید باهاتون ارتباط برقرار کنم من قبلا وقتی بچه مدرسه ای بودم رمانای شمارو تو تلکرام رایگان میزاشتن خوندم اصلا نمیدونستم مشکل شرعی داره اگه میشه حلالم کنید اگر نه هر کاری میگید به...بیشتر

۰
mobinaroustazade
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۹

در کل از خوندن داستان لذت بردم. روند بالغ شدن شخصیت اصلی برام جالب بود. یه سری از قسمت ها که خیالی بود و در مورد قوانین اون دنیا و کارهایی که میتونن بکنن بود هم به نظرم خلاقانه و...بیشتر

۰
ronika
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۱۷

وااااااای من خیلی این کتابو دوست داشتم و موقع جدا شدن روح توکا از جسمش واقعا گریه کردم و کار هایی که هومان برای توکا کرد واقعا دوست داشتم کسایی که عاشق ژانر درام و عاشقانه هستند این کتاب براشون...بیشتر

۰
فاطمه بانو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۱۵

کتاب فانتزی و تخیلی قشنگی بود پادشاه سایه و ملکه خیال جدید و خیلی جالب بود

۰
کاربر 5932194
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۵

عالی

۰
کاربر 3149140
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۱۸

عالی

۰
ساینا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۰

از بهترین رمان‌های فانتزی که خوندم! من عاشق قلم خانم پونه سعیدیم😍

۰

بریده‌هایی از کتاب

Ghazal
۱۱
با منطق نمی‌شد احساس کسی رو عوض کرد. همون‌طور که با منطق نمی‌شد عشق رو تفسیر کرد.
Ghazal
۶
بدترین چیزی که آدم رو به زوال می‌کشه؛ تلاش نکردن برای بهتر بودنه!
کاربر ۳۱۴۹۱۴۰
۵
فقط وقتی خودت رو مجبور کنی تا کاری که تا حالا نکردی رو انجام بدی، می‌تونی پیشرفت کنی. فقط این‌جوری می‌تونی مرزهای خودت رو جابه‌جا کنی.
Ghazal
۴
هیچ‌کس یه آدم ضعیف رو دوست نداره، یه آدم ضعیف یه آدم وابسته است.
N
۳
دور و برت هیچ حصاری نیست، اما وقتی جایی باشی که بهش تعلق نداری، زندونی هستی!»
N
۲
اگه خودت رنج رو انتخاب نکنی، خودت رنج رو شروع و تموم نکنی، رنج تو رو انتخاب می‌کنه. اون‌وقته که ناتوان می‌شی.
N
۲
هر چیزی یه پایانی داره، اما هر پایانی تمام شدن نیست!
کاربر ۸۸۱۲۳۹۹
۱
«یادته آخرین عیدی که پیشم بودی برام یه ماهی عید خریدی؟ یادته بهم گفتی اگه آبش رو عوض کنی و غذاش رو بدی هیچیش نمی‌شه؟ اما اون مرد، از تنهایی مرد! من همیشه حس اون ماهی رو داشتم! حس یه آدم اسیر! دور و برت هیچ حصاری نیست، اما وقتی جایی باشی که بهش تعلق نداری، زندونی هستی!»
N
۰
رؤیاها همیشه روزی به حقیقت می‌رس
ronika
۰
گفتم: «تا مجبور نشیم، نمی‌فهمیم واقعاً چقدر توانایی داریم، چقدر قدرت داریم، چقدر تحمل داریم! می‌دونی توکا... ارادهٔ انسان بی‌انتهاست... همین‌طور قدرتش. فقط باید باور داشته باشی، تلاش کنی تا به خود برتر از قبلت برسی.»