«توی پرانتز» اثر سیدسعید هاشمی (-۱۳۵۳)، قطعاتی در قالب طنز برای نوجوانان است.
در بخش اول با عنوان : «پرانتز باز- کلاغ- پرانتز بسته» چنین میخوانید:
معلم: با «کلاغ» یک جمله بسازید.
دانشآموز: از دید پدر من، آقای ناظم یک کلاغ است. چون هر وقت به او میگویم از کجا فهمیده که نمرهی امتحانم بد شده است، میگوید:«آقا کلاغه خبر داد.»
آقا معلم: هفتهی بعد با کلمهی «قار» یک جمله بسازید و بیاورید.
یکی از دانشآموزن در هفتهی بعد: من و پدرم از یک «قار» زیبا در همدان دیدن کردیم.
آقا معلم: عزیز من! اولاً که «غار» درست است نه «قار»، ثانیاً منظور من صدای قارقار بود.
دانشآموز پس از دو هفته: پدر من یک ژیان قراضه خریده که خیلی قارقار میکند.
آقا معلم با عصبانیت: خنگ خدا! چرا حالیات نیست؟ منظور من صدای کلاغ است. دانشآموز پس از سه هفته: من صدای کلاغ را دوست دارم.
آقا معلم با فریاد: آقای ضریب هوشی! سه هفته گذشته هنوز نتوانستهای یک جمله بنویسی؟ من گفتم با صدای کلاغ یعنی با «قار» جمله بساز قار... قار.... قار....
دانش آموز پس از یک ماه: دیشب من و خانوادهام قارپوز خوردیم.
آقا معلم در حالی که گوش دانشآموز را گرفته و میکشد: ببینم تو میخواهی تا آخر سال همین طوری ما را مچل کنی؟ منظور من از قار، صدای کلاغ است. چرا نمیفهمی؟
دانشآموز با گریه: آقا اجازه؟ آخه شما هنوز توضیح ندادهاید که کلاغ یعنی چه؟
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب توی پرانتز و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
به يك كلاغ گفتند: «دو دو تا؟»
گفت: «قار تا!»
گفتند: «قارقار تا؟»
گفت: «شانقار تا!»
"Shfar"
۱۴
فضولهاي درجهي دو فضولهايي هستند كه گاهي براي آدم تصميم ميگيرند. مثلاً وقتي آدم را ميبينند، ميپرسند: چرا پيراهنت اين رنگي است؟ چرا موهايت را آن جوري كوتاه كردهاي؟ چرا اين جوري ميخندي؟
"Shfar"
۱۰
كلاغها نگاهشان،
عميق و شاعرانه است. (سرودهي ناصر كشاورز)
(قافيه كه كم ميآورند، نگاه كلاغها شاعرانه ميشود.)
"Shfar"
۸
هرجا كم ميآوريم از نام آن بزرگوار مايه ميگذاريم. اگر معلمي دانشآموزش را هنگام تقلب از روي برگهي دانشآموز ديگر ببيند ميگويد: «پسرم! اين قدر مثل كلاغ گردن نكش. گردنت را ميشكنم ها!»
يا اگر پدري ببيند پسرش تند تند غذا ميخورد با مهرباني به او ميگويد: «بچهجان! اين قدر مثل كلاغ نوك نزن. آخرش هم آن ظرف غذا را ميكوبم توي كلهات.»
اگر ببينند كسي مرتب فضولي ميكند، ميگويند: «چيه مثل كلاغ خبرچين، هي خبر ميبري اين طرف و آن طرف؟»
اگر ببينند كسي يكي از دستهايش به بيماري كجي مبتلاست و تمايل عجيبي به دزدي دارد، ميگويند: «مثل كلاغ هرچه ببيند بر ميدارد.»
اگر ببينند كسي زياد حرف ميزند، ميگويند: «هي مثل كلاغ قارقار ميكند.»
plato
۷
درخت و اين همه برف
كلاغ و اين همه حرف (سرودهي علي باباجاني)
(كلاغ: ديگر از شما شاعرها كه كمتر حرف ميزنيم.)
"Shfar"
۷
بعضي وقتها هم قطرهها متحد ميشوند كه نبارند. اين جاست كه آدم متوجه ميشود لجاجت، انسان و غير انسان نميشناسد.
یاسِنرگس(Yasna)
۷
به يك نفر كه تازه از سفر برگشته بود گفتند: «از مسافرت چي آوردي؟»
گفت: «تشريف!»
plato
۶
قبلهيعالم غم به دل كريمانه راه ندهند كه هر طور شده صابون همايوني پيدا خواهد شد. در حال كه دعا گوييم.
چاكر درگاه همايوني
plato
۵
ميگويند سفر باعث شاد شدن روحيه و باز شدن دلها هم ميشود. فهرست زير ليست شاد شدن يك روحيهي معمولي پس از سفر به اصفهان است:
كرايهي رفت و برگشت: ده هزار تومان
هزينههاي مهمانخانه: پنجاه هزار تومان.
خورد و خوراك: بيست هزار تومان.
بازديد از مكانهاي ديدني: ده هزار تومان.
خريدن گز و پولكي براي فاميل: ده هزار تومان.
جمع صد هزار تومان.
آخرين خبرها حاكي است كه طرف پس از شاد شدن روحيهاش سكتهي ناقص كرده است.
احمد اسدی
۵
پدرمان هم با عصبانيت پدرانهاي گفتند: «بيادب آن باباي گور به گور شدهات است.»
بعد كه فهميدند باباي ما خودشان هستند، مجبور شدند ما را تحت تربيت فيزيكي قرار دهند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
بد نیست اگه حالتون بده ولی دلتون خوشه بخونید😂
عالی هستتتتتتتتتتتتت
😂😂😂😂😂😂😂
عالی بود
عالییییییه.
طنز کلیشه ای نبود دوسش داشتم از خوندنش و وقتی که گذاشتید پشیمون نمیشید