معرفی و دانلود کتاب هیچ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب هیچsubscriptionAvailable

کتاب هیچ

نوع کتاب
۳.۰(از ۱۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
جلیل صفربیگی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب هیچ

جلیل صفر بیگی(۱۳۵۲-) شاعر است. «هیچ» عنوان دومین دفتر از پنج‌گانه‌ای با عنوان «پنج چارانه از جلیل صفربیگی» است. همان‌گونه که از اسم و طرح جلدِ این کتاب احساس می‌شود، حال و هوای این دفتر کمی مایوسانه و هیچ‌انگارانه است. البته رنگ و روی عشق و عاشقی کماکان در برخی از رباعی‌های این دفتر نیز دیده می‌شود. این دفتر شامل ۵۰ شعر در قالب رباعی است. در یکی از رباعی‌های این مجموعه می‌خوانیم: « از عاشقی‌ات نشانه دستم دادی با دست خودت بهانه دستم دادی من شاخه‌گلی به تو تعارف کردم تو نامه‌ی عاشقانه دستم دادی»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هیچ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:هیچ
موضوع:شعر معاصر، شعر کلاسیک
نویسنده:جلیل صفربیگی
انتشارات:انتشارات سپیده باوران
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۸۹/۰۷/۱۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۳۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۵۹۵۷۰۴۴
تعداد صفحه‌ها:۵۶ صفحه
قیمت کتاب:۲۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه شعر امروز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

مهدی فیروزان
۱۳۹۷/۰۷/۲۲

کتاب شعرمتوسطی بود. گاها بامزه گاها هیچ! گاها هم فقط عشقی بسیار سطحی

۰
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۵/۲۵

کتاب هشتاد و هفتم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی. . کتاب خوبی بود و شعرهای شیرینی داشت . موارد روشنفکری هم مشاهده نشد !!!!!!

۱
sadeghi
۱۳۹۷/۰۵/۲۵

کوتاه ، زیبا،وگاهی بامزه😊

۲
f_altaha
۱۳۹۷/۰۷/۰۱

رباعی های قشنگ و گاها بامزه ای داشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

مهدی فیروزان
۵۶
من گم شده‌ام، کلید این خواب کجاست؟ آن کوچه که بود «بی تو مهتاب...» کجاست؟ باید بروم کسی مرا می‌خواند دیرم شده کفشهای سهراب کجاست؟
😍Mobina😍
۱۴
از پیش خودت به چاه ما را نفرست با این سر بی کلاه ما را نفرست لطفی کن و زود کار را یکسره کن دنبال نخودسیاه، ما را نفرست
sadeghi
۱۳
ما این کم و کاست را نمی‌دانستیم دل، آن‌چه که خواست را نمی‌دانستیم باور کن اگر عنایت عشق نبود دست چپ و راست را نمی‌دانستیم
sadeghi
۱۱
کو آن همه شادی و زرنگی‌هایم آن شور و نشاط و شوخ و شنگی‌هایم رفتند پرنده‌های نقاشی من من مانده‌ام و مدادرنگی‌هایم
پناه
۹
از پیش خودت به چاه ما را نفرست با این سر بی کلاه ما را نفرست لطفی کن و زود کار را یکسره کن دنبال نخودسیاه، ما را نفرست
گیسو
۸
من گم شده‌ام، کلید این خواب کجاست؟ آن کوچه که بود «بی تو مهتاب...» کجاست؟ باید بروم کسی مرا می‌خواند دیرم شده کفشهای سهراب کجاست؟
پناه
۷
این شعر فقط به درد مردن می‌خورد
گیسو
۵
اصلاً تو خودت را بکشی من اینم شرمنده! بلد نیستم عاشق بشوم
گیسو
۵
من از لج آن مرد تو را خواهم کشت با این نفس سرد تو را خواهم کشت سارا ـ خودمان ایم ـ تو هم نامردی من بی بُر و برگرد تو را خواهم کشت
احمد سبحان
۳
بگذار دچار خودپریشی باشند دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند هرچند که گرگ می‌وزد از هر سو چشمان تو بهتر است میشی باشند