هرجا كم ميآوريم از نام آن بزرگوار مايه ميگذاريم. اگر معلمي دانشآموزش را هنگام تقلب از روي برگهي دانشآموز ديگر ببيند ميگويد: «پسرم! اين قدر مثل كلاغ گردن نكش. گردنت را ميشكنم ها!»
يا اگر پدري ببيند پسرش تند تند غذا ميخورد با مهرباني به او ميگويد: «بچهجان! اين قدر مثل كلاغ نوك نزن. آخرش هم آن ظرف غذا را ميكوبم توي كلهات.»
اگر ببينند كسي مرتب فضولي ميكند، ميگويند: «چيه مثل كلاغ خبرچين، هي خبر ميبري اين طرف و آن طرف؟»
اگر ببينند كسي يكي از دستهايش به بيماري كجي مبتلاست و تمايل عجيبي به دزدي دارد، ميگويند: «مثل كلاغ هرچه ببيند بر ميدارد.»
اگر ببينند كسي زياد حرف ميزند، ميگويند: «هي مثل كلاغ قارقار ميكند.»