
کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر
معرفی کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر
کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر نوشتهی آرتور میلر با ترجمهی حسن ملکی تصویری صحنهای از آمریکا در سالهای بحران اقتصادی و پسلرزههای آن ارائه میدهد. نشر بیدگل آن را منتشر کرده است. در این کتاب، میلر با استفاده از فرم نمایشنامه، سقوط بازار سهام، فروریختن رؤیای ثروت، و زندگی خانوادهها و سرمایهداران را در قابهایی پیدرپی کنار هم میگذارد. حضور گروه همسرایان، ترانهها، و تغییر مداوم مکانها، ساختاری شبیه مونتاژ سینمایی به این اثر داده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر
کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر اثری از آرتور میلر است که در آن بحران بزرگ اقتصادی آمریکا، فروپاشی رؤیای ثروت و پیامدهای اجتماعی و خانوادگی آن در قالب صحنههایی متوالی و پرشخصیت روایت شده است. میلر در این کتاب، با تکیهبر گفتوگوهای تند و رفتوآمدهای سریع میان مکانها و طبقات اجتماعی، از والاستریت و میخانههای مخفی تا مزرعههای آیووا و آپارتمانهای کوچک بروکلین، تصویری گسترده از یک جامعهی تکانخورده ترسیم کرده است. در کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر، ساختار صحنهها بهگونهای طراحی شده که خود صحنه نمادی از «کل کشور» باشد؛ بازیگران در منطقهی همسرایان حضور دارند و مدام از نقش فردی به جمعی رفتوآمد میکنند. موسیقی جَز، ترانههای دورهی رونق و رکود، و حضور نوازندگان روی صحنه، فضای تاریخی و عاطفی اثر را شکل میدهد. در این کتاب، میلر از خانوادهی بام، سرمایهدارانی مثل رابرتسن، لیورمور و دورانت، کشاورزان آیووایی، کارمندان، دانشجویان، سیاهپوستان آواره و رقصندگان ماراتون استفاده کرده است تا نشان دهد سقوط بازار سهام فقط یک حادثهی مالی نیست، بلکه ضربهای است که به اعتماد، اخلاق، روابط خانوادگی و معنای «آمریکاییبودن» وارد میشود. کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر با ترجمهی حسن ملکی و توسط نشر بیدگل منتشر شده و در قالب دو نمایشنامه، هم تصویر کلان اقتصاد و سیاست را نشان داده و هم جزئیات زندگی روزمرهی آدمهایی را که زیر بار این تحولات خم شدهاند.
خلاصه کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر
کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر با تمرکز بر نمایشنامهی ساعت آمریکایی، سقوط والاستریت در ۱۹۲۹ و سالهای پس از آن را از زاویهی چندین طبقه و گروه اجتماعی دنبال میکند. خانوادهی بام در بروکلین، سرمایهدارانی مثل آرتور رابرتسن و جسی لیورمور، کشاورزان آیووایی مانند هنری تیلر، سیاهپوستان آوارهای چون بنکس، و مدیران شرکتهای عظیم مثل تیودور کوئین، هرکدام بخشی از این پازلاند. در این کتاب، صحنهها مدام جابهجا میشوند: از خانهی یازدهاتاقهی بامها تا میخانههای غیرمجاز، دفترهای والاستریت، صفهای صندوق مستمری، حراج مزرعهها و آپارتمانهای تنگ شهر. میلر نشان داده است چگونه اعتقاد کور به «بالا رفتن همیشگی قیمتها» به فاجعه میرسد، چگونه بانکها و شرکتهای بزرگ بر زندگی مردم عادی سایه میاندازند، و چگونه خانوادهها میان حفظ آبرو، بقا و اخلاق در نوساناند. دغدغهی اصلی کتاب، رابطهی میان رؤیای آمریکایی، سرمایهداری عظیمالجثه و سرنوشت آدمهای معمولی است.
چرا باید کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر را بخوانیم؟
این کتاب تصویری زنده و چندصدایی از بحران اقتصادی و اجتماعی آمریکا ارائه کرده است؛ جایی که سقوط بازار سهام به درهمریختن خانوادهها، مهاجرت داخلی، شورش کشاورزان و تردید مدیران بزرگ منجر میشود. خواندن آن برای درک پیوند میان اقتصاد، اخلاق، امید و فروپاشی رؤیاها، از خلال دیالوگها و صحنههای پرتحرک، تجربهای متفاوت فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به نمایشنامه، تاریخ اجتماعی، اقتصاد و تأثیر بحرانها بر زندگی روزمرهی مردم علاقهمندند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که دوست دارند از خلال گفتوگو و صحنه، نسبت میان رؤیای موفقیت و واقعیت نابرابری را دنبال کنند.
بخشی از کتاب ساعت آمریکایی و یک نمایشنامه دیگر
«سال ۱۹۲۹ که شد... لی: فکر کنم اگه بگیم تقریباً هر آمریکایی... مو: اعتقاد راسخ داشت که قراره سالبهسال... همهٔ تیم: پولدارتر بشه... مو: اغراق نکردیم. رابرتسن: مملکت زانو زد جلوی پای گوسالهٔ طلایی که لای یه پارچهٔ قرمز و سفید و آبی پیچیده شده بود. (بهطرف بساط واکس کلرنس میرود.) چیه، کلرنس؟ کلرنس: آقای رابرتسن، میخوام ده دلار دیگه سهام جنرال الکتریک برام بخرین. زحمتش رو میکشین؟ رابرتسن: الآن سهامت چقدر شده، کلرنس؟ کلرنس: والا دَهتای این دفعه هزار دلاری میارزه، بنابراین فکر کنم رویهمرفته صدهزاردلاری باید شده باشه. رابرتسن: خونه چقدر پول نقد داری؟ کلرنس: اممم، فکر کنم حدود چهل، چهل و پنج دلار. رابرتسن: (مکث مختصر) خیلهخب، کلرنس، بذار یه چیزی بهت بگم. اما میخوام قول بدی به گوش کس دیگهای نرسونی. کلرنس: من هیچوقت خبر محرمانهای رو که شما بهم میدین به کس دیگهای نمیرسونم. رابرتسن: این دفعه محرمانهٔ محرمانه هم نیست، شاید بشه گفت خیلی هم علنیه. کل سهامت رو بفروش. کلرنس: بفروشم؟! آخه همین امروز صبح آقای اندرو مِلون تو روزنامه گفته بود قیمتها حتماً بازهم میره بالاتر. حتماً! رابرتسن: من برای اندرو مِلون احترام زیادی قائلم، کلرنس، خوب میشناسمش، اما اون دیگه تو این ماجرا آب از سرش گذشته، باید هم این رو بگه. اما تو بفروش، کلرنس، به حرف من گوش بده. کلرنس: (کمر راست میکند.) من هیچ خوش ندارم از مشتریم انتقاد کنم، آقای رابرتسن، ولی بهنظرم این حرفها از آدمی با موقعیت شما بعیده!»
حجم
۱۶۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
حجم
۱۶۰٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه