
کتاب شب دوازدهم
معرفی کتاب شب دوازدهم
کتاب شب دوازدهم نوشتهی ویلیام شکسپیر و با ترجمهی میلاد میناکار، یکی از نمایشنامههای مشهور این نویسنده است که بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه آن را منتشر کرده است. این کتاب داستانی سرشار از عشق، هویتهای مبدل، سوءتفاهم و شوخیهای ظریف در سرزمینی خیالی به نام ایلیریا را روایت کرده است. مترجم در یادداشت آغازین، پیشینهی تاریخی و معنای عنوان اثر را توضیح داده و به منابع متعدد انگلیسی و فارسی که در ترجمه از آنها بهره گرفته اشاره کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شب دوازدهم
کتاب شب دوازدهم نمایشنامهای کمدی از ویلیام شکسپیر است که در سرزمینی خیالی به نام ایلیریا میگذرد و بر محور عشقهای درهمتنیده، هویتهای جابهجا شده و بازیهای زبانی شکل گرفته است. مترجم در یادداشت آغازین، زمان تقریبی نگارش اثر، نخستین چاپ آن در قطع سلطانی و نسبت عنوان نمایشنامه با جشن مذهبی شب دوازدهم و عید خاجشویان را شرح داده است. او همچنین به عنوان فرعی اثر، آنچه خواست شماست، و تفسیرهایی که آن را با حالوهوای تعطیلات، عاطفهورزی و آشوب پیوند میدهد، پرداخته است. در کتاب شب دوازدهم ساختار نمایشنامهای اثر حفظ شده و پردهها و صحنهها با نشانهگذاری دقیق، فهرست شخصیتها و توضیح صحنهها آغاز میشوند. مترجم برای روشنتر شدن متن، گاه توضیحاتی را در قلاب افزوده و در پایان یادداشت خود فهرستی بلند از نسخهها و شرحهای انگلیسی و ترجمههای فارسی پیشین را آورده است. در این کتاب، خواننده با دوک اورسینو، کنتس اولیویا، ویولا و برادر دوقلویش سباستین، دلقک شوخطبع فسته، سر توبی بلچ، مال ولیو و دیگر شخصیتها روبهرو میشود که هرکدام در شکلگیری فضای کمدی، عاشقانه و گاه تلخوشیرین اثر نقش دارند. کتاب شب دوازدهم در این ترجمه، هم متن اصلی نمایش را بهصورت کامل عرضه کرده و هم با حاشیهها و ارجاعات، خواندن آن را برای مخاطب فارسیزبان آسانتر کرده است.
خلاصه کتاب شب دوازدهم
نمایشنامهی شب دوازدهم در سرزمین ایلیریا آغاز میشود؛ جایی که دوک اورسینو شیفتهی کنتس اولیویاست و در عین حال اولیویا سوگوار برادرش، دیدار هر مردی را بر خود حرام کرده است. در همین زمان، کشتیای در دریا غرق میشود و ویولا گمان میکند برادر دوقلویش سباستین را از دست داده است. او برای حفظ امنیت، خود را به هیئت پسری به نام سزاریو درمیآورد و به خدمت اورسینو درمیآید. ویولا در نقش سزاریو مأمور میشود پیامهای عاشقانهی دوک را به اولیویا برساند، اما اولیویا بهجای اورسینو، دل به همین قاصد جوان میبازد. در کنار این مثلث عاشقانه، ماجراهای فرعی بسیاری شکل میگیرد: دلقک فسته با شوخیهای تیز خود همه را میآزماید، سر توبی و سر اندرو شبها به بادهنوشی و آواز مشغولاند و نقشهی ماریا برای فریب مال ولیو، پیشکار مغرور اولیویا، یکی از خندهدارترین خطوط داستان را میسازد. ورود سباستین به ایلیریا و شباهت ظاهری او به ویولا، سوءتفاهمها را به اوج میرساند.
چرا باید کتاب شب دوازدهم را بخوانیم؟
شب دوازدهم ترکیبی از عشق، هویتهای مبدل، شوخیهای کلامی و موقعیتهای کمیک است که در عین خندهدار بودن، تصویری از شکنندگی احساسات و خودفریبی انسانها نشان میدهد. این کتاب امکان آشنایی نزدیک با یکی از مهمترین کمدیهای شکسپیر را در قالب ترجمهای همراه با توضیحات و ارجاعات فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان نمایشنامه، دوستداران آثار شکسپیر، دانشجویان ادبیات و تئاتر و کسانی پیشنهاد میشود که به کمدیهای عاشقانهی پر از سوءتفاهم، بازیهای زبانی و شخصیتهای تیپیک و بهیادماندنی علاقه دارند.
بخشی از کتاب شب دوازدهم
«صحنۀ دوم [ساحل دریا. ویولا و ناخدا به همراه ملاحان وارد میشوند.] ویولا: دوستان، نام این سرزمین چیست؟ ناخدا: ایلیریا، بانو. ویولا: و مرا چهکار در ایلیریاست؟ چون برادرم به ارم باصفاست. قضا را غرق نشده باشد. ملاحان، شما چه میاندیشید؟ ناخدا: بختیار بودید که خود نجات یافتید. ویولا: آه، برادر بینوایم، قضا را نجات یافته باشد! ناخدا: بانویم، بهواقع نیز چنین است و برای آنکه با [اندیشۀ] اقبال آسوده گیرید، یقین بدارید که پس از دوپارهگشتن کشتی ما، زمانی که شما ـ و آن عدۀ قلیلی که همراهتان نجات یافتند ـ چنگ به قایق سرگردان ما انداخته بودید، برادرتان را دیدم که بسی هوشیار در آن مهلکه، خود را به دکل تنومند و شناور بر آبی بسته بود، (تهور و امید سبب چنین فعلی در او شده بود) چندانکه گویی آریون بر پشت دلفین سوار است و تا جایی که دیدگانم یاری میکرد، دیدم که جفت با امواج بود. ویولا: این سخن، سزاوار زر است. نجات خود امیدم میدهد و سخنان تو نیز مؤیدش که بر برادرم چنین رفته است. آیا این سرزمین را میشناسی؟ ناخدا: آری، بانو. نیک، چه در کمتر از سه فرسنگی همینجا متولد و بالیده شدهام. ویولا: والی اینجا کیست؟ ناخدا: دوک بزرگواری است به نام و سرشت. ویولا: نامش چیست؟ ناخدا: اورسینو. ویولا: اورسینو! از پدرم نامش را شنیدهام…»
حجم
۲۱۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
حجم
۲۱۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه