
کتاب آلیس در سرزمین عجایب
معرفی کتاب آلیس در سرزمین عجایب
کتاب آلیس در سرزمین عجایب نوشتهی لوئیس کارول با ترجمهی آرزو مقدس، اثری کلاسیک و خیالانگیز است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب داستان دختربچهای به نام آلیس را روایت میکند که طی ماجرایی عجیب، وارد دنیایی شگفتانگیز و پر از شخصیتهای غیرمنتظره و قوانین وارونه میشود. روایت کتاب با زبانی سرشار از طنز، بازیهای زبانی و موقعیتهای غیرعادی، مرز میان واقعیت و خیال را به چالش میکشد و مخاطب را به سفری پرماجرا و پر از شگفتی میبرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آلیس در سرزمین عجایب
کتاب آلیس در سرزمین عجایب اثر لوئیس کارول، روایتی فانتزی و پر از اتفاقات غیرمنتظره است که در بستری از خیال و طنز شکل گرفته است. داستان با ماجرای سقوط آلیس به درون سوراخ خرگوش آغاز میشود و او را به سرزمینی میبرد که در آن همهچیز وارونه و عجیب است. شخصیتهایی مانند خرگوش سفید، گربهی چشایر، دوشس، کلاهدوز و خرگوش مجنون، هرکدام با رفتارها و گفتارهای خاص خود، فضایی پر از رمز و راز و شوخیهای فلسفی میسازند. ساختار کتاب به گونهای است که هر فصل، ماجرایی تازه و چالشی جدید برای آلیس رقم میزند و او را با پرسشهایی درباره هویت، منطق و معنای واقعیت روبهرو میکند. لوئیس کارول با بهرهگیری از بازیهای زبانی، معماها و موقعیتهای طنزآمیز، اثری خلق کرده که هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان جذابیت دارد و لایههای مختلفی از معنا را در خود جای داده است.
خلاصه کتاب آلیس در سرزمین عجایب
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان با آلیس آغاز میشود که کنار رودخانه نشسته و از بیکاری خسته شده است. ناگهان خرگوش سفیدی با جلیقه و ساعت جیبی از کنار او میگذرد و آلیس، کنجکاو و بیدرنگ، به دنبال خرگوش وارد سوراخی میشود. سقوط طولانی او به دنیایی عجیب منتهی میشود؛ جایی که اندازهاش مدام تغییر میکند، با حیوانات سخنگو روبهرو میشود و درگیر موقعیتهایی میگردد که منطق دنیای واقعی را به سخره میگیرند. آلیس با خوردن و نوشیدن چیزهای عجیب، گاهی کوچک و گاهی بزرگ میشود و تلاش میکند راهی به باغی زیبا پیدا کند. در مسیرش با موجوداتی چون موش، دودو، اردک، خرگوش سفید، دوشس، آشپز، گربهی چشایر، کلاهدوز و خرگوش مجنون روبهرو میشود. هرکدام از این شخصیتها با رفتارها و گفتارهای غیرمنتظره، آلیس را به چالش میکشند و او را وادار میکنند درباره هویت، منطق و معنای خود و جهان اطرافش فکر کند. موقعیتهایی مانند مسابقهی دستهجمعی، عصرانهی عجیب و گفتوگوهای فلسفی با کرم پروانه و گربهی چشایر، فضای داستان را پر از شوخی، معما و شگفتی میکند. آلیس در این سرزمین عجایب، مدام با پرسشهایی درباره خودش و دنیای اطرافش روبهرو میشود و در نهایت، سفری درونی را تجربه میکند که او را با معنای تغییر، هویت و خیال آشنا میسازد.
چرا باید کتاب آلیس در سرزمین عجایب را بخوانیم؟
آلیس در سرزمین عجایب اثری است که با روایت ماجراجویانه و طنزآمیز خود، مرز میان واقعیت و خیال را به چالش میکشد. این کتاب با شخصیتهای فراموشنشدنی و موقعیتهای غیرمنتظره، ذهن را به بازی میگیرد و مخاطب را به دنیایی میبرد که در آن قوانین آشنا جای خود را به منطق تازهای میدهند. بازیهای زبانی، معماها و شوخیهای فلسفی، اثری خلق کردهاند که هم برای سرگرمی و هم برای تأمل درباره هویت، رشد و معنای زندگی مناسب است. خواندن این کتاب فرصتی برای تجربهی دنیایی متفاوت و آشنایی با یکی از مهمترین آثار ادبیات جهان فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان به داستانهای فانتزی، دوستداران ماجراجوییهای ذهنی و کسانی که به دنبال تجربهی روایتی متفاوت و پر از شگفتی هستند، پیشنهاد میشود. همچنین برای نوجوانان و بزرگسالانی که به پرسشهای فلسفی درباره هویت و واقعیت علاقه دارند، مناسب است.
بخشی از کتاب آلیس در سرزمین عجایب
«آلیس کمکم داشت حسابی از بیکار نشستن کنار خواهرش لب رود خسته میشد. یکیدو بار نگاهی انداخت به کتابی که خواهرش میخواند، اما کتابش نه تصویر داشت و نه کسی در آن حرف میزد. با خودش گفت: «آخه کتابی که نه عکس داره و نه کسی توش حرف میزنه، به چه دردی میخوره؟» داشت فکر میکرد (البته تا جایی که میتوانست، آخر هوای گرم آن روز او را خوابآلود و منگ کرده بود) که لذت درست کردن ریسهی گل بابونه به زحمت از جا بلند شدن و چیدن گل میارزد یا نه که ناگهان خرگوشی سفید با چشمهای صورتی دواندوان از کنارش گذشت. نه منظرهی خیلی عجیبی بود و نه به نظر آلیس خیلی غیرعادی آمد که خرگوش با خودش گفت: «ایدادبیداد! ایدادبیداد! الان دیرم میشه!» (بعداً که آلیس به این اتفاق فکر کرد، متوجه شد باید از این منظره تعجب میکرده، اما در آن لحظه، همهچیز به نظرش کاملاً طبیعی آمده بود.) وقتی خرگوش ساعتی از جیب جلیقهاش بیرون آورد، نگاهش کرد و شتابان به راهش ادامه داد، آلیس هم از جا جَست. آخر ناگهان به سرش زده بود که قبلاً هرگز ندیده خرگوشی جیب داشته باشد، چه برسد به اینکه ساعتی از آن بیرون بیاورد. آلیس که حسابی کنجکاو شده بود، دنبالش دوید آنسوی دشت و سربزنگاه خرگوش را دید که به درون حفرهی بزرگی زیر بوته شیرجه زد. لحظهای بعد، آلیس هم پشت سرش وارد حفره شد و اصلاً از خود نپرسید چطور قرار است برگردد بیرون.»
حجم
۹۷۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه
حجم
۹۷۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۳۶ صفحه