
کتاب بلاتکلیف
معرفی کتاب بلاتکلیف
کتاب بلاتکلیف نوشتهی منصور ضابطیان و توسط نشر مون منتشر شده است. این اثر، روایتی از یک سفر گروهی به استانبول است که در میانهی آن، با آغاز جنگی ناگهانی میان ایران و اسرائیل، همهچیز دگرگون میشود. برخلاف سفرنامههای معمول که به توصیف جاذبهها و تجربههای گردشگری میپردازند، این کتاب بیشتر بر تجربهی بازگشت و روزهای بلاتکلیفی و اضطراب ناشی از جنگ تمرکز دارد. نویسنده که پیشتر نیز سفرنامههایی دربارهی استانبول و دیگر شهرها نوشته، این بار با نگاهی متفاوت و شخصیتر، روایتگر روزهایی است که شادی سفر با سایهی جنگ و نگرانی جایگزین میشود. بلاتکلیف نهتنها گزارشی از یک سفر ناتمام، بلکه سندی از زیستن در شرایط بحرانی و مواجهه با ناامنی و دلهره است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بلاتکلیف
کتاب بلاتکلیف اثر منصور ضابطیان، روایتی است از سفری گروهی به استانبول که در میانهی آن، با آغاز جنگی ناگهانی میان ایران و اسرائیل، همهچیز برای گروه مسافران ایرانی دگرگون میشود. این کتاب، برخلاف سفرنامههای کلاسیک، کمتر به توصیف جاذبههای گردشگری یا روایتهای شاد و طنزآمیز میپردازد و بیشتر بر تجربهی زیستن در شرایط اضطراری و مواجهه با بحران تمرکز دارد. ساختار کتاب بر پایهی روایت روزبهروز و لحظهبهلحظهی سفر شکل گرفته و نویسنده با جزئیات فراوان، احساسات، نگرانیها و تصمیمگیریهای گروه را در مواجهه با اخبار جنگ و بلاتکلیفی بازگشت به خانه شرح داده است. بلاتکلیف، علاوهبر روایت سفر، به روابط میان اعضای گروه، خاطرات گذشته، دغدغههای شخصی و جمعی و همچنین واکنشهای انسانی در شرایط غیرمنتظره میپردازد. منصور ضابطیان با قلمی صمیمی و نگاهی جستوجوگر، تجربهی زیستن در سایهی جنگ و ناامنی را به تصویر کشیده و کتاب را به سندی از روزهای پراضطراب و امید بدل کرده است.
خلاصه کتاب بلاتکلیف
بلاتکلیف روایت سفری گروهی به استانبول است که با برنامهریزی قبلی و با هدف تجربهی پرسهزنی و زندگی به سبک محلی آغاز میشود. گروهی هشتنفره، متشکل از زنان با پیشینههای متفاوت، همراه با نویسنده و مسئول سفر، راهی استانبول میشوند تا چند روزی را به دور از دغدغههای روزمره در کوچهپسکوچههای شهر بگذرانند. همهچیز طبق برنامه پیش میرود تا اینکه در نیمهشب، خبر حملهی اسرائیل به ایران و آغاز جنگ دوازدهروزه، آرامش سفر را برهم میزند. از این لحظه، روایت کتاب از یک سفرنامهی معمولی فاصله میگیرد و به مستندی از روزهای بلاتکلیفی و اضطراب بدل میشود. نویسنده، لحظهبهلحظه نگرانیها، تلاش برای تماس با خانواده، تصمیمگیریهای دشوار دربارهی بازگشت و مواجهه با اخبار ناگوار را شرح میدهد. گروه که قرار بود با پرواز به تهران بازگردد، ناچار میشود گزینههای مختلفی مانند اقامت در هتل یا اجارهی آپارتمان، سفر زمینی و عبور از مرز را بررسی کند. در این میان، روابط میان اعضای گروه، خاطرات سفرهای گذشته، شوخیها و لحظات تلخ و شیرین، در کنار اضطراب و دلهرهی ناشی از جنگ، روایت را انسانی و ملموس میکند. در نهایت، پس از روزهایی پر از تردید و نگرانی، گروه با اتوبوس و عبور از مرز زمینی به ایران بازمیگردد. نویسنده، بازگشت به وطن را با احساسات متناقضی از دلتنگی، ترس و تعلق روایت میکند و کتاب را با تأملی بر معنای خانه، امنیت و امید به پایان میبرد.
چرا باید کتاب بلاتکلیف را بخوانیم؟
بلاتکلیف با نگاهی متفاوت به سفر و تجربهی زیستن در شرایط بحرانی، فرصتی فراهم میکند تا خواننده با لایههای پنهان اضطراب، دلهره و امید در دل یک سفر گروهی آشنا شود. این کتاب، نهتنها گزارشی از یک سفر ناتمام، بلکه بازتابی از وضعیت انسان معاصر در مواجهه با ناامنی و بحران است. روایت صمیمی و جزئینگر نویسنده، امکان همدلی با شخصیتها و درک عمیقتری از تأثیر جنگ و بلاتکلیفی بر زندگی روزمره را فراهم میکند. همچنین، کتاب با پرداختن به روابط انسانی، دوستیها و واکنشهای جمعی در شرایط غیرمنتظره، تصویری واقعی و ملموس از زیستن در سایهی بحران ارائه میدهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که به روایتهای سفر، تجربههای زیستن در شرایط بحرانی، دغدغههای مهاجرت و بازگشت، و همچنین شناخت واکنشهای انسانی در موقعیتهای غیرمنتظره علاقهمندند. همچنین به علاقهمندان سفرنامههای متفاوت و کسانی که به دنبال درک تأثیر جنگ و ناامنی بر زندگی روزمره هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب بلاتکلیف
«نیمهشب است. بااینکه دو ساعتیست خوابیدهام اما شهر هنوز در دوردست بیدار است. استانبول همیشهبیدار. از پنجره نور مسجدی بر تپه توی اتاق هتل پنجستارهای افتاده که سه شب است در آن اقامت داریم. بیدار شدهام تا قرص معدهام را بخورم. به جبران رفلکسی که حاصل فستفود آخر شب بوده است. امروز را در بخش آسیایی شهر سپری کردیم، همراه بچهها. غروب که شد کنار ساحلی در کادیکوی نشستیم و به رفتن آفتاب چشم دوختیم. خورشید آرامآرام پایین آمد و دریای سیاه، نارنجی شد. عکسها ضدنور شدند و زوجهای عاشقی که روی صخرهها نشسته بودند، بیشتر در آغوش هم فرورفتند. مردان تنها، چشمدوخته بر افق سیگارهایشان را روشن کرده بودند و اینجا و آنجای ساحل، دودهایی بهنرمی به آسمان میرفت. مرغهای دریایی هنوز در رفتوآمد بودند. تصویرشان در پسزمینهای از نارنجی غروب به موشکهایی کاغذی میمانست که توانایی شیرجه زدن داشته باشند. چرخیها در کار فروش چای واقعی و قهوهٔ قلابی بودند. قهوههای نسکافهٔ سه در یک که نوشیدنش در شهری مثل استانبول، توهین به تاریخ و فرهنگ این شهر است. ما آنقدر روی صخرهها نشستیم تا خورشید و ماه جایشان را باهم عوض کردند. ماهِ بالاآمده، تقریباً کامل بود. دیشب در تهران ماه کامل و صورتی بوده. امشب هم بعضیها میگفتند آن را در تهران صورتی و متفاوت دیدهاند، اما اینجا سفید است، مثل همیشه. کمی از گوشهٔ آن ساییده شده اما همچنان بزرگ است و مهتابی.»
حجم
۳٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه
حجم
۳٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۸۸ صفحه