
کتاب ملاقات با سایه
معرفی کتاب ملاقات با سایه
کتاب ملاقات با سایه نوشتهٔ کانی زوایگ و جرمی آبرامز و ترجمهٔ ساره سادات علوی است. انتشارات میلکان این کتاب را منتشر کرده است. این اثر در باب قدرت پنهان نیمهٔ تاریک سرشت انسان است. نسخهٔ الکترونیکی این کتاب را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ملاقات با سایه
کانی زوایگ و جرمی آبرامز در کتاب ملاقات با سایه به موضوع سایهٔ شخصیت در نظریهٔ یونگ پرداختهاند که یکی از مهمترین و دشوارترین مباحث روانشناسی است. با توجه به این نظریه، سایه از ارکان فردیت ماست و ازآنجاکه همهٔ ما سایه داریم، میتوان آن را عاملی مشترک میان انسانها در نظر گرفت. در طول روند رشد، با صفات و ویژگیهایی روبهرو میشویم که ازنظر عزیزانی همچون خانواده و دوستان ناخوشایندند؛ در مقیاس بزرگتر نیز، برخی ویژگیها ازنظر فرهنگی منفی تلقی میشوند. همهٔ ما در دوران کودکی، هنگام مواجهه با بازخورد و واکنش منفی دیگران در مقابل رفتار یا کنشی خاص، به آن رفتار یا کنش برچسب غیرقابل قبول میزنیم و آن را از رفتارهای خودآگاه خود به عقب میرانیم. بهاینترتیب، از آن لحظه به بعد، حضور اینگونه ویژگیهای منفی را در خود انکار میکنیم، حال آنکه تمام این بخشهای سرکوبشدهٔ شخصیت ما، به بخشی در ناخودآگاهمان منتقل میشود و در آنجا شخصیتی دیگر را میسازد؛ شخصیتی که خودآگاه ما آن را انکار و از خود طرد کرده است. نام این شخصیت جدید، که در ناخودآگاه ما شکل گرفته، سایه است. ما باید پیشاز رسیدن به دوران میانسالی، با سایهٔ شخصیت خود ارتباط برقرار کنیم و آن را در شخصیت اصلی خود ادغام کنیم. در غیر این صورت، تمامی این ویژگیهای انکارشده، در نقطهای بحرانی از دوران میانسالی، به بیرون هجوم میآورند و، بهدلیل دوربودن از آگاهی، به ابتداییترین شکل ممکن خود بروز میکنند. برای ادغامکردن این سایه در شخصیت اصلی، مرحلهٔ نخست، پذیرش این حقیقت است که همهٔ ما نقاط ضعف، ناهمخوانیها و ویژگیهایی منفی داریم که از خودآگاه ما پنهان شدهاند. برای تعامل موفق با سایهٔ شخصیت، باید آن را بپذیریم تا فهم عمیقتری از خودمان پیدا کنیم. در کتاب حاضر، با بررسی مفاهیم و تعاریف گوناگون از سایه در نظریهٔ یونگ و دیدگاههای سایر روانشناسان برجستهای که به پیروی از یونگ به بررسی این مفهوم پرداختهاند، به عوامل متعددی مانند تجربیات، خصوصیات و احساساتی توجه شده که در شکلگیری سایهٔ شخصیت بسیار اثرگذارند.
کارل گوستاو یونگ در سال ۱۸۷۵ میلادی، در سوئیس و در خانوادهای مذهبی چشم به جهان گشود. پدر و عموهای او همگی کشیش بودند و اولین زمین بازی او گورستان کلیسا بود. او فیلسوف و روانپزشکی بود که با فعالیتش در حوزهٔ روانشناسی و ارائهٔ نظریاتی تحتعنوان «روانشناسی تحلیلی» شناخته میشود. «فریدا فوردهام» (پژوهشگر آثار یونگ) معتقد است که هر چه فروید ناگفته گذاشته، یونگ تکمیل کرده است. یونگ بعضی از معروفترین مفاهیم روانشناسی را ابداع کرده است؛ مانند ناخودآگاه جمعی، سایهها، پرسونا، عقدهها، آنیما و آنیموس، درونگرایی و برونگرایی. از آثار مکتوب او میتوان به کتابهای «تحلیل رؤیاها» و «انسان و سمبولهایش» اشاره کرد. کارل گوستاو یونگ در ۸۵سالگی و در سال ۱۹۶۱ میلادی درگذشت.
خواندن کتاب ملاقات با سایه را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
این کتاب با بررسی روشهای گوناگون ازجمله رواندرمانی، مدیتیشن و تمرینات روانشناختی، که برای تعامل موفق با سایهٔ شخصیت میتوان به کار برد، به خوانندگان کمک میکند با خودشان بهتر آشنا شوند و روابطشان با دیگران را بهبود بخشند. پس اگر در تلاش برای بهبود بخشیدن روابط خود با دیگران هستید، این کتاب را از دست ندهید.
بخشی از کتاب ملاقات با سایه
«تفکر خلاق درخصوص جنگ همیشه شامل در نظر گرفتن روان فردی و نهادهای اجتماعی است. جامعه روان را شکل میدهد و روان جامعه را. بنابراین، باید بر وظایف ایجاد جایگزینهای روانی و سیاسی برای جنگ، تغییر روحیهٔ متخاصم و ساختار روابط بینالملل تمرکز کنیم؛ یعنی هم باید سفری قهرمانانه به درون خود داشته باشیم و هم شکل جدیدی از سیاست دلسوزانه را پیش بگیریم. هیچ فرصتی برای کاهش جنگ نخواهیم داشت، مگر اینکه ریشههای روانی پارانویا، فرافکنی، تبلیغات، شیوههای خشن فرزندپروری، بیعدالتی، منافع ویژهٔ نخبگان قدرت، نژادهای تاریخی و اقتصادی، درگیریهای دینی و فشارهای جمعیتی را بررسی کنیم که نظام جنگ را حفظ میکنند.
مشکل در روانشناسی نظامی این است که چگونه میتوان عمل قتل را به میهنپرستی تبدیل کرد. در بیشتر موارد، این روند غیرانسانیکردن دشمن از نزدیک بررسی نشده است. هنگامی که سایههای خود را فرافکنی میکنیم، بهطوری نظاممند کاری را که انجام میدهیم نمیبینیم. برای تولید انبوه نفرت، بدنهٔ سیاسی باید از پارانویا، فرافکنی و تبلیغات خود ناآگاه بماند. بنابراین، «دشمن» بهاندازهٔ سنگ یا سگی دیوانه واقعی و عینی در نظر گرفته میشود. اولین وظیفهٔ ما شکستن این تابو، آگاهساختن ناخودآگاه بدنهٔ جامعه و بررسی راههای خلق دشمن است.
پارانویای توافقی، یعنی آسیبشناسی فردی عادی که عضوی از جامعهٔ توجیهکنندهٔ جنگ است، قالبی را تشکیل میدهد که تمام تصاویر دشمن از آن ساخته میشود. با مطالعهٔ منطق پارانویا، میتوان دریافت که چرا کهنالگوهای خاص دشمن، صرفنظر از شرایط تاریخی، باید تکرار شوند.
پارانویا مجموعهای از سازوکارهای ذهنی، عاطفی و اجتماعی را در بر میگیرد که، بهوسیلهٔ آن، شخص یا جمعی از مردم ادعای درستی و پاکی میکنند و خصومت و شرارت را به دشمن نسبت میدهند. این فرایند با تقسیم خود «خوب» آغاز میشود، که ما آگاهانه با آن همذاتپنداری میکنیم و اسطورهها و رسانهها آن را تحسین میکنند و خود «بد»، تا زمانی که امکان فرافکنی به دشمن وجود دارد، ناخودآگاه باقی میماند. با این تدبیر، بخشهای نامطلوب خود همچون طمع، ظلم، سادیسم، خصومت و آنچه یونگ «سایه» مینامد ناپدید میشوند و فقط ویژگیهای دشمن تلقی میشوند. پارانویا، با انتقال تمام خصوصیاتی که فرد نمیخواهد در خود به رسمیت بشناسد، اضطراب و احساس گناه را کاهش میدهد. این وضعیت با ادراک و یادآوری گزینشی حفظ میشود؛ یعنی فقط آن جنبههای منفی دشمن را میبینیم و تصدیق میکنیم که با کلیشهای که قبلاً ساختهایم مطابقت دارد. بنابراین، تلویزیون امریکا عمدتاً اخباری بد دربارهٔ روسها گزارش میدهد و تلویزیون روسیه عمدتاً اخباری بد دربارهٔ امریکا! در کل، فقط شواهدی را به خاطر میآوریم که تعصبمان را تأیید میکند.»
حجم
۵۲۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۴۴ صفحه
حجم
۵۲۷٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۲
تعداد صفحهها
۵۴۴ صفحه