
کتاب دامی برای صیاد، رئیس علی دلواری
معرفی کتاب دامی برای صیاد، رئیس علی دلواری
کتاب دامی برای صیاد، رئیسعلی دلواری نوشتهی مهدی میرکیایی و با تصویرگری سیدحسام طباطبایی، روایتی داستانی از زندگی و مبارزات رئیسعلی دلواری، یکی از چهرههای برجسته مقاومت جنوب ایران در برابر نیروهای اشغالگر انگلیسی در دوران جنگ جهانی اول است. این اثر که توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شده، بخشی از مجموعه سرداران ایرانزمین بهشمار میآید و با نثری روایی و زبانی نزدیک به نوجوانان و جوانان، وقایع تاریخی را در قالب داستانی پرکشش و پرحادثه بازگو میکند. کتاب با تمرکز بر وقایع استان بوشهر و روستای دلوار، به نقش مردم عادی و رزمندگان محلی در دفاع از سرزمین خود میپردازد و تصویری زنده از فضای اجتماعی و سیاسی آن دوران ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دامی برای صیاد، رئیس علی دلواری
کتاب دامی برای صیاد، رئیسعلی دلواری به قلم مهدی میرکیایی، داستانی تاریخی از مقاومت مردم جنوب ایران در برابر اشغالگران انگلیسی در سالهای پایانی حکومت قاجار را روایت میکند. این کتاب با محوریت شخصیت رئیسعلی دلواری، رهبر رزمندگان تنگستانی، به شرح مبارزات و رشادتهای او و یارانش در مقابله با تجاوز نیروهای بیگانه میپردازد. ساختار کتاب بر پایه روایتهای پیدرپی از نبردها، کمینها، خیانتها و فداکاریها شکل گرفته و هر فصل، بخشی از فرازونشیبهای این مبارزه را به تصویر میکشد. نویسنده با استفاده از دیالوگهای زنده و توصیفهای ملموس، فضای پرتنش و پرخطر آن دوران را بازآفرینی کرده است. در کنار روایت اصلی، به نقش مردم عادی، خیانت برخی افراد و همچنین واکنش حکومت مرکزی نسبت به اشغال بوشهر نیز پرداخته شده است. کتاب با زبانی ساده و روایتی پرحادثه، تلاش کرده است تا هم جنبههای تاریخی و هم ابعاد انسانی این مقاومت را بهتصویر بکشد و مخاطب را با دلاوریها و تلخیهای این دوره آشنا کند.
خلاصه کتاب دامی برای صیاد، رئیس علی دلواری
کتاب دامی برای صیاد، رئیسعلی دلواری روایتگر روزهای پرآشوب جنوب ایران در دوران جنگ جهانی اول است؛ زمانی که ایران بیطرف بود اما نیروهای انگلیسی بندر بوشهر را اشغال کردند. در این میان، مردم روستای دلوار به رهبری رئیسعلی دلواری، تصمیم به مقاومت گرفتند. داستان با ماجرای زایرعلی، یکی از جوانان دلوار، آغاز میشود که مأموریت خرید اسلحه برای رزمندگان را بر عهده دارد و در دریا به دست انگلیسیها میافتد. این بخش، فضای ناامن و پرخطر منطقه را بهخوبی نشان میدهد و انگیزه مردم برای مسلحشدن و دفاع از خود را برجسته میکند. در ادامه، کتاب به عملیاتهای جسورانه رئیسعلی و یارانش علیه نیروهای انگلیسی میپردازد؛ از حمله به کشتیهای مرواریدگیر گرفته تا کمینهای شبانه و نبردهای خونین در نخلستانها. خیانت برخی افراد، مانند زایرغلامحسین که به طمع پول، رئیسعلی را هدف قرار میدهد، یکی از نقاط عطف داستان است. با کشتهشدن رئیسعلی، مبارزه برای مدتی فروکش میکند اما با رهبری خالوحسین فولادی دوباره اوج میگیرد و در نهایت، انگلیسیها مجبور به عقبنشینی از بوشهر میشوند. کتاب با تمرکز بر شجاعت، هوشمندی و اتحاد مردم تنگستان، تصویری از مقاومت مردمی در برابر تجاوز بیگانه ارائه میدهد.
چرا باید کتاب دامی برای صیاد، رئیس علی دلواری را بخوانیم؟
کتاب دامی برای صیاد، رئیسعلی دلواری با روایت داستانی و زبانی نزدیک به مخاطب جوان، یکی از مهمترین فصلهای مقاومت مردمی در تاریخ معاصر ایران را بازگو میکند. این اثر نهتنها به معرفی شخصیت رئیسعلی دلواری و یارانش میپردازد، بلکه فضای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جنوب ایران در دوران جنگ جهانی اول را بهتصویر میکشد. خواندن این کتاب فرصتی برای آشنایی با رشادتها، فداکاریها و حتی تلخیهای خیانت و دشواریهای مبارزه است. همچنین، کتاب با پرداختن به جزئیات نبردها و زندگی روزمره مردم، حس همدلی و درک عمیقتری از آن دوران ایجاد میکند و اهمیت اتحاد و مقاومت را برجسته میسازد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان تاریخ ایران، نوجوانان و جوانانی که به داستانهای مقاومت و مبارزه با استعمار علاقه دارند، و کسانی که به دنبال شناخت شخصیتهای تأثیرگذار معاصر هستند پیشنهاد میشود. همچنین برای دانشآموزان و معلمان تاریخ و ادبیات که به دنبال منابع داستانی برای آموزش وقایع تاریخیاند، مناسب است.
بخشی از کتاب دامی برای صیاد، رئیس علی دلواری
«زایرعلی فکر کرد انگلیسیها حتماً نقشهای برای بوشهر دارند که نمیخواهند مردم آنجا مسلح باشند؛ اما فریاد افسر انگلیسی او را به خودش آورد: «بیندازیدش جلوی کوسهها.» دو سرباز انگلیسی دویدند و زایرعلی را از جا بلند کردند. بعد همانطور که دستهایش بسته بود او را تا لبۀ قایق بردند. زایرعلی لحظهای برگشت و به صورت افسر انگلیسی نگاه کرد. پوزخند افسر با اشارهاش به سربازها همراه شد. یکی از سربازها پاهای زایرعلی را گرفت و او را بلند کرد، سرباز دوم شانههایش را گرفته بود. زایرعلی را در حالی که شکمش روی لبۀ قایق بود، به طرف دریا نگه داشتند. دریا آرام بود. زایرعلی فکر کرد قبل از اینکه کوسهها سر برسند غرق خواهد شد؛ اما سربازها همانطور او را نگه داشته بودند. افسر انگلیسی گفت: «حالا بگو سلاحها را از کی خریدی؟» زایرعلی فکر کرد میتواند این را به انگلیسیها بگوید. آنها فقط نباید میفهمیدند که سلاحها را برای رئیسعلی به دلوار میبرده است. گفت: «سعدون... خیلیها در دُبی او را میشناسند. بروید بپرسید. پول میگیرد اسلحه میدهد، به هر کسی که باشد...» افسر انگلیسی انگار که نام سعدون برایش آشنا باشد گفت: «عاقلتر شدی...» سربازها زایرعلی را از لبۀ قایق عقب کشیدند. حالا پشت به دریا و رو به افسر انگلیسی ایستاده بود. آفتاب پوستش را میسوزاند. احساس میکرد سرش گیج میرود. قایق روی آب، بالا و پایین میشد.»
حجم
۱۳۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۸ صفحه
حجم
۱۳۴٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۲۸ صفحه