
کتاب در غرب خبری نیست
معرفی کتاب در غرب خبری نیست
کتاب در غرب خبری نیست، با عنوان اصلی A louest rien de nauvea، نوشته اریش ماریا رمارک و ترجمهی سیروس تاجبخش، اثری است که انتشارات امیرکبیر در سال ۱۳۹۳ آن را منتشر کرده است. این رمان با نگاهی واقعگرایانه به زندگی گروهی از سربازان جوان آلمانی در جبهههای جنگ جهانی اول میپردازد. نویسنده که خود تجربهی حضور در جبهه را داشته، با زبانی ساده و صریح، لحظات تلخ و شیرین، ترسها، امیدها و سرخوردگیهای این نسل را روایت میکند. داستان از زاویهی دید پل بومر، یکی از سربازان نوجوان، پیش میرود و تصویری عمیق از تأثیرات جنگ بر جسم و روان انسانها ارائه میدهد. کتاب در غرب خبری نیست هم به وقایع جنگ و هم به فروپاشی ارزشها، دوستیها و رؤیاهای جوانانی میپردازد که ناخواسته به میدان نبرد کشیده شدهاند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب در غرب خبری نیست اثر اریش ماریا رمارک
کتاب در غرب خبری نیست، اثر اریش ماریا رمارک، داستانی است از نسل جوانی که در آستانهی بلوغ و ورود به زندگی بزرگسالی، ناگهان خود را در میانهی یکی از خونینترین جنگهای تاریخ مییابد. این کتاب با تمرکز بر گروهی از سربازان آلمانی، بهویژه پل بومر و دوستانش، تصویری از زندگی روزمره، امیدها، ترسها و ناامیدیهای آنان در جبههی غربی جنگ جهانی اول ترسیم کرده است. رمارک با بهرهگیری از تجربهی شخصی خود، فضای جبهه، روابط میان سربازان، ویرانیهای جنگ و تأثیرات روانی آن را با جزئیاتی ملموس و انسانی به تصویر کشیده است.
این کتاب بر پایهی روایت اولشخص است و خواننده را به درون ذهن و احساسات شخصیت اصلی میبرد. این اثر هم به نبردها و خشونتها و هم به فروپاشی ارزشهای پیشین، تغییر نگرش به زندگی و معنای ازدسترفتهی جوانی میپردازد. اریش ماریا رمارک در کتاب در غرب خبری نیست، جنگ را نه بهعنوان صحنهای برای قهرمانی، بلکه بهمثابه فاجعهای انسانی و ویرانگر نشان داده است.
خلاصه داستان در غرب خبری نیست
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب در غرب خبری نیست داستان گروهی از نوجوانان آلمانی است که تحتتأثیر آموزههای مدرسه و معلم خود، داوطلبانه به جبههی جنگ جهانی اول میروند. داستان از زبان پل بومر، یکی از این جوانان، بیان میشود. او و دوستانش که هنوز ۲۰ سال هم ندارند، با شوروشوق و تصورات خام وارد میدان نبرد میشوند، اما خیلی زود با واقعیت تلخ و بیرحم جنگ روبهرو میشوند. آموزشهای سخت و تحقیرآمیز پادگان، فرماندهان بیرحم و بیتفاوت و حضور در خط مقدمْ آنها را از رؤیاهای جوانی جدا میکند و به انسانهایی خشن، بدبین و بیاحساس بدل میسازد.
در جبهه، پل و رفقایش با گرسنگی، ترس، مرگ و بیمعنایی دستوپنجه نرم میکنند. مرگ دوستان نزدیک، جراحتها و ازدستدادن امید آنها را به نسلی تبدیل میکند که جسمشان از میدان جنگ بازمیگردد، اما روحشان همانجا باقی میماند. این کتاب با روایت لحظهبهلحظهی زندگی در جبهه، روابط میان سربازان و رفاقتهای شکننده، تصویری از پوچی و بیرحمی جنگ ارائه میدهد. در نهایت، آنچه باقی میماند نسلی است که نه به گذشته تعلق دارد و نه امیدی به آینده دارد؛ نسلی که جوانیاش را در گرداب جنگ از دست داده است.
چرا باید کتاب در غرب خبری نیست را بخوانیم؟
کتاب در غرب خبری نیست با نگاهی بیواسطه و صادقانه، تجربهی زیستهی سربازان جوان را در دل جنگ جهانی اول بازتاب داده است. این کتاب با کنارزدن کلیشههای قهرمانی و حماسه، به لایههای پنهان ترس، ناامیدی، رفاقت و فروپاشی ارزشها میپردازد. خواندن این اثر فرصتی است برای درک عمیقتر از تأثیرات جنگ بر روان و زندگی انسانها و شناخت نسلی که قربانی آرمانهای پوچ و تبلیغات بیپایه شد. داستان این کتاب امکان همدلی با شخصیتها و لمس رنج و امید آنها را فراهم میکند. این اثر بهعنوان یکی از مهمترین رمانهای ضدجنگ، نگاهی انتقادی به ساختارهای قدرت و نظامیگری دارد و پرسشهایی اساسی را درباره معنای زندگی، مرگ و مسئولیت اجتماعی مطرح میکند.
خواندن کتاب در غرب خبری نیست را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان به ادبیات جنگ، کسانی که دغدغهی شناخت تأثیرات روانی و اجتماعی جنگ را دارند، دانشجویان رشتههای علوم انسانی و تاریخ و افرادی که بهدنبال روایتهایی صادقانه و بیپرده از تجربهی زیستهی نسلهای گذشته هستند، پیشنهاد میشود.
درباره اریش ماریا رمارک
اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque)، نویسندهی نامدار آلمانی، در ۲۲ ژوئن ۱۸۹۸ متولد شد و بهعنوان یکی از برجستهترین و تأثیرگذارترین صداهای ادبیات ضدجنگ در جهان شناخته میشود. شهرت جهانی او بیش از هر چیز به رمان در غرب خبری نیست بازمیگردد که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد و بسیاری آن را بزرگترین رمان ضدجنگ تاریخ میدانند. هرچند رمارک تنها شش هفته در خط مقدم جنگ جهانی اول حضور داشت، همان تجربهی کوتاه چنان ضربهی عمیقی بر روانش وارد کرد که تا پایان عمر از پیامدهای آن، از جمله افسردگی، اضطراب و ترسهای مداوم، رهایی نیافت و هرگز نتوانست به زندگی عادی بازگردد.
با قدرتگرفتن رژیم نازی، زندگی رمارک وارد مرحلهای بحرانی شد. او که قصد داشت دستکم مدتی در خانهای که میان سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۹ در سوئیس ساخته بود اقامت کند، با فشارها و محدودیتهای شدید روبهرو شد. نازیها نگاه صلحطلبانه و ضدجنگ او را برنمیتافتند؛ از همین رو آثارش را توقیف کردند و حتی تابعیت آلمانیاش را نیز لغو کردند. با وجود این فشارها، کارنامهی ادبی رمارک غنی باقی ماند و بسیاری از آثارش بعدها مخاطبان گستردهای یافت.
رمان راه بازگشت که در سال ۱۹۳۱ منتشر شد و ادامهی در جبههی غرب خبری نیست است، در کنار آثاری چون رفقا، آخرین ایستگاه و بهشت هیچچیز مورد علاقهای ندارد، تداوم دغدغههای انسانی و اخلاقی رمارک را نشان میدهد. از جنجالیترین آثار او میتوان به زمانی برای عشقورزیدن و زمانی برای مردن اشاره کرد که اقتباس سینماییاش در برخی کشورها، ازجمله اسرائیل و اتحاد جماهیر شوروی، ممنوع شد، زیرا منتقدان معتقد بودند تصویری همدلانه با آلمانیها در جریان جنگ جهانی دوم ارائه میدهد.
رمان طاق نصرت که با نامهایی دیگر مانند از عشق با من حرف بزن نیز شناخته میشود، در کنار شب لیسبون، فروغ زندگی یا شرارههای زندگی، هنگامهی مرگ و زندگی، گذشتهی یک مرد و...، مجموعهای از میراث ادبی ماندگار او را شکل میدهند. این آثار به قلم مترجمانی چون سیروس تاجبخش، رضا جولایی، پرویز شهدی و محمدامین کاردان به فارسی برگردانده شدهاند.
زندگی رمارک همواره زیر سایهی ویرانیهای جنگ، تبعید و آوارگی گذشت. او سرانجام در ۲۵ سپتامبر ۱۹۷۰، در ۷۲سالگی، درگذشت، اما نگاه انسانی و صلحجویانهاش در سراسر نوشتههایش زنده ماند. اهمیت اندیشه و جایگاه او بهعنوان نویسندهای متعهد به صلح، باعث شد شهر اوسنابروک با همکاری دانشگاه این شهر، در سال ۱۹۹۱ جایزهای به نام او بنیانگذاری کند. جایزهی صلح اریش ماریا رمارک هر دو سال یک بار به نویسندگان و شخصیتهایی اهدا میشود که در آثار یا فعالیتهای خود به صلح، انسانیت و آزادی بشر پایبند بودهاند؛ جایزهای که شامل مبلغ ۲۵ هزار یورو برای جایزهی اصلی و ۵ هزار یورو برای جایزهی ویژه است.
چه نسخههای دیگری از این کتاب در ایران منتشر شده است؟
نشر چشمه و نشر جویا با ترجمهی رضا جولایی، انتشارات علمی و فرهنگی با ترجمهی سیروس تاجبخش و نشر مضامین با ترجمهی فرهاد بیگدلو در سالهای مختلف این کتاب را منتشر کردهاند.
بخشی از کتاب در غرب خبری نیست
«پسربچههای هیجده ساله را آنها بایستی سردستگی و رهبری میکردند تا در جادهٔ زندگی به عالم کمال، عالم کار، وظیفه و فرهنگ و دانش و ترقی برسند. درست است که بیشتر وقتها آنها را دست میانداختیم و سرشان مسخرگی درمیآوردیم اما از ته قلب به آنها ایمان داشتیم. مفهوم سرکردگی و بالادست بودن که آنها نمایندهٔ آن بودند در مغز ما به تیزبینی بیشتر و آگاهی انسانیتری همراه بود. اما بادیدن اولین کشته پایههای این اعتقاد شکست و درهم فروریخت. بایستی قبول کنیم که نسل ما درستتر از نسل آنهاست. فقط در جملهپردازی و مهارت از ما جلو بودند. اما اولین بمباران این اشتباه ما را هم کف دستمان گذاشت. و آتش همان بمبها دنیایی را که آنها برای ما طرحریزی کرده و ساخته و پرداخته بودند درهم کوبید و خاکستر کرد.»
حجم
۲۱۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۳۹ صفحه
حجم
۲۱۴٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۳۹ صفحه