معرفی و دانلود کتاب لیدوکایین + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب لیدوکایینsubscriptionAvailable

کتاب لیدوکایین

نوع کتاب
۲.۴(از ۵ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب لیدوکایین

کتاب الکترونیکی لیدوکائین نوشتهٔ سیده ماجده سلیمانی (غزاله ماه) در انتشارات آراسبان چاپ شده است. این کتاب رمانی روان و خواندنی است که به مرور بخشی از فضای رازآلود و تعاملات شخصیت‌ها در بستر زندگی روزمره می‌پردازد. تاکنون گزارش دریافت جایزه یا اقتباس رسانه‌ای برای این اثر منتشر نشده است.

درباره کتاب لیدوکائین

رمان لیدوکائین روایت‌گر ماجرای ماهور و مهدی است؛ دو شخصیت که در فضایی احساسی و نمادین با یکدیگر مواجه می‌شوند. داستان در بستری شکل می‌گیرد که در آن ماه به‌مثابه عنصری نمادین حضور دارد و فضایی معماگونه و پراحساس ایجاد می‌کند. ساختار روایت مبتنی بر کشف تدریجی احساسات و روابط میان شخصیت‌هاست. نویسنده با بهره‌گیری از توصیفات ساده و گفت‌وگوهای طبیعی، فضایی ساخته که خواننده را به همراه شخصیت‌ها در لحظه‌هایی از هم‌آفرینی بازاریابی و درک متقابل می‌کشاند. تنش‌ها، تردیدها و ایست‌و‌برخورد شخصیت‌ها با نگاه‌های متقابلی مانند ماه و خورشید، بخشی از دغدغه‌های درونی را بازتاب می‌دهند. فضاسازی اغلب در محیط باز تصویر می‌شود ماه، باغ، نور و صدا تا هم‌زمان با پیشبرد داستان، لحظاتی شاعرانه را گرد هم آورد. این ترکیب حسی، خواننده را تشنه‌ٔ ادامه و حل برخی رمزها می‌کند: چرا شخصیت‌ها بر سر ماه و خورشید بحث می‌کنند؟ چه چیزی در پسِ این توجه نهفته است؟ معنای سمبولیک این مباحث چیست؟ باتوجه‌به آنچه ارسال شده، تصویر مشخصی از کل چارچوب کلی داستان در دست نیست؛ اما مشخص است که رمان در ژانر اجتماعی با تأکید بر روابط انسانی و کاوش درونی طراحی شده و ممکن است در ادامه به لایه‌هایی چون عشق، شک یا کشف رازهای زندگی اشاره کند.

کتاب لیدوکائین را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب برای خوانندگانی مناسب است که به داستان‌هایی با تأکید بر احساسات شخصیت‌ها، رمزآلودگی طبعی و گفت‌وگوهای روان با تم‌های نمادین علاقه دارند.

بخشی از کتاب لیدوکائین

«او میگفت نمیدانست چه میکند با دل ماهور. نمیدانست این دختر دیگر نایی ندارد. نمیدانست جنسش از شیشه است و خیلی وقت است که تَرَک برداشته. چگونه ثابت میکرد که او هم سمیرا را دوست داشت؟ خواهرش بود. پاره تنش.. خودش شیشهٔ شیر را دهانش میگذاشت. خودش پا به پایش قدم برداشته بود. دل به دل این خواهر کوچک داده بود اما مگر کسی میدید؟ اصلا میتوانست جلوی اینهمه کینه مقاومت کند؟ سمیرا دخترش بود؟ پس او چی؟ مگر ماهور دخترش نبود؟ چگونه بود که همیشه نوازش‌های مادرانه‌اش نصیب سمیرا میشد و توپ و تشرهایش قسمت دخترک غمگین خانه؟ اشک دست بردار نبود. بلاخره مادرش را از او جدا کردند. سنگینی نگاهی را روی خودش احساس کرد. سر چرخاند. با دیدن چشمان گستاخش اخم‌هایش را در هم کشید. چگونه میتوانست انقدر وقیح باشد؟ نگاهش را از او گرفت تا بیشتر از این عذاب نکشد. انگار نه انگار که مجلس عزای خواهر زاده‌اش بود. انگار نه انگار که خواهرش داشت جان میکند. هنوز هم بر سر حرفش بود. هنوز هم دست از هوسرانی‌هایش برنداشته بود. ماهور دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت. پس چرا این مرد دست بردار نبود؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب لیدوکایین و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:لیدوکایین
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:سیده ماجده سلیمانی (غزاله ماه)
انتشارات:انتشارات آراسبان
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۰۶/۰۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۲.۰۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۹۴۵۲۱۸
تعداد صفحه‌ها:۴۰۴ صفحه
قیمت کتاب:۹۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۹

هفتاد درصد کتاب رو خوندم اولش موضوعش قشنگ بود ولی چه لزومی داشت آخرش انقدر هندی می شد داستان زیبایی خودشو داشت بقدری دلمو زد که با وجود اینکه تا صفحه ۲۰۰خوندم و فقط ۹۰ صفحه مونده به تموم شونش...بیشتر

۰
منیره
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۰

کتاب کشش داشت ولی یک مقدارداستانش هندی آبکی بود

۰
کاربر ۱۵۵۴۵۲۳
۱۴۰۴/۱۱/۰۵

چرت بود واقعا

۰

بریده‌هایی از کتاب

‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۱
تنها کسی که میتونه اول از همه بهت کمک کنه خودتی و بعد بقیه. تا وقتی که خودت اجازه میدی بقیه بهت بی احترامی کنن از دست کساییم که میخوان کمکت کنن کاری بر نمیاد
‧͙⁺˚*・༓☾ 𝓭𝓪𝓻𝔂𝓪 ☽༓・*˚⁺‧͙
۰
-دور باش اما نزدیک...... "دلهای ما که بهم نزدیک باشد، دیگر چه فرقی می کند که کجای این جهان باشیم؛ دور باش اما نزدیک... من از نزدیک بودنهای دور می ترسم...