معرفی و دانلود کتاب متولد کبیسه + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب متولد کبیسهsubscriptionAvailable

کتاب متولد کبیسه

نوع کتاب
۳.۹(از ۹۹ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب متولد کبیسه

کتاب متولد کبیسه نوشتهٔ ف. صفایی فرد (دنیا) است. انتشارات کتاب آترینا این رمان معاصر ایرانی را روانهٔ بازار کرده است.

درباره کتاب متولد کبیسه

کتاب متولد کبیسه (بن‌بست کی‌صفدر) حاوی یک رمان معاصر و ایرانی است که با جملهٔ «خانواده یعنی آدم‌هایی که ازشون متنفری اما مجبوری دوست‌شون داشته باشی.» آغاز شده است. راوی می‌گوید که این جمله را در تقویم قدیمی بابا خوانده و در کوچه‌های کم‌تردد ذهنش بایگانی کرده بود. او روی جمله یک خط کشیده بود، اما باعث نشده بود ناخوانا شود؛ مثل ردی از عذاب وجدان نویسنده‌اش بود که این‌طور خودش را به رخ می‌کشید. نویسندهٔ جمله پدر راوی بوده است.

خواندن کتاب متولد کبیسه را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب متولد کبیسه

«رهام حقوقم را حساب کرده و کی‌صفدر هم از توی متکایی که همیشه بهش تکیه می‌داد، پول نقد درآورده و پرداخت کرده بود. بعد هم یک کاغذ جلوام گذاشته و گفته بود بنویسم که هیچ ادعایی دربارهٔ آن بیت ندارم و قبول دارم که منسوب به صفدر است و حسودان حرف درآورده‌اند که الحاقی است. البته که جز خودمان سه تا هنوز کسی آن بیت را نشنیده بود.

توی ایوان نشسته بودم و قره‌قروت می‌خوردم. از آن محلی‌های حسابی ترش که از یک آشپزخانهٔ محلی سفارش داده بودم و با خودم از خانه به تبعیدگاه آورده بودم.

نگاهم به حیاط خانهٔ کی‌صفدر بود. به کوزه‌ها و به هرمز که سر جایش توی ایوان لم داده و تخمه می‌شکست. نمی‌توانستم با حضورش فکرهایم را مدیریت کنم. چرخیدم و پشت به حیاط آن‌ها رو به وسایل کی‌خسرو نشستم و به لبهٔ ایوان تکیه دادم.

این طرف هم نمای خوبی برای فکرکردن نداشت. فکرهایم به پرواز درنیامده می‌خوردند به اسباب و اثاثیهٔ خسرو و حباب‌شان می‌ترکید.

قاشق کوچکم را پر از قره‌قروت کردم و در دهانم گذاشتم. همین‌طور که بزاقم ترشح می‌شد، چشم‌هایم را بستم و ترشی‌اش را مزه‌مزه کردم.

وقتی با پول برگشته بودم، عموبزرگ به آقاپرویز خبر داده بود که شیرین رفته و حقش را از صفدر گرفته است. برخلاف همیشه توی اتاق نرفته و جلوی من و زیبا بلندبلند شروع به صحبت کرده بود. عموبزرگ می‌خواست گوشی را به من بدهد، اما گفته بودم طبق قراری که با خودم گذاشته‌ام تا فردا با آقاپرویز قهر هستم و به تبعیدگاهم آمده بودم.

حس خوبی داشتم که آقاپرویز فهمیده بود قهر کرده‌ام و فردا قرار بود با هم آشتی کنیم.

ظرف قره‌قروت که از دستم کشیده شد، چشم‌هایم تا ته باز شدند و تنم بالا پرید. رهام بی‌خیال جلوام نشسته و صورتش از ترشی قره‌قروتی جمع شده بود که نمی‌دانم کی فرصت کرده بود در دهانش بگذارد. تنش به لرزه افتاده بود. مثل آقاپرویز استعداد خوردن ترشیجات را نداشت. چند ثانیه‌ای طول کشید تا تشنجش تمام شد و به حالت عادی برگشت.

ـ چطوری با این می‌ری توی خلسه؟ اسید خالصه!

و باز تنش توی حالتی خنده‌دار لرزید. چشمم را بستم و به فکرکردنم ادامه دادم.

ـ دخترعموی ما رو باش!

اخم و بازشدن چشمم هردو به خاطر "دخترعمو" گفتنش بود. لبخندش حالتی تخس و شیطنت‌بار داشت. چشمکی هم چاشنی لبخندش کرد و گفت:

ـ کهیر زدم این مدت از رازداری. دیگه راحت شدم.

ـ متاسفانه شما آدم قابل‌اعتمادی نیستید. نمی‌تونم باهاتون صحبت کنم.

چشم‌هایش گرد شدند و ابروهایش بالا رفتند. قاشقم را پر از قره‌قروت کردم و توی دهانم گذاشتم و باز چشم‌هایم را بستم.

ـ باز کن ببینم... قابل اعتمادتر از من توی این کوچه سراغ داری؟

اول عموبزرگ و زیبا به ذهنم سرک کشیدند. هیچ‌کدام قابل‌اعتماد نبودند چون طبق قانون آقاپرویز، آن‌ها هم راز من را می‌دانستند. بقیهٔ اهالی که کلاً غریبه بودند و اعتماد به غریبه‌ها خودش شاخه‌های مختلفی داشت. می‌ماند هرمز و گودرز و جهان که به خاطر نسبت خونی پیچیده‌مان جای بحث داشتند که خب... ترجیح می‌دادم از این گروه هم‌خون، همان رهام را در رتبهٔ اول قابل اعتمادترین‌ها بگذارم و بیشتر از این غرق در این جریان نشوم. پس چشم‌هایم را باز کردم و شانه‌ام را بالا دادم و گفتم:

ـ توی این کوچه نه.

سرش را به تایید تکان داد.

ـ پس حله دیگه.

سرم را به نفی تکان دادم.

ـ به هر حال من دوست ندارم حرف بزنم.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب متولد کبیسه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:متولد کبیسه
موضوع:رمان، عاشقانه، داستان ایرانی
نویسنده:ف. صفایی فرد (دنیا)
انتشارات:انتشارات کتاب آترینا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۱/۱۰/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۷۳ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۲۱۵۲۳۶
تعداد صفحه‌ها:۳۵۲ صفحه
قیمت کتاب:۱۱۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر ۱۳۵۸۸۱۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۱۷

من از طرفداران رمانهای خانم صفایی فرد (دنیا خانم)هستم وخیلی از داستانهاشون رو خوندم وچون بار غم داستانهای ایشون یه کم زیاده تصمیم داشتم ابنبار فقط طنز بخونم. البته کافه کوچه رو قبلا خونده ولذت برده بودم .متولد کبیسه از لحاظ...بیشتر

۰
SARA
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۲

کتاب دلنشینی بود اما به پای کافه‌کوچه نمیرسید.

۰
کاربر 6170949
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۳۰

یکی از رمان هایی بود که میشه گفت واقعا طنز هست و میشه باهاش قهقهه زد.. و در عین این فضای شاد در داستان، نکاتی جالب و زیبا ذکر شده بود مثل اینکه آیا راستگویی زیاد واقعا خوبه یا بد؟ ما رو...بیشتر

۰
NilGooN
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۰۳

نثرشیرین و تعلیق زیاد.طنزگونه و دلنشین.

۰
کاربر ۳۷۳۶۸۵۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۳۰

سلام من تمام آثار خانم صفایی فرد رو مطالعه کرده ام کلا قلم‌ایشون رو دوست دارم و توصیه می کنم این کارشون تا حدودی جنبه طنز نیز دارد . جالب است

۰
mhdse
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۲۰

من تقریبا تمام آثار خانم صفایی رو خوندم، بین دو تا از کتاب هاشون که سبک تقریبا یکسانی داشتند، یعنی کافه کوچه و متولد کبیسه، من متولد کبیسه ارو بیشتر دوست داشتم. هر چند که کافه کوچه ارم پیشنهاد میکنم هردو...بیشتر

۰
maryam
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۱/۰۵

شیرین و دلچسب اما خانم نویسنده من یک نقد دارم چرا اخر داستانهاتون رو یهو تموم میکنید😢

۰
Ailar Ab
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۳

بالاخره این کتاب رو خوندم😁😍 داستان جالبی داشت، در عین حال که شیرین خیلی جاها غیرقابل درک بود ولی بعضی وقتاهم حرفاش خیلی درست بودند. ممکن بود فکر کنی این دختر چقدر بی احساسه که یهو با یه حرکت نظرتو...بیشتر

۰
p.kameli
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۸

رمان عاشقانه نبود ولی داستان طنز بود

۰
fa_roya
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۱۳

جالب و سرگرم کننده بود. و البته نقدهای خوبی به عادت ها و باورهای آدم ها داشت.

۰
ریحانه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۴

کتاب خوبی بود و لحظات خوبی رو هنگام خواندنش تجربه کردم و داستان جوری بود که تا آخرش من و وادار میکرد که بدون وقفه بخونمش شاید موضوع داستان خیلی خاص نباشه اما جوری بود که دوست داشتی برای خودت...بیشتر

۰
پیمایی
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۷/۰۵

من کتاب کلاف خانم صفایی فرد رو خیلی دوست داشتم به همین دلیل کتاب های بعدی رو خواستم بخونم این کتاب بسیار کند و حوصله سر بر بود نتونستم تمومش کنم شوخی ها مدام تکرار میشد داستان کشدار و بیهدف...بیشتر

۰
fateme.ghorbanzadeh
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۱۹

کتاب خوبی بود، شخصیت پردازی خوبی داشت، طنز خوبی داشت، عاشق شعرهای کی صفدر هستم منو یاد شعرهای مجیدِ قصه های مجید مینداخت.

۰
نوریه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۰۸

داستان قشنگ بود ولی می‌شد عالی باشه رابطه شیرین و لیلی می‌تونست بیشتر باشه و به جای مارگارت که هیچ نقش خاصی هم نداشت؟ لیلی دوست شیرین بشه و کلی ماجرای جالب احضار روح باهم تجربه کنن درکل یه جوری بود انگار...بیشتر

۰
کاربر ۴۵۴۱۰۲۲
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۳/۰۲

قلمشون خیلی خوب بود ولی موضوع خاصی نداشت

۰

بریده‌هایی از کتاب

أللَّھُـمَ‌عَجِّلْ‌لِوَلیِڪَ‌ألْـفَـرَج♡
۲۰
هیچ‌چیز آزاردهنده‌تر از این نبود که خودم را برای دیگران تشریح کنم و آخرش باز هم نگاه‌شان مثل قبل از توضیحاتم باشد... گاهی حتی بدتر!
n re
۱۱
به نظر من حرف از ته دل و بی‌غل‌وغش اگه فحشم باشه، با ارزش‌تر از قربون‌صدقه‌های نمایشی آدماست.
n re
۷
انگار آدم‌ها فقط وقتی می‌رفتند، عزیز می‌شدند.
n re
۷
حالا درست که آدم‌ها اخلاق‌های مزخرفی داشتند اما با مرگ همدیگر کمتر شوخی می‌کردند.
أللَّھُـمَ‌عَجِّلْ‌لِوَلیِڪَ‌ألْـفَـرَج♡
۶
ـ تعارفم یه‌جور دروغه. ـ بین آدما یه شکلی از ادبه. ـ خب من ترجیح می‌دم بی‌ادب به نظر برسم تا برای چیزی که ازش مطمئنم منتظر تایید دیگران بمونم.
n re
۵
بابا می‌گفت آدم‌ها فقط تا وقتی آدم حسابت می‌کنند که بحث پول را وسط نکشیده باشی!
n re
۵
آدم خوش‌حال می‌شه می‌بینه یکی دیگه هم هست که مثل خودش خله.
n re
۵
«آدم‌ها تا وقتی قابل اعتمادند که از رازهایت خبر نداشته باشند.»
n re
۵
یعنی اگه یه نفر معتاد نشه، قبول نمی‌کنید تحت فشار بوده؟ تا زار نزنه، باهاش همدردی نمی‌کنید؟ تا جیغ نکشه، صداش رو نمی‌شنوید؟ تا خودش رو نکُشه، یادش نمی‌افتید؟ تا...
n re
۴
«همیشه نمی‌شه چیزی که خودت دوست داری رو به بقیه هم بدی... حالا یکی دو بارش قابل تحمله اما بیشتر، نه!»