معرفی و دانلود کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد... + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد...
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد...

نوع کتاب
۳.۲(از ۱۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
سعید محسنی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد...

کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد... نوشتهٔ سعید محسنی است. نشر چشمه این رمان معاصر ایرانی را که جزو کتاب‌های قفسهٔ آبی است، منتشر کرده است.

درباره کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد...

کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد... در چهار فصل نوشته شده است. گفته شده است که سعید محسنی در این اثر، با بهره‌گیری از شیوه‌ای نوآورانه و قصه‌گویی ماهرانه خواننده را در مسیری پر از عشق‌ها و آرزوهای نافرجام به سیر می‌کشاند؛ مضمونی که پیش از این نیز در آثار او به چشم خورده است. او در رمان حاضر با نگاهی تازه و دراماتیک به جست‌وجوی عمقی‌تری از حقیقت‌های انسانی می‌پردازد. این رمان با صحنه‌ای ناگهانی و پرتنش آغاز می‌شود. یک زن، دفتر یادداشت خود را در یک فروشگاه تجهیزات شکار جا می‌گذارد. این امر سبب می‌شود تا فروشنده از روی کنجکاوی آن را ورق بزند و با این کار، دری به دنیای او باز شود که شاید هرگز نباید باز می‌شد. در این رمان از تکنیک‌های داستان‌گویی چندصدایی بهره گرفته شده و با خلق خرده‌روایت‌هایی جذاب و ماجراهایی غافلگیرکننده، مرزهای بین واقعیت و خیال مبهم شده است؛ در واقع، هر فصل از کتاب تکه‌ای از معما است که خواننده را به چالش می‌کشد تا با قطعات پازل درون‌مایه‌ای رمان، تصویر کاملی از داستان را در ذهن بسازد. تعقیب این مرد و زن که از طریق دفترچه یادداشت‌ها با یکدیگر گره خورده‌اند، سفری را رقم می‌زند که مخاطب را از شهرها و روستاهای مختلف عبور می‌دهد و از زمان حال به گذشته‌های دور و نزدیک می‌برد. این سفر، پنجره‌ای است به زندگی‌های متفاوت و تجربیاتی که شخصیت‌ها از آن عبور کرده‌اند. گفته شده است که جالب‌ترین ویژگی این رمان، نوع پرداخت شخصیت‌ها است. نویسنده توانسته است هر یک از آن‌ها را با جزئیات دقیق و لایه‌های روان‌شناختی عمیق ترسیم کند. او به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه هر شخصیت با گذشته خود دست‌وپنجه نرم می‌کند و چگونه این گذشته بر انتخاب‌ها و رفتارهای کنونی او تأثیر می‌گذارد. رمان تکثیر نابهنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد... در پرده‌برداری از رازهای زندگی شخصیت‌ها، به موضوعات عمیق‌تری همچون ازدست‌دادن، خیانت، آرزو و تلاش برای یافتن معنا در زندگی می‌پردازد.

خواندن کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد... را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد...

««هیچی؟ پس چی؟ دوست؟ چه‌جوری یعنی؟ برگردی؟ پس چی؟ چی یعنی چی؟ کجا بری؟ بعدش چی؟ چه‌جور دوستی؟ بشین… ببین من رو… مزه نریز… اسم؟ خب؟ مشخصاتت؟ می‌فهمی اون رو هم… بلند شو… بستگی داره… اخاذی… با اتوبوس؟ کم‌ترینش می‌شه این… ماشینش چی؟ بعدش؟ طفره می‌ری… چه‌جور دوستی‌ای یعنی؟ بنویس… هر چی بوده… آدم‌رُبایی… بحث نکن… امضا کن… هم‌سنت بود مگه؟ مشخصاتش؟ از کِی؟ تا کجا؟ چرا آبادان؟ قتل… یعنی چی هیچی؟ چه‌جور برگردی؟ یه جای گرم یعنی چی؟ که چی بشه؟ چرا می‌گی ممکن بود؟ یعنی چی دوست؟ یه جای گرم؟ چرا؟ کِی فهمیدی؟ دانیال؟ قتل… برای من لفظ قلم حرف نزن… کی گفت نیا؟ چرا؟ چرا کلاه زنونه؟ باشه… لازم باشه هزاربار دیگه… بنویس… امضا کن… اسم؟ ایشون اوشون بود، من منم… بحث نداریم با هم… لُب مطلب و خلاص… با من… راننده‌ش بودی مگه؟ گرم یا داغ؟ فرق داره می‌گی گفت یه جای داغ… مزرعه یا باغ؟ کشاورز بود؟ کاشت؟ چرا برنداشت؟ زق‌وزوق نداریم… خروس تخم گذاشته این‌جا… عین بچهٔ آدم… فرقش چیه؟ اوووه… جالب شد… واسه من کلاس نذار… یه چیزی به‌ت می‌گم خوب فروکن تو گوشت… مغز دوست ندارم… چربه… خب؟ دوست؟ شرح‌حالِ چی؟ چی می‌گه این؟ چه‌جور دوستی‌ای؟ بنویس… البته واضح و مبرهنه… دلایلش بسیاره… هر کس ادبیات خودش رو داره… مثلاً مریدومراد منظورته؟ می‌خوام کمکت کنم… دست کسی نیست… راستش رو بگی بی‌شک… می‌فهمم، اما قبول کن یه جاهاییش جور درنمی‌آد خب… دوست؟ همین دوست معمولی… انگار نمی‌فهمی تو چه هچلی افتاده‌ای… خیلی بیش‌تر از این‌ها… آب رو بخور فعلاً گلوت تازه شه… خب… دوست؟ چه‌جور دوستی‌ای؟ لازم باشه هزاربار دیگه… نویسنده؟ چه‌جور شرح‌حالی؟ خب؟ این چه ربطی داشت به آتیش‌سوزی مزرعه؟ پس کی آتیش زد؟ می‌خوام ببینم مسبوق به سابقه بوده؟ بشمرم برات؟ اخاذی… سرقت… آدم‌رُبایی… قتل… باشه. آروم… هر چی بود… عین واقعیت… باریکلا… بنویس… امضا کن…»

پاشنه را آن‌قدر می‌کوبد روی زمین تا پا داخل چکمه جا می‌افتد. از اتاقک نگهبانی بیرون می‌زند. صدایش انگار از ته چاه دربیاید رو به صادق می‌گوید «سوییچ روشه؟»

دست صادق را که می‌کشد و از موتور پیاده‌اش می‌کند، صادق بهت‌زده نگاهش می‌کند.

«خیر سرت شیفتته… من هزارتا کار دارم حسن… کجا می‌خوای بری؟»

حسن دست‌هایش را توی هوا تکان می‌دهد. گویی بخواهد تحکم کلامش بیش‌تر شنیده شود وقتی می‌گوید «برم ببینم کی بوده…»

صادق اشاره می‌کند به جاده و می‌گوید «خب هر کی باشه برمی‌گرده… آخرش می‌آد از این‌جا رد می‌شه…»»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد... و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:تکثیر نا به هنگام یک پنجره که به چشم اندازی در گذشته باز می شد...
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:سعید محسنی
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۰/۱۰/۰۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵.۶۱ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۰۱۰۹۸۱۵
تعداد صفحه‌ها:۲۰۰ صفحه
قیمت کتاب:۷۲۵۰۰ تومان
برچسب:مجموعه کتاب‌های قفسه‌ی آبی

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

س.ش
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۲۱

شخصیت پردازی های کتاب پر از ظرایف اند. توصیه اش میکنم برای کسانی که اهل بازی و خیال پردازی اند و از سپردن خودشان به دست داستان لذت می برند.

۰
نیتا
۱۴۰۳/۱۰/۱۲

شخصیت پردازی و داستان گویی خوب، اما داستانی تکراری و نخ نما. برای یکبار خواندن خوب بود.

۰

بریده‌هایی از کتاب

نیتا
۴
می‌دونی مشکل من و تو و امثال ما چیه؟» ‫«نه… چیه؟» ‫«این‌که ارزش‌های زندگی‌مون رو گم کرده‌یم… این‌که نمی‌دونیم چی برامون ارزشه… چی نیست…»
mt
۲
مهم اینه که آدم چی احساس کنه
خشایار
۲
ز دام و دانه و پروازگاه و آشیان فارغ…
نیتا
۱
بحث اینه که مرزها مخدوش شده… کار ما بیرون کشیدن زیباییه… نه خلقش… ما کی باشیم که داعیهٔ خلق کردن داشته باشیم؟
نیتا
۱
این تأکید بر نگفتن چرا تو فرهنگ ما یه ارزش به حساب می‌آد؟
خشایار
۱
«کلمات به‌خودی‌خود چیزی ندارند که به تو بدن… تو باید بگردی و اون رازِ مگو رو از لابه‌لاشون بیرون بکشی و آزادشون کنی… این کاریه که یه نویسنده می‌کنه…»
خشایار
۱
«زاینده‌رود مال کیه؟ همه؟ پس چرا کسی حواسش نیست که داره می‌میره؟ چرا برای من مهم نیست که داره خشک می‌شه؟ مهمه که داره خشک می‌شه ولی چرا نمی‌تونم برای چیزی که فکر می‌کردم متعلق به منه کاری بکنم؟ شاید اصلاً مال من نبوده و توهم این رو داشتم که مال من بوده… شاید… مال کسانیه که تیکه‌به‌تیکه‌ش سد زدند؟ اصلاً چه حقی دارند زاینده‌رود من رو این‌جور افسارش بزنند؟ مال کشاورزیه که تو این کمبود آب باز هم بالادست برنج می‌کاره؟ حق داره سهم آب من رو بگیره و کشاورزی کنه؟ کشاورزی نکنه از کجا بیاره بخوره؟ تو می‌دونی من عاشق زاینده‌رودم. حالا بگو تکلیف من با این چیزی که عاشقشم چیه؟»
خشایار
۱
… شب شراب خرابم کند به بیداری…
خشایار
۱
سکوت از تاریکی سنگین‌تر است
mt
۰
«هنو ازدواج نکرده‌ای لابد… شکم نداری آخه…» می‌گوید «نه…» و توی ذهنش دنبال رابطهٔ شکم و زن داشتن می‌گردد. دست می‌کشد روی شکم صافش