معرفی و دانلود کتاب آینده کهن + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب آینده کهنsubscriptionAvailable

کتاب آینده کهن

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
آرمان آرین

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب آینده کهن

کتاب آینده کهن نوشتهٔ آرمان آرین است. انتشارات پرتقال این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. در این اثر با الهام از متون دینی، بخشی از حقایق هستی و زندگی پیامبران را در قالب یک داستان حماسی و بلند روایت کرده است.

درباره کتاب آینده کهن 

کتاب آینده کهن روایتی از زندگی شاهزاده‌ای جوان است که در ۱۶سالگی و پس از مرگ پدرش، به مقام سلطنت می‌رسد. این پادشاه جوان، اداره‌ٔ کشور را به درباریان و وزرای معتمدش می‌سپارد و وقتش را در خوشی‌ها و جشن‌های فراوان می‌گذراند. هر سال در یک روز مشخص، برخی از مردم شهر به دیدن پادشاه می‌آیند و از او برای زندگی شادی که دارند تشکر می‌کنند، اما در پنجمین سال و قبل از اینکه خورشید غروب کند، پادشاه صدای فریاد مردی را می‌شنود که از او درخواست کمک می‌کنند و پیش از آنکه پادشاه صاحبِ صدا را پیدا کند، توسط وزیرانش به داخل کاخ برده می‌شود. این مسئله باعث می‌شود پادشاه تصمیم بگیرد در لباس مبدل وارد شهر شود تا با چشمان خود وضعیت زندگی مردم را از نزدیک ببیند. باقی داستان چه می‌شود؟ بخوانید تا بدانید. آرمان آرین کتاب «آینده‌ٔ کهن» را در سه دفتر نوشته است که عبارت‌اند از «دفتر یکم: روایت شب نخست»، «دفتر دوم: روایت شب دوم» و «دفتر سوم: روایت شب واپسین».

خواندن کتاب آینده کهن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به همهٔ نوجوانان و علاقه‌مندان به داستان‌های فانتزی و اسطوره‌های مذهبی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره آرمان آرین

آرمان آرین زادهٔ ۱۰ آبان ۱۳۶۰ در تهران و بزرگ‌شدهٔ شاهرود، سوادکوه و تهران است. او فارغ‌التحصیل رشتهٔ سینما از دانشگاه هنر است و بیش از ۳۵ جلد کتاب منتشرشده دارد که برخی از آن‌ها جایزهٔ کتاب سال، «مهرگان ادب»، شورای کتاب کودک، «پایور»، «لاک‌پشت پرنده»، «کلاغ سفید» مونیخ و «IBBY» دانمارک را برایش به ارمغان آورده‌اند. نوشتن کار تمام‌وقت او است و در زمینهٔ نگارش رمان، فیلم‌نامه، پویانمایی، پژوهش‌های علوم انسانی، بازی‌نامهٔ رایانه‌ای و مقالات گوناگون فعالیت داشته است. او فکر می‌کند کارهای ناکرده در ادبیات معاصر سرزمینش بسیارند و همین‌طور ارتباط میان نسل‌ها با هنرهای ایرانی آنچنان که باید، برقرار نیست؛ به همین دلیل نخستین رمان شاهنامه و نخستین رمان اوستا را برای هم‌نسلان خویش نوشته و فعالیت‌هایش را بر بازاندیشی و تأمل در عرصه‌های پهناور تاریخ، اسطوره، دین، عرفان و هنر ایرانی متمرکز کرده است. «آیندهٔ کهن» یکی از همین تلاش‌ها است: رمانی بر پایهٔ قرآن حکیم برای نخستین‌بار. از دیگر آثار او می‌توان به سه‌گانهٔ «پارسیان و من»، سه‌گانهٔ «اشوزدنگهه»، مجموعهٔ ۲۴جلدی «شاهنامگ» و پنجگانهٔ «پتش خوارگر» اشاره کرد؛ همچنین داستان‌های بلند او عبارت است از «رؤیای باغ سپید»، «تاریک روشنا»، «افسون‌نامه» و «کابوس باغ سیاه». مجموعهٔ «پارسیان و من» که بازآفرینی از شاهنامهٔ فردوسی است، نخستین رمان خیال‌پردازی ایرانی است که بر اساس اسطوره‌ها و تاریخ ایران نوشته شده است.

بخشی از کتاب آینده کهن

«خالد نبی دمی ایستاد و سر به تأیید جنباند و گفت: «به دور از مردمان، آخرین روزهای عمرم را با امیدواری بسیار سپری خواهم کرد. بر فراز این کوه بلند که کوهِ خدایش می‌خوانند و بر فراز این دشت‌های بی‌پایان که در سرزمین هیرکان تا شهر گرگان و دریای مازندران گسترده شده است. تو آغُلت را پای همین کوه برپا کن. ما نیز بر سر آن بلندی خیمه خواهیم زد.»

و تا پیش از رسیدن شب چنان شد که خواسته بود و بعد همگی پس از آن‌همه درگیری و فرار و اضطراب سرانجام در پس آن کوه‌های بلند و دشت‌های فراخ اندکی آرام گرفتند. گرچه خالد می‌دانست که مردمانِ راه خداوند، هرگز روی آسایش را نخواهند دید و در میان آن‌همه بت‌پرست و بددین، سخت‌ترین روزگاران را تجربه خواهند کرد؛ چنان‌که بر خود او نیز چنان رفته بود.

و باز پولس را به یاد آورد که در دمشق دیگرگون شده بود و ناگاه بر سر تجربه‌ای که تنها خود او آن را با جان و دل درک می‌کرد، از بزرگ‌ترین دشمن مسیحیان به برترین دوست و مبلّغ آنان بدل شده بود!

پس این بار شهربه‌شهر به راه افتاد و مردمان را به آیین مسیح دعوت کرد. او نخستین کلیساهای جهان را در شهرهای گرد دریای مدیترانه از آسیا تا اروپا و از کِرِت تا یونان و رُم و... به پا کرد. نیمی از عمرش را در زندان و نیم دیگر را به تبلیغ مخفیانه در سفر و خطر گذراند، اما لحظه‌ای در کارش سست نشد و آرام نگرفت. سرانجام در کهن‌سالی، گرفتار رومیان بت‌پرست شد و پس از مدت‌ها زندگی در سیاه‌چال، به صلیب آویخته شد.

گرچه بعدها بسیاری از دین‌داران پس از او، وی را به تحریف آیین راستین مسیح و وارد کردن اندیشه‌های یونانی و رُمی به دین عیسی متهم کردند، ولی بسیاری دیگر نیز او را مقدس پنداشتند و اندیشه‌های او را همان دین راستین فرض کردند. اما خالد نه از این دسته بود و نه از آن دسته؛ او نیز همچون بارنابا ـ حواری وفادار و کاتب مسیح ـ می‌اندیشید که پولس مانند باقی بزرگان تاریخ، هم دستاوردهای بزرگی را رقم زد و هم برخی اشتباهات بزرگ داشت؛ و البته نقش کشیشان و شاگردان بعدی پولس، که اندیشه‌های او را آلودند و بر تحریف‌ها دامن زدند، از یاد نرفتنی بود! همچو باقی روحانیون دیگر ادیان که جز اندکی، کاری جز تخریب ریشه‌های حق و برجای گذاشتن تفاله‌ای به‌جای اصل نداشتند! همچو کاهنان موسی که در زمان رسول بعدی، چیزی جز مترسکی به نام دین بر جای نگذاشته بودند و اینک، همچو کشیشان دین مسیح که با رسمی شدن و حکومتی شدن دین عیسی برای خود کاخ‌ها می‌افراشتند و نام آن رسول پاک را آلوده می‌کردند.

خالد اما تن به هواوهوس کشیشان نسپرده بود. سفر کردن در شهرها و تبلیغ دین عیسی مسیح، بنده و فرستادهٔ خداوند یکتا را انتخاب کرده بود و در شهرهای اعراب رفت‌وآمد می‌کرد. مردم را به دین فرامی‌خواند و در برابر زورگویان می‌ایستاد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب آینده کهن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابآینده کهن
عنوان در زبان مبدأAyandeye Kohan
موضوعداستان کودک و نوجوانان
نویسندهآرمان آرین
انتشاراتانتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۱/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۵.۸۴ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۲۷۴۲۳۵۵
تعداد صفحه‌ها۴۰۰ صفحه
قیمت کتاب۲۶۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

*sunnǭ
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۱۱

شاهزاده‌ی « آینده کهن » یک تفاوت بزرگ با دیگر قهرمانان خلق شده به دست آرمان آرین دارد. او این بار هم شاهد وقایع انسانی است اما از زبان راوی غیر انسانی در زمانی گسترده و ماموریت‌هایی متفاوت.

۰
fateme zp
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۳۱

بسیار عالی ، یکی دیگر از شاهکارهای آرمان آرین ، خوندنشو به افرادی که علاقه به داستانهای قرآنی دارن ، پیشنهاد میکنم ، از خوندنش پشیمون نخواهید شد 👍

۰
Hadi
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۵/۲۱

از اونجایی که داستان پیامبران هست، باید بگم خیییلی باگ داره. مثلا پولس یهودی در کتاب یک فرد خوب یاد شده، در حالی که همه میدونن که پولس ضمن تبلیغ مسیحیت بدعت گذار مشکلات اصلی مسیحیت امروز بود. مواردی مثل...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

بهار
۰
«هر سوی را نگریستم، جز خدای بی‌نیاز ندیدم. هیچ نمی‌دانم و سخت در شگفتم که مردمان چگونه به این جهان باعظمتی که در آن زندگی می‌کنند، خو گرفته‌اند و محتاج‌اند، اما به ابهت آفریدگار آن یقین نمی‌آورند؟!»
Zeinab J
۰
«تقدیم به کوشندگانِ راهِ یکتاخدا با هر زبان، در هر زمان، در هر کجا»
حسین عشریه
۰
ضمناً بااینکه فکر می‌کردیم هیچ آدمیزاد یا جنی هرگز بر یکتاخدا دروغ نمی‌بندد، اما [متأسفانه] آن فرد نادان از نوع ما [که ابلیس نام دارد]، دربارهٔ یکتاخدا حرف‌هایی پریشان می‌زند که ارتباطی با حقیقت خداوند ندارد. جالب است که بااین‌حال برخی از آدم‌ها هستند که به برخی از جنیان پناه می‌برند و این [بی‌هیچ فایده‌ای برای آن‌ها] فقط بر تبهکاری‌شان خواهد افزود...»
حسین عشریه
۰
گفت: «می‌گویند شاه جوان و خون‌خوار این شهر، درست مثل پدرانش تنها سالی یک بار بر ایوان کاخش می‌آید و وزیرانش نیز همان چیزهایی را نشانش می‌دهند که او دوست دارد ببیند... از روزی که قدم به این شهر گذاشته‌ام، آرزویی جز این ندارم که دستش را بگیرم و به این کوچه‌ها بیاورم. قیافه‌اش وقتی که این کوچه‌ها را ببیند، دیدنی است! و راستش را بخواهی اصلاً به همین امید به این شهر آمده‌ام تا داستانی را برایش بگویم که ـ شاید ـ چشم‌هایش را به روی واقعیت باز کند...» و باز دستم را کشید و با خود به دوردست‌های شهر برد؛ شهری که هرچه بیشتر در آن سیر می‌کردیم، بویناک‌تر، ترسناک‌تر و وحشی‌تر می‌شد... و مردمانش پریشان‌تر، بیچاره‌تر و خطرناک‌تر!
حسین عشریه
۰
و پیرمرد در این وقت با صدایی آهسته گفت: «دلیل ستم تو و اطرافیانت بر مردمان این سرزمین، همه از سر آن است که شما نمی‌دانید چرا آفریده شده‌اید! درباریان تو خیال می‌کنند که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌بیند و برای این پا به جهان گذاشته‌اند که جیب‌هایشان را پُر و پُرتر کنند؛ اما به‌زودی خواهید دید که هیچ‌چیز بیهوده نیست و همه‌چیز به دقت تمام نوشته شده و تک‌به‌تک شمرده می‌شود...
حسین عشریه
۰
در این وقت، همان سرباز با وفاداری تمام پا پیش گذاشت و زمزمه کرد: "آن‌وقت خواهند گفت که ترسیده‌اند! بهتر نیست بمانیم و با آن‌ها بجنگیم؟ ما نمی‌ترسیم که... " هود دست بر شانهٔ او فشرد و گفت: "درود بر تو که از دست دادن یک چشم سبب شد تا باقی تن و جان و روحت را به راه خدا نجات بخشی... درود بر همهٔ شما که حقیقت را فهمیدید و با این کار بر خودتان مهربانی کردید! اما نعمت خداوند بر شما بیش از این‌هاست که نیاز باشد دستی به شمشیر ببریم! امشب ساکنان این شهر به صبح نخواهند رسید و با خروج ما، چیزی در آن باقی نخواهد ماند که بخواهد بگوید شما ترسیدید یا نترسیدید! "
حسین عشریه
۰
ساروخ شانه‌ای بالا انداخت و طَلمَش این بار بی‌آنکه در جدلشان دخالتی کند، این‌گونه ادامه داد: «اما ماجرای سرکشی آدم‌ها را پایانی نبود. هر ملتی، قبیله‌ای یا گروهی از آن‌ها به‌محض اینکه نعمتی نصیبش می‌شد و قدرتی می‌گرفت، بی‌درنگ در غفلت‌های گوناگون رنگ می‌باخت و این دربارهٔ مردمان ثمود نیز رخ داد...
حسین عشریه
۰
"اما آن‌ها ـ جز چند نفری ـ تو را باور نخواهند کرد که دل‌هایشان از سنگ‌های این کوهسار نیز سخت‌تر شده است. اما این دو فرشتهٔ همراه من... می‌دانی این‌ها که هستند؟!" صالح با زبان بندآمده به چهرهٔ آن دو فرشتهٔ دیگر، که درست شبیه همان فرشتهٔ نخست، زیبا و آرام‌بخش بودند، نگریست. فرشته ادامه داد: "این که در سوی راست من است، همان فرشته‌ای است که به‌زودی به شکل آنچه این‌ها بخواهند، از دل کوه بیرون خواهد آمد! و این فرشته که در سوی چپ من است، همان است که ساعت نام دارد؛ ساعتِ پایان یافتن مهلت‌ها! همان که هر بار یکتاخدا او را با من به جایی می‌فرستد، تنها حامل یک پیام بوده است: آن شهر قطعاً زیروزبر خواهد شد! "
حسین عشریه
۰
بنابراین زمانی که ناگهان و این بار برای گمراهی بی‌حد و جبران‌ناپذیر قبایل یهود، آمدن انبیا متوقف شد، مردمان تشنهٔ دیدار کسی شدند که در وعده‌ها و پیشگویی‌ها خبر از آمدنش داده شده بود... مردی که طبق وعده‌ها به‌زودی روی آشکار می‌کرد و مسیح راه خداوند بود.»
حسین عشریه
۰
«برو و به آن‌ها بگو که حق نازل شده است. بگو که تو بشارت‌دهنده و بیم‌دهندهٔ حقیقتی و خداوند، خواندنی‌ترین کتاب جهان را به تو خواهد سپرد؛ همان تذکرهٔ برتری که سرشار از رازها و پندها و حکمت‌هاست. برو و به آن‌ها بگو که دیگر نه دریا گشوده خواهد شد، نه عصا، اژدها. نه تو را نیروی زنده کردن مردگان خواهیم بخشید و نه هیچ گِلی به شکل کبوتر بال برخواهد گشود. تو فقط خواهی خواند و خواهی گفت؛ سخنی استوار که هیچ‌کس تابه‌حال نظیرش را ندیده و نخواهد دید... از سخنی که اگر همه‌شان دست به دست هم بسپارند، نخواهند توانست یک جمله مثل آن را بازگو کنند! که خلاقیت همواره از آنِ خداست و شیطان همیشه مقلد و هرزکار و تکرارکننده بوده است!