جملات زیبا از متن کتاب آینده کهن | طاقچه
تصویر جلد کتاب آینده کهنsubscriptionAvailable

کتاب آینده کهن

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
آرمان آرین

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بهار
۰
«هر سوی را نگریستم، جز خدای بی‌نیاز ندیدم. هیچ نمی‌دانم و سخت در شگفتم که مردمان چگونه به این جهان باعظمتی که در آن زندگی می‌کنند، خو گرفته‌اند و محتاج‌اند، اما به ابهت آفریدگار آن یقین نمی‌آورند؟!»
Zeinab J
۰
«تقدیم به کوشندگانِ راهِ یکتاخدا با هر زبان، در هر زمان، در هر کجا»
حسین عشریه
۰
ضمناً بااینکه فکر می‌کردیم هیچ آدمیزاد یا جنی هرگز بر یکتاخدا دروغ نمی‌بندد، اما [متأسفانه] آن فرد نادان از نوع ما [که ابلیس نام دارد]، دربارهٔ یکتاخدا حرف‌هایی پریشان می‌زند که ارتباطی با حقیقت خداوند ندارد. جالب است که بااین‌حال برخی از آدم‌ها هستند که به برخی از جنیان پناه می‌برند و این [بی‌هیچ فایده‌ای برای آن‌ها] فقط بر تبهکاری‌شان خواهد افزود...»
حسین عشریه
۰
گفت: «می‌گویند شاه جوان و خون‌خوار این شهر، درست مثل پدرانش تنها سالی یک بار بر ایوان کاخش می‌آید و وزیرانش نیز همان چیزهایی را نشانش می‌دهند که او دوست دارد ببیند... از روزی که قدم به این شهر گذاشته‌ام، آرزویی جز این ندارم که دستش را بگیرم و به این کوچه‌ها بیاورم. قیافه‌اش وقتی که این کوچه‌ها را ببیند، دیدنی است! و راستش را بخواهی اصلاً به همین امید به این شهر آمده‌ام تا داستانی را برایش بگویم که ـ شاید ـ چشم‌هایش را به روی واقعیت باز کند...» و باز دستم را کشید و با خود به دوردست‌های شهر برد؛ شهری که هرچه بیشتر در آن سیر می‌کردیم، بویناک‌تر، ترسناک‌تر و وحشی‌تر می‌شد... و مردمانش پریشان‌تر، بیچاره‌تر و خطرناک‌تر!
حسین عشریه
۰
و پیرمرد در این وقت با صدایی آهسته گفت: «دلیل ستم تو و اطرافیانت بر مردمان این سرزمین، همه از سر آن است که شما نمی‌دانید چرا آفریده شده‌اید! درباریان تو خیال می‌کنند که هیچ‌کس آن‌ها را نمی‌بیند و برای این پا به جهان گذاشته‌اند که جیب‌هایشان را پُر و پُرتر کنند؛ اما به‌زودی خواهید دید که هیچ‌چیز بیهوده نیست و همه‌چیز به دقت تمام نوشته شده و تک‌به‌تک شمرده می‌شود...
حسین عشریه
۰
در این وقت، همان سرباز با وفاداری تمام پا پیش گذاشت و زمزمه کرد: "آن‌وقت خواهند گفت که ترسیده‌اند! بهتر نیست بمانیم و با آن‌ها بجنگیم؟ ما نمی‌ترسیم که... " هود دست بر شانهٔ او فشرد و گفت: "درود بر تو که از دست دادن یک چشم سبب شد تا باقی تن و جان و روحت را به راه خدا نجات بخشی... درود بر همهٔ شما که حقیقت را فهمیدید و با این کار بر خودتان مهربانی کردید! اما نعمت خداوند بر شما بیش از این‌هاست که نیاز باشد دستی به شمشیر ببریم! امشب ساکنان این شهر به صبح نخواهند رسید و با خروج ما، چیزی در آن باقی نخواهد ماند که بخواهد بگوید شما ترسیدید یا نترسیدید! "
حسین عشریه
۰
ساروخ شانه‌ای بالا انداخت و طَلمَش این بار بی‌آنکه در جدلشان دخالتی کند، این‌گونه ادامه داد: «اما ماجرای سرکشی آدم‌ها را پایانی نبود. هر ملتی، قبیله‌ای یا گروهی از آن‌ها به‌محض اینکه نعمتی نصیبش می‌شد و قدرتی می‌گرفت، بی‌درنگ در غفلت‌های گوناگون رنگ می‌باخت و این دربارهٔ مردمان ثمود نیز رخ داد...
حسین عشریه
۰
"اما آن‌ها ـ جز چند نفری ـ تو را باور نخواهند کرد که دل‌هایشان از سنگ‌های این کوهسار نیز سخت‌تر شده است. اما این دو فرشتهٔ همراه من... می‌دانی این‌ها که هستند؟!" صالح با زبان بندآمده به چهرهٔ آن دو فرشتهٔ دیگر، که درست شبیه همان فرشتهٔ نخست، زیبا و آرام‌بخش بودند، نگریست. فرشته ادامه داد: "این که در سوی راست من است، همان فرشته‌ای است که به‌زودی به شکل آنچه این‌ها بخواهند، از دل کوه بیرون خواهد آمد! و این فرشته که در سوی چپ من است، همان است که ساعت نام دارد؛ ساعتِ پایان یافتن مهلت‌ها! همان که هر بار یکتاخدا او را با من به جایی می‌فرستد، تنها حامل یک پیام بوده است: آن شهر قطعاً زیروزبر خواهد شد! "
حسین عشریه
۰
بنابراین زمانی که ناگهان و این بار برای گمراهی بی‌حد و جبران‌ناپذیر قبایل یهود، آمدن انبیا متوقف شد، مردمان تشنهٔ دیدار کسی شدند که در وعده‌ها و پیشگویی‌ها خبر از آمدنش داده شده بود... مردی که طبق وعده‌ها به‌زودی روی آشکار می‌کرد و مسیح راه خداوند بود.»
حسین عشریه
۰
«برو و به آن‌ها بگو که حق نازل شده است. بگو که تو بشارت‌دهنده و بیم‌دهندهٔ حقیقتی و خداوند، خواندنی‌ترین کتاب جهان را به تو خواهد سپرد؛ همان تذکرهٔ برتری که سرشار از رازها و پندها و حکمت‌هاست. برو و به آن‌ها بگو که دیگر نه دریا گشوده خواهد شد، نه عصا، اژدها. نه تو را نیروی زنده کردن مردگان خواهیم بخشید و نه هیچ گِلی به شکل کبوتر بال برخواهد گشود. تو فقط خواهی خواند و خواهی گفت؛ سخنی استوار که هیچ‌کس تابه‌حال نظیرش را ندیده و نخواهد دید... از سخنی که اگر همه‌شان دست به دست هم بسپارند، نخواهند توانست یک جمله مثل آن را بازگو کنند! که خلاقیت همواره از آنِ خداست و شیطان همیشه مقلد و هرزکار و تکرارکننده بوده است!
حسین عشریه
۰
او فکر می‌کند کارهای ناکرده در ادبیات معاصر سرزمینش بسیارند و همین‌طور ارتباط میان نسل‌ها با هنرهای ایرانی آنچنان که باید، برقرار نیست. به همین دلیل نخستین رمان شاهنامه و نخستین رمان اوستا را برای هم‌نسلان خویش نوشته و فعالیت‌هایش را بر بازاندیشی و تأمل در عرصه‌های پهناور تاریخ، اسطوره، دین، عرفان و هنر ایرانی متمرکز نموده است. آیندهٔ کهن یکی از همین تلاش‌هاست: رمانی بر پایهٔ قرآن حکیم، برای نخستین بار.