معرفی و دانلود کتاب صحرای ویرانگر + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب صحرای ویرانگر

کتاب صحرای ویرانگر

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۴۹ رأی)
پدیدآورندگان: 
فرشته تات شهدوست
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب صحرای ویرانگر

کتاب صحرای ویرانگر نوشتهٔ فرشته تات شهدوست است. انتشارات آراسبان این رمان معاصر ایرانی را منتشر کرده است.

درباره کتاب صحرای ویرانگر

کتاب صحرای ویرانگر حاوی یک رمان معاصر و ایرانی است که شخصیت اصلی آن، دختری به نام «صحرا» است. صحرا با مادر و خواهرانش زندگی می‌کند. پس از مرگ ناگهانی و شبهه‌برانگیز پدر و نامزد صحرا، خانواده با بحران شدیدی مواجه می‌شود و پس از آن مجبور می‌شود به محله‌ای جدید نقل‌مکان کند. صحرا، دختر بزرگ خانواده است و به‌دلیل روحیهٔ جدی و خاصش، دختری بسیار قوی شناخته می‌شود. او اکنون باید مانند یک پدر از خانواده مراقبت کند. عاشق‌شدن خواهرش (سحر) و ورود نامزدش به زندگی آن‌ها، یک‌باره همه‌چیز را تغییر می‌دهد. صحرا از رازی آگاه است که هیچ‌کس جز او آن را نمی‌داند. با این خانواده و اسرارشان همراه شوید در رمانی به قلم فرشته تات شهدوست.

خواندن کتاب صحرای ویرانگر را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب صحرای ویرانگر

«صحرا در تصویر لبخند می‌زد. امیرسام به تاریخ زیر عکس نگاه کرد. پوفی کشید و اینبار نگاهش حریصانه‌تر بالا آمد. تا روی لب‌های قرمز او! خودش هم آن‌جا بود. بی‌آنکه صحرا، از حضور مهندس جوان چیزی بداند. امیرسام برای سروسامان دادن به شرکت پدرش آمده بود. همان شب قرار بود با اولین پرواز برگردد، اما... دعوت مهندس ایزدی را هم رد نکرد. صحرا را از دور می‌دید. در آن لباس دانه‌اناری، وقتی شانه‌به‌شانهٔ پدر می‌ایستاد، فاخر و زیبا به نظر می‌رسید. یاد آن شب، دوباره نفس را در سینه‌اش سنگین کرد. بی‌اراده بود کارش، وقتی که سرانگشت اشاره را روی عکس می‌کشید و سمت لب‌های قرمز او می‌رفت. مسخ شده بود. «امان از چشماش.» با این فکر، لبخند گرمی روی لب‌هایش نقش بست. متوجه نبود چه‌کار می‌کند. ذهنش نظم نداشت. بهم ریخته بود.

-امیرسام؟!

از صدای مادرش، سخت تکان خورد و فوری گوشی را پایین آورد! از روی صندلی چوبی آلاچیق بلند شد و انگشت شستش را روی دکمهٔ پاور فشار داد و... صفحه بسته شد. آب دهانش را بلعید و سیب گلویش جنبید. لبخندش مصلحتی بود، وقتی که به چشمان بهت‌زدهٔ زیور خیره می‌شد و لب می‌زد:

-جانم عزیز؟!

-حواست کجاست؟! هر چی صدات می‌زنم انگارنه‌انگار. چیزی شده؟!

-نه مادر. چیزی نیست. گفتی... گفتی برم میدون، آره؟

زیور نگاه عاقل‌اندرسفیهی به قد و بالای رعنای او انداخت و گفت:

-پسرِ منو باش تو رو خدا! آخه من به تو می‌گم بری میدون؟! سید رو صبح زود فرستادم. گفتم بیای کمک مریم و عصمت، اجاق بزرگه رو از زیرزمین در بیاریم. سنگینه. این بیچاره‌هام زورشون نمی‌رسه.

از آلاچیق بیرون آمدند. امیرسام نگاهش را دور حیاط چرخاند. برو و بیایی بود امشب!

-سیاوش کجاست؟

زیور با اوقات‌تلخی پوزخند زد:

-می‌خوای کجا باشه؟ حتماً رفته دنبال سحر!

امیرسام دست توی جیب شلوارش بُرد و خندید. به صورت عبوس زیور نیم‌نگاهی انداخت و مزاح کرد:

-مادرشوهری دیگه، کاریت نمی‌شه کرد. بیچاره عروست، حاج خانوم!

زیور اخم شیرینی روی پیشانی نشاند و سر و گردن تاب داد:

-خُبه تواَم. آخه تو که این پسرو از وقتی نامزد کرده ندیدی. تا انگشتر دست سحر کردیم، دیگه داداشت خدا رو بنده نیست. صبح خروس‌خون می‌زنه بیرون، موقع شام برمی‌گرده خونه. هنوز نه به داره و نه به باره. فقط یه صیغهٔ محرمیت خوندیم بین‌شون. والا قباحت داره!»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب صحرای ویرانگر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابصحرای ویرانگر
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهفرشته تات شهدوست
انتشاراتانتشارات آراسبان
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۱/۰۸/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۲۸ مگابایت
شابک۹۷۸۶۲۲۷۹۴۵۸۰۵
تعداد صفحه‌ها۷۲۰ صفحه
قیمت کتاب۱۲۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

elayorg
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۲/۳۰

✅️ قبل نوشتن نظرم، این نکته رو بگم که این رمان در حد رمان های سایت نود و هشتیاست، منظورم این نیست بد باشه ولی جز شاهکارهای ادبیاتی هم نیست، خوندنش برای سرگرمی خوبه یکم تینیجری (برای نوجوانان) بود. ❌️ یکی...بیشتر

۰
Avina
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۲۶

واقعا سناریو جوریه که چیز آموزنده ای نداره از دید تفریحی هم بخوایم بهش نگاه کنیم در حد رمان تنیجری !و واقعا اتفاقات و مکالمه های غیر قابل باور زیادی داره

۰
نوردخت
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۲۱

واقعا یه رمان به تمام معنا تینیجری همش عمارت و ماشین مدل بالا و چشم رنگی کلا تخیل به تمام معنا و حال به هم زن اصلا از خانم شهدوست انتظار رمان به این آبکی نداشتم به هیچ وجه توصیه نمیکنم...بیشتر

۱
کاربر 8967570
۱۴۰۳/۰۹/۰۵

خیلی از قسمتای رمان حذف شده بود و اصلا نمیفهمیدی چی از چیه…وقتی نویسنده سه چهارتا رمانو باهم بنویسه نتیجش میشه این افتضاح

۰
کاربر 6170949
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۰۴

چطور همچین چیزی چاپ شده؟؟

۰
zahra,23566
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۱۹

خیلی خوشحالم ک این رمان جذاب در طاقچه قرار گرفته به شدت توصیه میکنم رمان دستان از همین نویسنده رو هم حتما بخونید

۱
یاسمین هستم
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۰۲

کاش زودتر این کتاب رو اینجا میذاشتید🤧

۰
کاربر 4140816
۱۴۰۴/۰۴/۳۰

افتضاح ، اعصاب خورد ، کن بچگانه ، کل کل های بی معنی ، الکی کش دار 👎👎👎

۰
کاربر 7938770
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۲/۰۹

کتاب بی نظیری بود قلم قوی داشت منکه خیلی لذت بردم خانم تات شهدوست رمان هاشون عالی هستش👏👏👏👏نمونه بارز یک زن قوی مبارز به رخ کشیدن🌹

۰
Sad
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۱۱/۲۵

کتاب رو تا نصفه رها کردم و یه چیزی رو به وضوح متوجه شدم اینکه نویسنده هنوز توی سبک نوشتنی که برای سایت ۹۸ایا داشتن گیر کردن منظورم همون رمان‌هایی هست که تو دوران نوجوانی می‌خوندیم و براشون ذوق می‌کردیم...بیشتر

۰
maryam.moh
۱۴۰۴/۰۶/۱۹

خیلی قشنگ بود خیلی😌😌😌 داستان جالب و روونی داره. خواننده ترغیب به ادامه داستان میشه. یک عاشقانه آرام داره برای فاصله گرفتن از فضاهای بد موجود خیلی خوبه. توصیه میکنم. دلم میخواد کتاب رو با امضای نویسنده داشته باشم😌

۰
atefeh
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۲

خوندنش فقط اتلاف وقت هستش هیچ ارزشی ندارد.

۰
کاربر ۱۸۳۲۴۲۶
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۶

کتاب خوبی بود هیجان انگیز ومهیج با خسته نباشید خدمت نویسنده محترم نقد کوچکی هم داشتم از لغات عربی در متن داستان زیاد استفاده شده بود در حالیکه در ادبیات پارسی دوست داشتنی ما معادل ان کلمه ها وجود دارد...بیشتر

۰
کاربر 7154888
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۲

من که خیلی دوستش داشتم و از عشق امیرسام که اینقدر قشنگ بود لذت بردم. با وجود شخصیت سختی مثل صحرا ولی عقب ننشست و همه تلاششو کرد. با اینکه رفیق صمیمیش همچین خیانت بزرگی بهش کرد و عشقشو نامردانه...بیشتر

۰
مارال
۱۴۰۴/۰۳/۱۴

افتضاح واسه یک صفحه از کتاب بود

۰