با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب لبخندهای کشمشی یک خانواده خوشبخت اثر فرهاد حسن‌زاده

دانلود و خرید کتاب لبخندهای کشمشی یک خانواده خوشبخت

۳٫۹ از ۳۱ نظر
۳٫۹ از ۳۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب لبخندهای کشمشی یک خانواده خوشبخت  نوشته  فرهاد حسن‌زاده  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب لبخندهای کشمشی یک خانواده خوشبخت

«لبخندهای کشمشی یک خانواده خوشبخت» داستان طنزی به نویسندگی فرهاد حسن‌زاده( -۱۳۴۱) است. در بخشی از کتاب می‌خوانیم: گوشم به حرف‌های باباست و فکرم پیش نیش پشه‌ای که همین یک دقیقۀ پیش خونم را مکید و رفت پی کارش. جای نیش به اندازۀ یک سکۀ ده تومانی شده و بدجوری می‌سوزد. صدای بابا گرفته از بس که سرکوفت بارم کرده، ول کن هم نیست: - دختر به این خنگی نوبره والاه! توی دلم می‌گویم: "خیلی ممنون، شما لطف دارید! " مگر جراًت دارم بلند بگویم؟ تا حالا هر چی بارم کرده، تو دلم نگذاشتم که یک خدای نکرده حناق بگیرم. همه را یک به یک جواب داده‌ام، البته توی دل صاحب مرده‌ام! مامان که امروز بد جوری مشکوک شده، موهای زعفرانی‌اش را ریخته روی صورتش و سرش را خم کرده روی ورقه‌های امتحانی شاگردهای بیچاره‌اش و هیچ چیز نمی‌گوید. مثلاً قهریم. مثل روز روشن است که بابا را با تلمبۀ حرف‌ها و شکایت‌هایش پر از باد کرده که حال نداشتۀ ما را بگیرد. ـ گوشت با منه؟ گوشم را تقدیمش می‌کنم و جای نیش پشه را که که به اندازۀ یک سکۀ ده تومانی شده می‌خارانم. زبان درازم را می‌برم، گوشم را باز می‌کنم و چشم می‌دوزم به لب‌های بابا که زیر سبیل‌های جو گندمی‌اش جنب می‌خورد و می‌گوید: مردم دختر دارند، ما هم دختر داریم. آخه تو چه مرگت شده دختر؟ روز به روز دریغ از دیروز. زدی پدر صاحب تلویزیون را در آوردی چیزی بهت نگفتم، زدی تختخوابت رو داغون کردی چیزی نگفتم، امروزم که دو شاخۀ تلفن رو زدی تو برق و سوزاندیش، دو تا بشقاب چینی رو هم که جمعه شکستی!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۷)
🍫𝕜𝕖𝕣𝕞 𝕜𝕖𝕥𝕒𝕓🍫
۱۴۰۰/۰۵/۱۲

خیلی خیلی قشنگه😍❤️

همچنان خواهم خواند...
۱۳۹۸/۰۸/۱۷

خیلی خوبه بزرگتر ها برای کودکان و نوجوانانشون بخرن، علاوه بر اینکه خودشون هم می تونن بخونن، از احساسات و عواطف درونی نوجوانانشون با خبر بشن و در عین حال از طنز زبانی و سبک زیبای نویسنده لذت ببرن.

مهدی فیروزان
۱۳۹۷/۰۶/۱۴

کتاب بامزه و کوتاه و باحالی هستش اولاش زیاد خنده دار نیست وسطا بیشتر میشه و آخراش کلا بیمزه اگه عضو کتابخانه هستید بخونید.

سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۵/۳۱

کتاب صد و سوم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی ، خوب بود !

s.latifi
۱۳۹۷/۰۸/۰۵

همان اوایل کتاب رسیدم به عبارت بی ادبانه "شوتعلی" کتاب رو حذف کردم.

ツAlirezaツ
۱۳۹۷/۰۶/۰۲

کتاب جالبی بود چون دو فاکتور مهم طنز ۱- یادآوری خاطرات مشترک با خواننده ‌۲- ایجاد یک قاعده در داستان و سپس با سر کوبیدن به اون قاعده رو داشت😅

سعید جان
۱۳۹۶/۰۶/۱۹

فوق العادست شک نکنید...

elaheh
۱۳۹۹/۰۶/۰۴

دوستش نداشتم بعضی از داستانا کلیشه جنسیتی داشت بدآموزی دارند. فقط از داستان آخری خوشم اومد که از دید یخچال نوشته بود بامزه بود. یاد یخچال خودم افتادم موقع فروشش فقط کار نمیکرد شک کردم نکنه کار خودش بود😂

حسینی
۱۳۹۸/۱۱/۰۲

قشنگ بود

امیرحسین
۱۳۹۷/۰۷/۱۹

عالی وبامزه بود... چه قدر شیرین زندگی این خانواده رو شرح داد...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۸)
ما ایرانی‌ها هم از نظر اقتصادی مشکل داریم هم از نظر فرهنگی.
سیّد جواد
ما ایرانی‌ها هم از نظر اقتصادی مشکل داریم هم از نظر فرهنگی
Nika
این دخترها که ظرفیت ندارند.
سیّد جواد
گفتم: "بابا این چه طرز عطسه کردنه! " گفت: " حالا مگه چطور شده؟ " گفت: "دیگه کیکمان خامه لازم نداره. یک لایه آب دهان وبینی شما حسابی تزیینش کرد. "
سیّد جواد
دختر به این خنگی نوبره والاه!
سیّد جواد
کودکان دیروز! به حقوق کودکان امروز احترام بگذارید!
🍫𝕜𝕖𝕣𝕞 𝕜𝕖𝕥𝕒𝕓🍫
خواستم از خیرش بگذرم ولی مگر نیروی جاذبه فضولی می‌گذاشت؟!
سیّد جواد
مردم دختر دارند، ما هم دختر داریم. آخه تو چه مرگت شده دختر؟ روز به روز دریغ از دیروز. زدی پدر صاحب تلویزیون را در آوردی چیزی بهت نگفتم، زدی تختخوابت رو داغون کردی چیزی نگفتم، امروزم که دو شاخۀ تلفن رو زدی تو برق و سوزاندیش، دو تا بشقاب چینی رو هم که جمعه شکستی! می‌خواهم جواب بدهم که امان نمی‌دهد: - از همه بدتر گیج بازی‌هاته! دیشب بهت می‌گم: پنیر را بگذار تو یخچال، عینکم را بگذار روی میز، پنیر را می‌گذاری روی میز و عینکم را می‌گذاری تو یخچال. صبح دیرم شده بود و یک ساعت تمام دنبال عینکم می‌گشتم. می‌خواستم تلفن بزنم به مدرسه‌ات، وقتی پنیر را روی میز دیدم، تازه فهمیدم عینکم کجاست!
....
ستاره گفت: "همینه که هست! " بابا چپ چپ نگاهش کرد: "عینهو مامانت هستی، درست مثل روزنامه‌ای که از وسط نصفتان کرده باشند. "
سیّد جواد
گفت: "مامان جونتون حرف نداره، از خوشگلی از سلیقه، از خانه داری. فقط چندتا چیز کم داره. " و با انگشت‌های خامه‌ای‌اش شمرد: "صبر، انصاف، عدالت، متانت، حسن نیت،... " دیگر هرچه فکر کرد چیزی به یادش نیامد. بقیه انگشت‌هایش را لیسید: "پیرم کرد رفت، پیر. "
سیّد جواد

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۲/۱۱/۳۰
شابک۹۶۴-۹۴۹۷۳-۶-۶
دسته بندی
تعداد صفحات۴۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۲/۱۱/۳۰
شابک۹۶۴-۹۴۹۷۳-۶-۶