معرفی و دانلود کتاب مدرسه‌ی کنار جاده واقعا وجود دارد + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب مدرسه‌ی کنار جاده واقعا وجود داردsubscriptionAvailable

کتاب مدرسه‌ی کنار جاده واقعا وجود دارد

نوع کتاب
۳.۹(از ۲۴ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب مدرسه‌ی کنار جاده واقعا وجود دارد

«مدرسه کنار جاده واقعا وجود دارد» مجموعه سی داستان کوتاه از لوییس سکر، دربارهٔ بچه‌ها و معلم‌های مدرسهٔ کنار جاده است. مدرسه‌ای که به طور خیلی اتفاقی کج ساخته شده است. البته اول قرار بود یک طبقه باشد با سی‌تا کلاس در یک ردیف اما همین طوری اتفاقی به جای سی‌تا کلاس سی‌تا طبقه شد و در هر طبقه فقط یک کلاس. البته معمار می‌گفت از این موضوع خیلی متاسف است!

بچه‌های مدرسه کنار جاده خیلی خوشحال‌اند که یک مدرسه کجکی دارند چون زمین بازی‌شان خیلی بزرگ است. سی داستانی که در این کتاب می‌خوانید همه مربوط به بچه‌ها و معلم‌های طبقه سی‌ام این مدرسه‌اند.

بعضی‌ها می‌گویند این داستان‌ها عجیب و غریب‌اند. شاید هم درست بگویند اما نویسنده می‌گوید هروقت برای بچه‌های این مدرسه از بچه‌های مدارس عادی داستانی می‌گوید، آنها هم می‌گویند که بچه‌های مدارس دیگر عجیب و غریبند...شاید آنها هم راست بگویند!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب مدرسه‌ی کنار جاده واقعا وجود دارد و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:مدرسه‌ی کنار جاده واقعا وجود دارد
موضوع:داستان خارجی، داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:لوئیس سکر
مترجم:فریبا اقدامی
انتشارات:انتشارات منظومه خرد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۰۶/۲۰
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱۵.۶۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۶۴۷۵۰۹۷
تعداد صفحه‌ها:۱۳۶ صفحه
قیمت کتاب:۳۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه مدرسه کنار جاده، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۸، کمپین دنیای قشنگ تو - ۹۹

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۲

با حال و خنده دار😂😂😍❤️

۰
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۷/۰۷/۲۲

خانم اقدامی معلم محبوب من خرد بهشت روی زمین

۰
Book worm
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۱۵

عالی بود قسمت سی ام خیلی باحال بود اگه کتاب رو نخوندین اخرش رو بخونین

۶
samin
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۱/۲۲

کتابش عالی و پر از هیجان بود اصلا آدم نمی تونست بفهمه آخرش چی میشه ممنونم از طاقچه⁦♥️⁩

۰
maryam
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۳/۱۹

خوب بود من دوسش دارم

۰
Reyhane
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۰۸

جالب بود...پیشنهاد میکنم😊😊

۲
Zahra
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۰۴

خیلی خوبه واقعا بی نظیره ممنون از طاقچه

۰
پریزاد~
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۷/۰۷/۲۱

بسیار جذاب برای کودکان و نوجوانان

۰
ghazaleh1388
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۲۳

عالیییییییهه

۰
Zahra Darvishi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۸

خوب بود 😊🌺🌼 خیلی عجیب و درهم برهم بود ولی قصه آخر یعنی داستان شماره ۳۰ جالب بود خیلی .

۰
Maahi_Zar
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۱۱/۰۶

واقعا به فرزندم پیشنهاد خوندن این کتاب رو نمیدم؛ نویسنده چقدر ذهن مریضی داشته

۰
M ، A
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

به نظرمن خوبه⭐⭐⭐🌹فقط یک ذره تخیلی هست🙄🙄🙄

۱
chiken
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۲/۳۱

بد نبود خنده دار و جالب فقط مثل اینکه این کتاب گروه سنیش پایینه ۱۱ ساله

۰
irsa
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۱۲/۲۶

نظر خاصی ندارم به نظرم یک کتاب معمولی هست

۰
hermione
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۵/۰۸

نظر #بانوی_کتابخوان بر داستان #مدرسهٔ_کنار_جاده_واقعا_وجود_دارد اثر #لوییس_سکر داستان قشنگی بود. خوشم اومد. مخصوصا اینکه همهٔ مشخصات رو گفته بود. اما خانم ماش رو نه. این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنی؟ خواهرم سه دلیل برای خواندن و نخواندن کتاب بیاور + کتاب‌هایی با...بیشتر

۲

بریده‌هایی از کتاب

Neda^^
۸
وئیز پرسید: " چی شده دی‌جی؟" دی‌جی فقط می‌خندید. ــ زود باش. می‌تونی به من بگی. چرا این همه خوش‌حالی؟" دی‌جی سرش را بالا برد و نگاهش کرد. گفت: " برای غمگین بودن باید یه دلیلی داشته باشی، اما شاد بودن که دلیل نمی‌خواد."
Book worm
۷
لوئیز، مسئول حیاط، داشت از یک طرف حیاط به طرف دیگر آن می‌رفت که اتفاقی سرش را بالا برد و شری را دید که داشت سقوط می‌کرد. لوئیز با سرعت از زمین فوتبال گذشت، شیرجه زد زیر تور والیبال، بعد از روی زمین بازی پرید و دوید توی زمین چمن و شری را درست قبل از این که به زمین برسد، گرفت.
☀️J.S.Kinglee🍂
۴
خانم گورف بچه‌ها را دوست نداشت اما عاشق سیب بود. جو جمع زدن بلد نبود. حتی شمردن هم بلد نبود. اما خوب می‌دانست که اگر به مسئله‌ای جواب غلط بدهد، تبدیل به سیب می‌شود. برای همین از برگهٔ دوستش، جان، رونویسی می‌کرد. جو دوست نداشت تقلب کند اما خوب، خانم گورف هیچ‌وقت جمع زدن به او یاد نداده بود. یک روز وقتی جو داشت از برگهٔ جان رونویسی می‌کرد، خانم گورف گیرش انداخت. خانم گورف گوش‌هایش را تکان داد ــ اول گوش راست، بعد گوش چپ ــ زبانش را بیرون آورد و جو را تبدیل به سیب کرد. بعد هم جان را تبدیل به سیب کرد؛ چون اجازه داده بود جو تقلب کند.
امیر
۳
خانم جولز پرسید: " یعنی تو میمون نیستی؟" جیسون گفت: " نه!" خانم جولز پرسید: " بقیهٔ کلاس چی؟ اون‌ها هم میمون نیستند؟" الیسون گفت: " نه! ما می‌خوایم همین رو به شما بگیم." خانم جولز پرسید: " شما مطمئنین؟" کالوین پرسید: " اگه میمون بودیم خودمون می‌فهمیدم که میمونیم. درسته؟" خانم جولز گفت: " نمی‌دونم. یعنی میمون‌ها می‌دونن که میمونن؟"
امیر
۲
سه روز بود که معلم نداشتند و نگران بودند که نکند معلم تازه هم آدم خوبی نباشد. شنیده بودند که خانم جولز معلم خیلی‌خیلی خوبی‌ست. اما آن‌ها خیلی‌خیلی از معلم‌های خوب می‌ترسیدند.
امیر
۲
وقتی معمار، مدرسهٔ کنار جاده را می‌ساخت، اتفاقی آن را کجکی ساخت. بعد هم یادش رفت که طبقهٔ نوزدهم را بسازد. طبقهٔ هجدهم و بیستم را ساخت، اما نوزدهم را نه! البته معمار گفته بود که از این موضوع خیلی متأسف است.
امیر
۲
خانم جولز گفت: " خوب، بچه‌ها، برای این که دیگه از این‌جور اشتباه‌ها پیش نیاد، می‌خوام هرکس اسم خودش رو روی مدادش بنویسه." دمین باقی روز سعی کرد اسم خودش را روی مدادش بنویسد اما مداد روی خودش نمی‌نوشت.
امیر
۱
میرون گوش‌های بزرگی دارد و این هفته به عنوان نمایندهٔ کلاس انتخاب شده. بچه‌های کلاس انتظار دارند که او نمایندهٔ خوبی باشد. بقیهٔ نماینده‌ها خوب حرف می‌زدند، اما یک چیز میرون بهتر از آن‌ها بود؛ این‌که او خوب به حرف‌هایشان گوش می‌داد.
𝒩𝒶ℊ𝒽𝓂ℯ𝒽
۰
لوئیز ادامه داد: " حالا فکر کنین که بچه‌های این مدرسه، عجیب و غریب، شاید هم طبیعی باشن. چون وقتی من قصه‌هایی دربارهٔ شما برای اون‌ها تعریف می‌کردم، اون‌ها هم فکر می‌کردن که شما عجیب و غریب هستین."