
کتاب سه بار خوش شانسی
معرفی کتاب سه بار خوش شانسی
کتاب سه بار خوش شانسی (Three Times Lucky) نوشتهی شیلا ترنیج، داستانی پرماجرا، کمدی و احساسی در مورد دختری به نام موزز لوبی (مو) است که در کنار دوستان و خانوادهی غیرمعمولش، با چالشهای زندگی، رازهای گذشته و اتفاقات غیرمنتظرهای روبهرو میشود. روایت کتاب با نگاهی کنجکاو و زبانی سرزنده، دغدغههای نوجوانی، جستوجوی هویت و روابط انسانی را در بستری از رمز و راز و شوخیهای ظریف به تصویر میکشد. مرجان مهدیپور این داستان نوجوان را برای نشر افق ترجمه کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سه بار خوش شانسی
کتاب سه بار خوش شانسی نوشتهی شیلا ترنیج، داستانی نوجوانانه است که در شهری کوچک و صمیمی به نام توپلو لندینگ جریان دارد. فضای داستان، ترکیبی از زندگی روزمره، روابط خانوادگی و دوستیهای عمیق را با ماجراهای رمزآلود و طنزآمیز در هم میآمیزد. شخصیت اصلی، مو، دختری یازدهساله است که گذشتهای پررمزوراز دارد و در جستوجوی هویت و مادر گمشدهاش است. او در کنار کلنل و خانم لانا، که نقش خانواده را برایش ایفا میکنند، و دوست صمیمیاش دیل، با اتفاقات غیرمنتظرهای مانند ورود یک کارآگاه، گمشدن قایق و ماجرای قتل روبهرو میشود. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص و نگاه تیزبین و شوخطبع مو شکل گرفته است. داستان با ریتمی پویا، شخصیتپردازی دقیق و فضاسازی ملموس، دغدغههای نوجوانی، حس تعلق، جستوجوی ریشهها و معنای خانواده را در بستری از ماجراهای معمایی و طنزآمیز دنبال میکند. سه بار خوش شانسی با بهرهگیری از عناصر معمایی و روابط انسانی، تصویری زنده از زندگی در یک شهر کوچک و چالشهای بزرگ شدن را ارائه میدهد. این کتاب جلد اول از مجموعهی «رازها مو و دیل» است. ترنیج بعدتر چند داستان دیگر هم در دنبالهی این داستان نوشت که همگی با استقبال مواجه شدند.
خلاصه داستان سه بار خوش شانسی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
مو در کنار دوستش دیل و خانوادهی غیرمعمولش در توپلو لندینگ زندگی میکند. او که گذشتهای مبهم دارد و در کودکی طی یک توفان سهمگین به شهر آمده، همواره در جستوجوی مادر واقعیاش است و دفترچهای برای ثبت سرنخها و خاطراتش دارد. زندگی آرام شهر با ورود یک کارآگاه به نام جو استار و خبر قتل مردی به نام دولف اندروز دگرگون میشود. همزمان، قایق آقای جسی گم میشود و ماجرای مژدگانی برای پیدا کردن آن، مو و دیل را وارد ماجراهای تازهای میکند. در این میان، کلنل و خانم لانا، که نقش والدین را برای مو دارند، هر کدام رازهایی در گذشتهی خود پنهان کردهاند. مو با کنجکاوی و جسارت، در کنار دیل و با کمک دوستانش، تلاش میکند هم راز قتل را کشف کند و هم سرنخی از مادرش بیابد. روایت داستان با طنز، شوخطبعی و نگاه دقیق به روابط انسانی، دغدغههای نوجوانی، حس تعلق و جستوجوی هویت را در دل ماجراهای معمایی و روزمرهی شهر کوچک به تصویر میکشد.
چرا باید کتاب سه بار خوش شانسی را بخوانیم؟
کتاب با پرداختن به موضوعاتی مانند جستوجوی هویت، معنای خانواده، دوستی و پذیرش تفاوتها، همدلی و کنجکاوی را در دل ماجراهای معمایی و روزمره مینشاند. شوخیهای ظریف، دیالوگهای هوشمندانه و فضاسازی ملموس، خواندن این اثر را به تجربهای شیرین و پرکشش تبدیل کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سه بار خوش شانسی به نوجوانان، علاقهمندان به داستانهای معمایی و پلیسی و کسانی که دغدغهی هویت، خانواده و دوستی دارند پیشنهاد میشود.
جوایز و افتخارات کتاب سه بار خوش شانسی
- نامزد مدال نیوبری سال ۲۰۱۳
- نامزد جایزهی کتاب پنسیلوانیا سال ۲۰۱۴
- نامزد جایزهی کتاب گنبد طلایی ورمونت سال ۲۰۱۴
- نامزد جایزهی Washington State Sasquatch سال ۲۰۱۵
- نامزد جایزهی کتاب Rebecca Caudill سال ۲۰۱۶
- نامزد جایزهی ادگار
- در لیست پرفروشهای نیویورکتایمز
- کتاب منتخب معلمین در سایت آمازون
بخشی از کتاب سه بار خوش شانسی
«درست هفت دقیقه از ظهر چهارشنبه، سوم ماه ژوئن، گذشته بود که دردسر پا به توپلو لندینگ گذاشت؛ سوار بر شورلت ایمپالای خاکیرنگی که برق نشان طلاییرنگش را به رخ میکشید. هنوز گرد و خاک پشت سرش درست فروکش نکرده بود که ناغافل آقای جسی مُرد و زندگی در توپلو لندینگ زیر و رو شد.
تا جایی که میدانم هیچ کس انتظارش را نداشت.
دستکم تا جایی که به من یکی ـ یعنی دوشیزه موزِز لوبی که قرار است برود کلاس ششم ـ مربوط میشود، ساعت شش صبح که داشتم از ایوان جلویی خانهٔ دیل سینهخیز رد میشدم، تنها چیزی که فکرش از سرم نمیگذشت دردسر بود. صورتم را به توری شل و ول پنجرهٔ اتاقش فشار دادم و یواشکی گفتم: "آهای دیل!"
دیل غلتی زد، زیر ملافهاش تقلایی کرد و غرغرکنان گفت: "برو پی کارت." سگ دورگهاش، کویین الیزابت دوم، زیر بوتهٔ گل ادریسیِ لب ایوان تکانی به خود داد.
دیل تابستانها پنجرهٔ اتاقش را باز میگذاشت و میخوابید. خودش میگفت برای اینکه دوست دارد صدای قورباغههای درختی و جیرجیرکها را بشنود، اما راستش را بخواهید، پدرش آدمی نبود که برای خانهشان کولر بخرد. داد زدم: "دیل بیدار شو، مو هستم." دیل یکهو سر جایش صاف نشست، با چشمهای آبی گرد و موهای طلاییاش که توی هوا سیخسیخی شده بود.
به سمت من اشاره کرد و جوری که انگار نفسش درنمیآمد گفت: "اجنه."»
حجم
۶۱۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
حجم
۶۱۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۵
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
نظرات کاربران
خیلی جالبه من کتاب اصلیش رو خوندم نه از روی اپلیکیشن ولی خیلی باحال و جالب بود من خوشم اومد اگه از داستان های راز الود خوشتان میاد بهتون پیشنهاد میکنم