
کتاب گرگ های کالا
معرفی کتاب گرگ های کالا
کتاب گرگهای کالا (برج تاریک؛ ۵) نوشتهی استیون کینگ با ترجمهی سهیلا اللهدوستی، پنجمین جلد از مجموعهی برج تاریک است که نشر افراز آن را منتشر کرده است. این اثر، داستانی حماسی و پرکشش را در بستری از فانتزی تاریک و وسترن روایت میکند و ماجراهای تازهای را برای شخصیتهای اصلی مجموعه رقم میزند. در این جلد، روستای کالا برین استارجیس با تهدیدی مرموز و هولناک روبهرو میشود؛ گرگهایی که هر چند دهه یکبار بازمیگردند تا کودکان دوقلو را با خود ببرند و سرنوشت تلخی برایشان رقم بزنند. روایت، با تمرکز بر زندگی روزمرهی مردم روستا، دغدغهها و تصمیمهای دشوار آنها، و ورود شخصیتهای آشنا و تازه، فضایی پرتنش و رازآلود میآفریند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گرگ های کالا
کتاب گرگهای کالا نوشتهی استیون کینگ، پنجمین بخش از مجموعهی برج تاریک است که با ترجمهی سهیلا اللهدوستی منتشر شده. این کتاب، داستانی چندلایه و پرجزئیات را در فضایی میان اسطوره، وسترن و فانتزی روایت میکند. ماجرا در روستای کالا برین استارجیس میگذرد؛ جایی که مردمش با تهدیدی قدیمی و تکرارشونده روبهرو هستند: گرگهایی که هر چند دهه یکبار از سرزمین صاعقه میآیند و یکی از هر جفت دوقلو را میبرند. روایت، از زاویهی دید شخصیتهایی چون تیان جفوردز و خانوادهاش آغاز میشود و به تدریج پای دیگران را نیز به میان میکشد. ساختار کتاب، با توصیف دقیق زندگی روستایی، روابط خانوادگی، و جلسات پرتنش اهالی برای تصمیمگیری دربارهی سرنوشت کودکان، فضایی ملموس و پرتعلیق میسازد. در کنار این، حضور شخصیتهایی با پیشینههای مرموز، رباطی به نام اندی و کشیشی با گذشتهای ناشناخته، لایههای تازهای به داستان میافزاید. گرگهای کالا، همزمان که به دغدغههای جمعی و فردی مردم روستا میپردازد، زمینه را برای ورود قهرمانان اصلی مجموعه و تقابل با نیروهای تاریک فراهم میکند.
خلاصه داستان گرگ های کالا
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در گرگهای کالا، داستان با زندگی تیان جفوردز، کشاورزی از اهالی کالا برین استارجیس، آغاز میشود. او و خانوادهاش، مانند دیگر ساکنان روستا، با تهدیدی قدیمی روبهرو هستند: گرگهایی که هر چند دهه یکبار بازمیگردند و یکی از هر جفت دوقلو را با خود میبرند. این گرگها، پس از مدتی، کودکان را به شکل موجوداتی عقبمانده اما تنومند بازمیگردانند. تیان که خود پدر چند دوقلو است، نمیتواند با این سرنوشت کنار بیاید و تصمیم میگیرد اهالی روستا را برای مقابله با گرگها متحد کند. در جلسات پرتنش و بحثبرانگیز، مردم میان تسلیم و مقاومت مردد هستند. برخی، مانند کشیش کالاهان، بر لزوم ایستادگی تأکید میکنند و برخی دیگر، با یادآوری فجایع گذشته، از خطرات جنگیدن میگویند. در این میان، رباطی به نام اندی خبر میدهد که گرگها تا یک ماه دیگر بازخواهند گشت. امید مردم به ورود گروهی از هفتتیرکشها و قهرمانان افسانهای است که شاید بتوانند سرنوشت روستا را تغییر دهند. روایت، با نمایش تضادهای اخلاقی، ترسها و امیدهای مردم، و ورود تدریجی شخصیتهای کلیدی مجموعه، زمینه را برای نبردی سرنوشتساز فراهم میکند.
چرا باید کتاب گرگ های کالا را بخوانیم؟
گرگهای کالا با فضاسازی منحصربهفرد و روایت چندصدایی، تصویری زنده از جامعهای کوچک و گرفتار در چرخهای از ترس و تسلیم ارائه میدهد. این کتاب، نهتنها ماجرای یک تهدید فراطبیعی را روایت میکند، بلکه به دغدغههای انسانی مانند خانواده، شجاعت، مسئولیتپذیری و انتخابهای دشوار میپردازد. حضور شخصیتهایی با پیشینههای متفاوت و پرداختن به روابط میان آنها، داستان را از سطح یک ماجرای صرفاً فانتزی فراتر میبرد. همچنین، برای کسانی که به دنبال داستانهایی با تعلیق بالا، شخصیتپردازی عمیق و دنیاسازی گسترده هستند، این اثر تجربهای متفاوت و پرکشش خواهد بود. گرگهای کالا، همزمان که بخشی از یک مجموعهی بزرگتر است، بهخوبی میتواند بهعنوان روایتی مستقل نیز خوانده شود و مخاطب را با دنیای پررمزوراز برج تاریک آشنا کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای فانتزی تاریک، وسترن، و روایتهای چندلایه پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغههایی مانند مبارزه با سرنوشت، مسئولیت جمعی، و انتخابهای اخلاقی دارند، توصیه میشود. دوستداران آثار استیون کینگ و مجموعهی برج تاریک نیز از این جلد لذت خواهند برد.
بخشی از کتاب گرگ های کالا
«تیان فریاد میزد «هی، برو! اون سنگه الان شخمزنو میشکنه، مگه کوری دختر؟» او نه کور بود؛ نه کر بود، فقط رونت بود. تیا بلافاصله به سمت چپ منحرف شد. تیان در پشت سرش تلوتلوخوران جلو رفت و پایش به سنگ دیگری که آن را ندیده بود گیر کرد. سنگی که خیش در نهایت شگفتی به آن گیر نکرده بود. هنگامی که اولین قطرات خون گرم را روی ساق پایش حس کرد، با خود فکر کرد (و نه برای نخستین بار) که این چه جنونیست که همیشه جفوردزها را به اینجا میکشاند. در اعماق قلبش حس میکرد مادریگال هم مانند ادویهٔ پورین در اینجا کشت نخواهد شد، و در اینجا فقط علف هرز است که خواهد رویید، بله اگر میخواست، در تمام بیست جریب میتوانست از آن لعنتی برویاند و داشته باشد. فقط کافی بود دست به آنها نزند. بله.... شخمزن به راست چرخید و چیزی نمانده بود دستهای او را هم از بازو قطع کند. فریاد زد «هی! آروم دختر! دستام قطع شه که نمیشه دوباره بکارمشون، میشه؟» تیا صورت چاق و بیحالت خود را به طرف آسمان پر از ابر گرفت و خندهای سر داد. یا مسیح، صدای خندهاش مثل الاغ بود، اما هرچه بود خنده بود، خندهٔ یک آدم. تیان همیشه با خود فکر میکرد آیا این خندههای او معنیدار بود، و آیا تیا واقعاً حرفهای او را میفهمید، یا فقط به لحن صدایش واکنش نشان میداد؟ آیا هیچکدام از رونتها....»
حجم
۷۱۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۷۸۲ صفحه
حجم
۷۱۹٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۰
تعداد صفحهها
۷۸۲ صفحه
نظرات کاربران
چطور یک رمان خوب رو به گند بکشیم؟ با سپردن ترجمه اش به مترجم این کتاب! (حتی نمیخوام اسمشو بیارم) پ ن:اگر گند کامل نبود، نگران نباشید، ویراستار (اگر اصلا وجود داشته باشه)، باقی را درحد احمدینژاد و رئیسی کامل میکنه!