کتاب اعترافات کاتب کشته شده ساسان ناطق + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب اعترافات کاتب کشته شده

کتاب اعترافات کاتب کشته شده

نویسنده:ساسان ناطق
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۹از ۱۱ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب اعترافات کاتب کشته شده

کتاب اعترافات کاتب کشته شده نوشتهٔ ساسان ناطق است. انتشارات سوره مهر این کتاب را روانهٔ بازار کرده است. این رمان قصهٔ جوانی است که پدرش روزی کاتب اعظم دربار معاویه بوده و حالا او در پیش از ظهر عاشورا در خیمه‌ای است که کاتبانش گزارش جنگ را برای یزید مکتوب می‌کنند.

درباره کتاب اعترافات کاتب کشته شده

کتاب اعترافات کاتب کشته شده در ۷ بخش نوشته شده که نویسنده نام خیمه را به هر یک از آن‌ها داده است. این ۷ خیمه به واقعهٔ عاشورا و اتفاقاتی که در آن روز افتاد، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین وقایعی که در تاریخ اسلام به‌وقوع پیوسته است، می‌پردازد. این رمان قصهٔ جوانی است که پدرش روزی کاتب اعظم دربار معاویه بوده و حالا او در پیش از ظهر عاشورا در خیمه‌ای است که کاتبانش گزارش جنگ را برای یزید مکتوب می‌کنند. هر کدام از آدم‌های درون خیمه قصه‌ای هولناک به موازات واقعهٔ اصلی روایت می‌کنند؛ قصه‌ای که پرده از راز عاشورا برمی‌دارد. همچنین در این رمان خطری بزرگ پسر کاتب اعظم را تهدید می‌کند.

رمان ایرانی «اعترافات کاتب کشته شده» پر از شخصیت و فضاست؛ ۲ عنصر بصری پررنگ که در کل داستان امتداد یافته ‌است.

خواندن کتاب اعترافات کاتب کشته شده را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به دوستداران ادبیات داستانی معاصر ایران و قالب رمان پیشنهاد می‌کنیم.

درباره ساسان ناطق

ساسان ناطق ۳۰ آذر ۱۳۵۴ در تبریز به دنیا آمده است. او در رشتهٔ مدیریت دولتی تحصیل و داستان‌نویسی را از سال ۱۳۷۴ آغاز کرده است. این نویسنده با تک‌داستان‌های موفق خود در جشنواره‌های ادبیات داستانی گوناگونی درخشید؛ تااین‌که اولین مجموعه داستانش با عنوان «وقتی جنگ تمام شود» را در سال ۱۳۸۴ در انتشارات سوره مهر به چاپ رساند. این مجموعه، جوایزی همچون رتبهٔ تقدیری دهمین جشنوارهٔ انتخاب بهترین کتاب سال دفاع مقدس، رتبهٔ برتر تألیف دومین جشنواره تولیدات و مراکز استانی حوزهٔ هنری و رتبهٔ برگزیدهٔ جایزهٔ «گام اول» را نصیب نویسنده‌اش کرد.

ناطق نویسنده ای است که بدون تجربه یک روز از جنگ، از جنگ می نویسد. او در داستان هایش فضا و موقعیتی متفاوت از جنگ را به تصویر می کشد. از دیگر آثار داستانی ناطق می توان از مجموعه داستان «در آفریقا همه چیز سیاه است» و رمان نوجوان «قوش» نام برد. این آثار را انتشارات شهرستان ادب منتشر کرده است. هر ۲ اثر نامزد جایزهٔ کتاب سال دفاع مقدس، جایزهٔ هفت‌اقلیم و قلم زرین بودند.

ناطق خاطره هم می نویسد. کتاب‌های «سیاه، سفید، خاکستری» (رتبهٔ سوم بخش اسارت سیزدهمین جشنوارهٔ انتخاب بهترین کتاب سال دفاع مقدس)، «آوازهای نخوانده» (رتبهٔ سوم بخش اسارت پانزدهمین جشنوارهٔ انتخاب بهترین کتاب سال دفاع مقدس)، «آسمان مال من بود» (نامزد شانزدهمین دورهٔ انتخاب بهترین کتاب سال دفاع مقدس)، «هنوز مرا نشناخته ای؟» (نامزد بخش کودک و نوجوان شانزدهمین دورهٔ انتخاب بهترین کتاب سال دفاع مقدس)، «آنها که رفتند» (نامزد بخش مستندنگاری شانزدهمین دورهٔ انتخاب بهترین کتاب سال دفاع) و «نامه رسان»، «سربازان نیار» و «تشنگان قله‌های برفگیر» جزو آثار شاخص او هستند.

کتاب «اعترافات کاتب کشته‌شده» نیز یکی دیگر از آثار اوست.

بخش‌هایی از کتاب اعترافات کاتب کشته شده

«یاد چند روز پیش افتاد. وقتی برادر پیر و پشت‌خمیده ابوالشعثاء کیسه سکه‌ها را در دستانش گذاشت، با دلِ قرص و روی خندان، چون تاجری که شترانش طاقه‌های حریر یمنی را بر پشت داشته باشند، تا بازار اسب‌فروشان رفت و چون سوارکاری که آیین جنگیدن را خوب بلد است، به پشت و پاهای چند اسب هم دست کشید، اما دلش نیامد نیمی از سکه‌های درون کیسه‌هایش را بدهد و اسبی راه‌رو و جوان بخرد. با خود فکر کرد وقتی داماد ابوالشعثاء شود، حتماً او را از خرید اسب و خانه بی‌نیاز می‌کنند. نیمه‌های شب با صورتی پوشیده، از دیوار نیمه فرو ریخته و لرزان خانه پیرزن بالا رفت. بارها صدای شیهه اسب را از طویله همسایه شنیده بود، اما در یک ماه گذشته ندیده بود پیرزن لجام اسب را دست بگیرد و با آن پشته خار و هیزمی بیاورد. در تاریکی چشم دراند و لحظه‌ای گوش خواباند. به یاد نداشت صدای پارس سگی را از خانه پیرزن شنیده باشد. با خیال راحت پایین رفت و وارد طویله شد. دو مرغ از زیر پایش فرار کردند. صدای شکستن تخم‌مرغی را زیر پایش شنید. اهمیت نداد و دهان اسب را با طنابی که برده بود، بست و کمی آن‌طرف‌تر، پشت اسب پرید و آن را با خود به کاروانسرای بیرون شهر برد. سکه‌ای به دربان کاروانسرا داد، شب را آنجا ماند و نیش آفتاب که زد، مانند الاغی که در گِل فرو برود، از دیدن اسب لاغر و پشت زخم همسایه وا رفت. ظهر آن روز سپاه پسر سعد به حرکت درمی‌آمد. چاره‌ای نداشت، باید با اسب پیرزن می‌ساخت. ساعتی بعد برای خرید زین و برگ اسب به بازار رفته بود که پیرزن را پشته هیزم بر پشت دید. پیرزن جلوی مغازه‌ای نفس تازه می‌کرد. شنید به مغازه‌دار می‌گوید دیشب اسبش را دزدیده‌اند. مغازه‌دار گفت اگر به حرفش گوش می‌داد و اسب را به او می‌فروخت، حالا مجبور نبود پشته به پشت بگیرد. پیرزن می‌گفت در یک ماه گذشته با فروش هیزم برای اسبش جو خریده و پشته هیزم بر پشت اسب نگذاشته تا جای زخم هیزم‌ها بر پشتش خوب شود. دیگر به حرفشان گوش نداد. زین و برگی زمخت و رنگ‌ورو رفته را به چند سکه خرید و زود به کاروانسرا برگشت.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

بریده‌هایی از کتاب

(قبله همان سویی است که نوه رسول خدا رو به آنجا ایستاده.)
°🪽°
(پیرمرد کوفیِ کاروان مکیان، از آخرین حج رسول خدا هم سخن گفت. پیرمرد می‌گفت آن سال جوانی نورس بوده که با پدرش و خیل حاجیان در راه برگشت از حج، در نزدیکی چشمه و آبگیر غدیرخم، زیر آفتاب سوزانی که پوست صورت را می‌گداخت و آب را به قُل‌قل می‌انداخت، گرد آمدند. آن روز رسول خدا بر فراز جهاز شتران حمد و ثنای پروردگار گفته، خطبه‌ای خوانده و فرموده از قرآن و عترت او پیشی نگیرند و در عمل به فرمان هر دو، کوتاهی نکنند که هلاک می‌شوند. آن‌گاه دست علی را در دست مبارک خویش بالا برده و فرموده هر کس او سرپرست و مولایش است، از آن پس علی سرپرست و مولایش است.)
°🪽°
‌ پیرمرد می‌گفت آن‌گاه که پیغمبر و علی‌بن‌ابیطالب از جهاز شتران فرود آمدند، ابوبکر، یار غار رسول خدا، و عمربن‌خطاب و عثمان، داماد گرامی پیغمبر، بر مردم پیشی گرفتند و دست علی را فشردند و به او تبریک گفتند. بعد از آن من با پدرم و اصحاب و حاجیان رفتیم دست در دست علی گذاشتیم و با او عهد و پیمان بستیم مولا و رهبرمان باشد. پیرمرد می‌گفت زنان هم به نشانه بیعت دست در آبی فرو کردند که علی دستش را در آن گذاشته بود. نعمان گفت: (پیرمرد دروغ نگفته، اما همه می‌دانیم بزرگان عرب بعد از رحلت پیغمبر در سقیفه گرد آمدند و ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند نه علی را!)
°🪽°
نگاه به سگش دوخته بود که علی‌بن‌قرظه گفت: (الحق که شبانی. خدا مگر نگهبان بزها و گوسفندان توست؟) شبان سر تکان داد و گفت: (قسم به خودش که او را نگهبانی خوب و مطمئن و بخشنده یافته‌ام. کافی است همه چیز را به او بسپاری تا امانتت را بی‌کم و کاست و بهتر از قبل به تو بازگرداند.)
°🪽°
(درخت بی‌ریشه با کوچک‌ترین تندباد و سیلاب هم از ریشه درمی‌آید، اما نهالی که در سایه درختان کهنسال رشد کرده و شاخ و برگش هوا و نور بی‌منت آفتاب را چشیده، به‌راحتی تسلیم طغیان رود و باد نمی‌شود؛ شاید تندباد و سیلاب تنه‌اش را بلرزاند، ولی او با ریشه‌های محکمی که در زمین دوانده، خود را محکم و استوار نگه می‌دارد.)
°🪽°
شبان گفت: (وقتی نوشته‌های پدرم را خواندم، به عمق کینه معاویه و اطرافیانش به خاندان رسول خدا پی بردم. دریافتم زمامداران عیاشی چون او، برای رسیدن به مقصود، حقیقت را در چشم مردم وارونه جلوه می‌دهند تا با فریب آن‌ها، سپاهی عظیم فراهم آورند و مخالفان را سرکوب کنند؛ دریافتم تاریخ مظلوم است و مظلوم‌تر از آن، مردمانی هستند که نمی‌دانند گذشته‌شان دروغی است که زمامداران برای آن‌ها تعریف کرده‌اند نه آن چیزی که اتفاق افتاده. مردمی که تاریخ ندانند، آن را به بدترین وضع ممکن تکرار می‌کنند و مصیبت می‌آفرینند.)
°🪽°
نوه رسول خدا گفته هر وقت به حق عمل نشود و از باطل جلوگیری نگردد، بر مؤمن لازم است قیام کند و در این راه شیفته ملاقات پروردگار باشد.
°🪽°

حجم

۲۱۳٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۳۶ صفحه

حجم

۲۱۳٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۰

تعداد صفحه‌ها

۲۳۶ صفحه

قیمت:
۲۴۰,۰۰۰
تومان