معرفی و دانلود کتاب به سختی پولاد به نرمی لبخند؛ روایتی داستانی از زندگی شهید اسدالله لاجوردی (قهرمانان انقلاب ۱۶) + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب به سختی پولاد به نرمی لبخند؛ روایتی داستانی از زندگی شهید اسدالله لاجوردی (قهرمانان انقلاب ۱۶)subscriptionAvailable

کتاب به سختی پولاد به نرمی لبخند؛ روایتی داستانی از زندگی شهید اسدالله لاجوردی (قهرمانان انقلاب ۱۶)

۴.۰(از ۱۲ رأی)
نوع کتاب
پدیدآورندگان:
ساسان ناطق
categoryدسته‌بندی:
دفاع مقدس،خاطرات

قیمت:

۱۵۶,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب به سختی پولاد به نرمی لبخند؛ روایتی داستانی از زندگی شهید اسدالله لاجوردی (قهرمانان انقلاب ۱۶)

مجموعه ۱۷ جلدی «قهرمانان انقلاب» که به همت انتشارات سوره مهر و با قلم نویسندگان توانای حوزه انقلاب اسلامی نوشته شده است، داستان زندگی شخصیت‌های مهم، انقلابی و موثر در پیروزی انقلاب اسلامی را روایت می‌کند. جلد شانزدهم از این مجموعه به گوشه‌هایی از زندگی شهید اسدالله لاجوردی پرداخته است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب به سختی پولاد به نرمی لبخند؛ روایتی داستانی از زندگی شهید اسدالله لاجوردی (قهرمانان انقلاب ۱۶) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب

نام کتاببه سختی پولاد به نرمی لبخند؛ روایتی داستانی از زندگی شهید اسدالله لاجوردی (قهرمانان انقلاب ۱۶)
موضوعدفاع مقدس، خاطرات
نویسندهساسان ناطق
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۱/۰۵/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱.۹۸ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب۱۵۶۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کتاب باز
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۹/۲۵

ممنون که آقای لاجوردی بزرگ رو معرفی کردید

۰
مانا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۲۹

نسخه چاپی این کتاب خواندم. خیلی خوب بود. نثر و قلم ساسان ناطق خیلی روان و شفاف هست

۰
سوکراتس
۱۳۹۷/۰۶/۰۳

به نرمی (؟!) لبخند (؟!) آقای لاجوردی (؟!) !!!!!!!

۱۳

بریده‌هایی از کتاب

از زندان بازرسی کردند. با چند نفر از زندانی‌ها و زندانبان‌ها هم صحبت کردند و رفتند. گزارش گروه تفحّص، خوب نبود. فشارها بر لاجوردی بیشتر شد. سیداحمد خمینی، از کارهای لاجوردی دفاع می‌کرد و واقعیت امر را به امام توضیح می‌داد؛ ولی بعضی از مسئولان، خواستار استعفای لاجوردی بودند. فرصتی پیش آمد و اسدالله به دیدن امام رفت و در آن جلسه، همه چیز را برای امام بازگو کرد. وقتی امام حرف‌های لاجوردی را شنیدند، رو به لاجوردی فرمودند: «برو کارهات رو بکن و به شورای عالی قضایی بگو که من گفته‌ام.» سید به دفتر کارش در زندان اوین برگشت؛ امّا به مسئولان و شورای عالی قضایی چیزی نگفت. با خود می‌گفت: اگر قرار است کسی صدمه بخورد، بگذار آن شخص من باشم؛ نه حضرت امام.
احمد رضا
۱۳
لاجوردی در بعضی از زندانی‌ها تأثیر کرد؛ به گونه‌ای که رفتار و گفتارشان تغییر کرد. گاهی پانزده بیست نفر از زندانی‌ها را دور خود جمع می‌کرد و تا نیمه‌های شب با آن‌ها صحبت می‌کرد و همان جا هم با آن‌ها می‌خوابید. همکارانش از دل و جرأت او تعجّب می‌کردند. می‌گفتند پس از تمام شدن صحبت‌هایش برود یک جای دیگر بخوابد. می‌گفتند که ممکن است این‌ها دست به یکی کنند و نصف شب بیایند بالای سرت و خفه‌ات کنند.
احمد رضا
۵
لاجوردی از زندان‌ها بازدید می‌کرد و سفارش‌های لازم برای بهتر شدن کارها را به مدیران زندان‌ها می‌داد. دستور داد فضای داخلی زندان‌ها را رنگ‌آمیزی و گل‌کاری بکنند. خیلی زود راهروها و سالن زندان‌ها تغییر شکل داد و مجلّهٔ طنز گل‌آقا، تصویری از زندان اوین کشید و زیرش نوشت: هتل اوین.
احمد رضا
۴
یک هفته بعد از لغو لایحهٔ انجمن‌های ایالتی و ولایتی، لاجوردی و گروهی از دوستانش در منزل یکی از علمای قم گرد هم آمدند تا با امام دیدار کنند. آن روز امام به آن‌ها گفت: «این‌ها داشتند شماها رو آزمایش می‌کردند. می‌خواستند ببینند اگر اسلام رو از میان بردارند، چه کسانی مقابل آن‌ها می‌ایستند. همهٔ حرف‌هایشان دروغ است. این‌ها دارند خودشان رو برای یک حملهٔ تازه آماده می‌کنند. شماها هم بروید ارتباط‌تان رو مستحکم کنید و بر آمادگی خودتان بیفزایید.»
علیرضا
۱
بالای سردر زندان، پلاکاردی زده بودند که به رئیس سازمان و همراهانش خوشامد می‌گفت. تا چشم اسدالله به پلاکارد افتاد، رو کرد به مدیر زندان و گفت: «این چه کاریه که انجام می‌دید؟» مدیر زندان که هول شده بود، گفت: «آقای لاجوردی، از هزینهٔ شخصی است.» ـ این که بدتر شد. چرا از حق زن و بچّه‌ات برای خوشامدگویی به دیگری استفاده می‌کنی؟ پس از بازدید، از در زندان خارج شدند. لاجوردی دید پلاکارد خوشامد پاره شده. با خنده به مدیر زندان گفت: «دیدی؟ نگفتم این کار رو نکن؟ حالا مردم می‌گن لاجوردی با این دبدبه و کبکبه جر خورده.»
meysamkey
۱
. از مردی که داخل آسانسور بود، پرسید: «شما این‌جا چه کار می‌کنین؟» مرد گفت: «من مسئول آسانسورم، قربان.» ـ قربان!؟ یکی دو بار این حرف را تو دهانش چرخاند و گفت: «من اسدالله لاجوردی هستم؛ نه قربان.»
meysamkey
۱
زن خندید و گفت: «مهموناتون کیا هستن؟» ـ غریبه نیستن. چند تا از بچّه‌های گروه فرقان‌اند. تا این حرف از دهان اسدالله خارج شد، حسین و مادرش مثل برق‌گرفته‌ها پدرشان را نگاه کردند. زن گفت: «شوخی می‌کنی؟» ـ نترسین. اینا پی به واقعیت برده‌ان و قراره آزادشون کنیم. باورتون نمی‌شه؛ ولی چند نفر از همین بچّه‌ها داوطلب شده‌ان برن جبهه. می‌خوام امتحانشون کنم. تفنگم رو گذاشته‌ام بالای تاقچه. می‌خوام ببینم اگر ولشون کردیم، یک وقت نرن مسئولین و مردم رو بکشن. اگر قراره کسی کشته بشه، بذار اوّل منو بزنن؛ ولی ان‌شاءالله اتّفاقی نمی‌افته. پاسدارها آن پایین حواس‌شون است.
meysamkey
۱
منوچهری خم شد و انگشت روی نبضش گذاشت. ـ کی به تو گفت به خمینی فحش بدی؟ مگه نمی‌دونی اینا حاضرن بمیرن؛ ولی کسی چیزی به خمینی نگه؟ مأمور گفت: «مرده... مگه نه؟»
Chamran_lover
۱
اسدالله، آخرین فردی بود که از اداره خارج می‌شد. وقتی خسته و کوفته پا به خانه می‌گذاشت، با لبخند به زنش می‌گفت: «سلام رئیس. از حالا من معاونم و شما رئیس من. هر دستور و امری دارید، بفرمایین.» زن می‌گفت: «امان از این زبان شما. نمی‌خواد کاری بکنید. شما خسته‌این. بشینید یه چای بدم، خستگی‌تون خارج بشه.»
Chamran_lover
۱
سازمان مجاهدین خلق هم ذهن جوان‌ها را شست‌وشو داده بود؛ طوری که هر کاری آن‌ها می‌گفتند، انجام می‌دادند. سازمان به دخترها گفته بود اگر برادر کسی پاسدار است، باید او را بکشند. یک روز اسدالله در دفتر کارش بود که به او خبر دادند یکی از اعضای سازمان مجاهدین، برادر پاسدارش را در میدان امام حسین (ع) کشته است. اسدالله از شنیدن این حرف‌ها به شدّت ناراحت می‌شد. برای همین، بیشتر وقت خود را صرف اصلاح زندانی‌ها می‌کرد.
کاربر ۵۶۶۴۹۸۷
۰
جنایت‌های ما در خرمشهر؛ خاطرات افسران عراقی از خرمشهرتصویر جلد کتاب جنایت‌های ما در خرمشهر؛ خاطرات افسران عراقی از خرمشهر
محمدنبی ابراهیمی
نور چشم امام (زندگی‌نامه و خاطراتی از شهید آیت‌الله سید مصطفی خمینی «ره»)تصویر جلد کتاب نور چشم امام (زندگی‌نامه و خاطراتی از شهید آیت‌الله سید مصطفی خمینی «ره»)
گروه نویسندگان
راز دوران پرالتهاب؛ خاطرات سروان عراقی ثامر حمود الخالصیتصویر جلد کتاب راز دوران پرالتهاب؛ خاطرات سروان عراقی ثامر حمود الخالصی
ثامر حمود الخالصی
پروانه‌ای که سوخت؛ روایتی داستانی از زندگی شهید سید مجتبی نواب صفوی (قهرمانان انقلاب ۴)تصویر جلد کتاب پروانه‌ای که سوخت؛ روایتی داستانی از زندگی شهید سید مجتبی نواب صفوی (قهرمانان انقلاب ۴)
سارا عرفانی
خاطرات یک لباس شخصیتصویر جلد کتاب خاطرات یک لباس شخصی
ص. خ.
گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫تصویر جلد کتاب گمشده من‏‫: سرگذشت قرارگاه سری نصرت و نقش شهید علی هاشمی به روایت دکتر محسن رضایی‏‫
محمدمهدی بهداروند
عبور از آخرین خاکریز (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)تصویر جلد کتاب عبور از آخرین خاکریز  (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)
احمد عبدالرحمن
پیغام ماهی‌هاتصویر جلد کتاب پیغام ماهی‌ها
گل‌علی بابایی
زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زادهتصویر جلد کتاب زندان الرشید؛ خاطرات رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه سردار علی اصغر گرجی زاده
محمدمهدی بهداروند
جنگ به روایت فرماندهتصویر جلد کتاب جنگ به روایت فرمانده
محسن رضایی میر قائد
زیر پوست جنگتصویر جلد کتاب زیر پوست جنگ
وحید خضاب
مهاجر (زندگینامه و خاطراتی از سردار شهید مهندس محمود شهبازی)تصویر جلد کتاب مهاجر (زندگینامه و خاطراتی از سردار شهید مهندس محمود شهبازی)
گروه نویسندگان
فرمانده من؛ دفتر اولتصویر جلد کتاب فرمانده من؛ دفتر اول
رحیم مخدومی
‌‫طیب‮‬‌‫: زندگی‌نامه و خاطرات حر نهضت امام خمینی (رحمه‌الله) شهید طیب حاج‌رضاییتصویر جلد کتاب ‌‫طیب‮‬‌‫: زندگی‌نامه و خاطرات حر نهضت امام خمینی (رحمه‌الله) شهید طیب حاج‌رضایی
گروه نویسندگان
ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانیتصویر جلد کتاب ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانی
اسماعیل امامی
یادداشت هاتصویر جلد کتاب یادداشت ها
احمد دهقان
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدیتصویر جلد کتاب فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
توفان سرخ؛ خاطرات سرهنگ عراقی عبدالعظیم الشکرچیتصویر جلد کتاب توفان سرخ؛ خاطرات سرهنگ عراقی عبدالعظیم الشکرچی
عبدالعظیم الشکرچی
خاطرات عزت شاهیتصویر جلد کتاب خاطرات عزت شاهی
عزت الله شاهی
زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانیتصویر جلد کتاب زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانی
عماد جبار زعلان کنعانی