(پیرمرد کوفیِ کاروان مکیان، از آخرین حج رسول خدا هم سخن گفت. پیرمرد میگفت آن سال جوانی نورس بوده که با پدرش و خیل حاجیان در راه برگشت از حج، در نزدیکی چشمه و آبگیر غدیرخم، زیر آفتاب سوزانی که پوست صورت را میگداخت و آب را به قُلقل میانداخت، گرد آمدند. آن روز رسول خدا بر فراز جهاز شتران حمد و ثنای پروردگار گفته، خطبهای خوانده و فرموده از قرآن و عترت او پیشی نگیرند و در عمل به فرمان هر دو، کوتاهی نکنند که هلاک میشوند. آنگاه دست علی را در دست مبارک خویش بالا برده و فرموده هر کس او سرپرست و مولایش است، از آن پس علی سرپرست و مولایش است.)