با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کافه ژپتو

دانلود و خرید کتاب کافه ژپتو

۴٫۵ از ۴۷ نظر
۴٫۵ از ۴۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب کافه ژپتو  نوشته  نغمه نائینی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب کافه ژپتو

کتاب کافه ژپتو داستانی جذاب از نغمه نائینی است که در انتشارات سخن به چاپ رسیده است. این داستان ماجرای زندگی مهتا است که در شرف ازدواج است اما با یک تصادف، همه چیز زندگی‌اش، تغییر می‌کند. 

درباره کتاب کافه ژپتو

نغمه نائینی در کتاب کافه ژپتو داستان مهتا را برای مخاطبانش روایت می‌کند. مهتا، دختری شاد و بی خیال، از خانواده‌ای ثروتمند است. دغدغه این روزهای او، فراهم کردن مقدمات جشن ازدواجش است و همه چیز خوب پیش می‌رود الا اینکه بعضی خاطرات کمرنگ گذشته به او هجوم می‌آورند. وقتی و فرصتی تا روز ازدواج مهتا باقی نمانده است اما یک تصادف، همه چیز را در زندگی او تحت تاثیر قرار می‌دهد. تصادفی که سبب می‌شود او برای برگشت به زندگی به شدت تلاش و تقلا کند. 

کافه ژپتو داستانی فانتزی و عاشقانه‌ای لطیف است. مخاطبان با برگشت‌ به عقب در داستان از رازهایی باخبر می‌شوند که کتاب را برایشان جذاب‌تر می‌کند. داستان این کتاب، داستانی است که نگاهی متفاوت به زندگی دارد و فرصتی در اختیار خواننده‌اش قرار می‌دهد: فرصتی برای اینکه زندگی کند، آدم‌های خوب و بد دور و برش را بشناسد و عاشقی را تجربه کند. 

کتاب کافه ژپتو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کافه ژپتو کتابی است برای تمام طرفداران داستان‌های ایرانی و کسانی که از خواندن یک عاشقانه عمیق و جذاب لذت می‌برند. 

بخشی از کتاب کافه ژپتو

استرس روبه‌رو شدن با بچه‌ها و خانواده‌ام را دارم. در طبقهٔ پنجم، آشنایی نمی‌بینم. از پرستار، سراغ اتاق ایزوله را می‌گیرم. راهنمایی‌ام می‌کند. نگران و مردد پیش می‌روم. بخشی از دیوار اتاق، شیشه‌ای است. از کنار شیشه، به داخل سرک می‌کشم. بابا و آتیلا با گان و پاپوش استریل در اتاق هستند. قلبم تند می‌زند از دیدنشان. از دیدن خودم که روی تخت، بیهوش است با چشم‌های بسته و همان دستگاه‌ها، لوله‌ها و سیم‌ها!

آتیلا کنار تخت نشسته و خیره به صورت خوابیدهٔ من، دستم را میان دو دست گرفته است. بابا هم مات تخت من مانده و غمگین، لب‌هایش را روی هم فشار می‌دهد. غمی که در نگاهش لانه کرده، مال چشم‌های همیشه خندان بابا نیست، وقتی هر بار می‌گفت 'ماه پیشونی بابا' و انگار ستاره‌باران می‌شد نی‌نی نگاهش! اشکم می‌چکد.

آتیلا... مثل کسی که از فراموشی برگشته، لحظه لحظهٔ عاشقی‌اش پیش چشم‌هایم جان می‌گیرد. مردی که ناباور و ساکت، دستم را گرفته، همان است که از اولین دیدار در کافهٔ خیام و سپهر، لبخندش طعم و بوی عسل داشت و شرمنده از غریبی‌اش با تئاتر می‌گفت.

برمی‌گردم به دیوار کنار شیشه تکیه می‌زنم و چشم می‌بندم. اشکم می‌چکد.

- من از همهٔ هنر تئاتر، فقط یه‌کم پانتومیم بلدم.

دو نفری پشت میز کنار پنجرهٔ کافه ژپتو بودیم. در نگاهش، تخس‌ترین پسربچهٔ زمین، بادبادک قرمز می‌فرستاد توی آسمان دلم.

- بازی کنم ببینی؟!

سر تکان دادم. در صندلی جابه‌جا شد و خیره به من، به خودش اشاره کرد. دست روی قلبش گذاشت، بعد مشت کرد و جلوی صورتم انگشت‌هایش را باز کرد. قلبم به تپش افتاد. لبخند زدم... لبخند زد. به من اشاره کرد. با دو دست، روی سرش تاج خیالی گذاشت و کف دستش را چسباند روی قلبش!

لبخند زد. قلبم بی‌قراری کرد. لبخند زدم. به خودش اشاره کرد و دست روی قلبش گذاشت. مردد و آرام، دست دراز کرد طرف دست چپم. حلقهٔ فرضی را روی انگشت حلقه‌ام کشید و پسرک تخس چشم‌هایش نخ بادبادکش پاره شد. برای اولین بار، کف دستش را گذاشت روی پشت دست چپم و بادبادک قرمز، رفت تا خورشید!

این مرد، وجودش از ابتدا، برایم با محبت تعریف شده بود.

- حالتون خوبه خانوم؟!

چشم باز می‌کنم و برای پرستار سر تکان می‌دهم. وارد اتاق می‌شود. دوباره طرف اتاق برمی‌گردم. آتیلا هم کنار بابا ایستاده و با هم صحبت می‌کنند.

پس بقیه کجا هستند؟! مامان... شیما، پریسا... فکر می‌کردم در بیمارستان باشند.

بابا و آتیلا از اتاق خارج می‌شوند. سریع خم می‌شوم و با بند کفشم بازی می‌کنم، اما زیرچشمی حواسم به آن‌هاست. بابا دست روی شانهٔ آتیلا می‌گذارد.

- برو کمی استراحت کن، بعد سری به دفتر بزن.

صدای بی‌حالش، بغضم را شدیدتر می‌کند.

- شما چی؟ از دیروز همه‌ش سرپا هستید.

- من هستم... اینجا باشم آروم‌ترم.

لحظه‌ای سر بلند می‌کنم و به دو مرد مهم زندگی‌ام خیره می‌مانم. به خاطر این دو نفر هم شده، باید زودتر برگردم!

پشت به آن‌ها، به طرف دیگر راهرو می‌روم تا بروند. باید سراغ پریسا و شیما بروم. هنوز نمی‌دانم چطور باید خودم را معرفی کنم. چطور دربارهٔ خودم بگویم... چه بگویم که شک نکنند؟ چه‌کار کنم تا اشکشان دربیاید؟!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲۳)
غزاله بادپا
۱۴۰۰/۰۶/۱۱

کتاب با جمله‌ی "این رمان یک اثر اقتباسی و برگردان از رسانه‌ی دیداری به ادبیات داستانی است" شروع می‌شود، جالب است،نه؟ برای من که همین جمله باعث شد، جذب خواندن کتاب بشوم. "کافه ژپتو"اثری از "نغمه نائینی"از نشر "سخن" داستانِ مهتا

- بیشتر
رهارادان
۱۴۰۰/۰۶/۰۳

خیلی دوست داشتنیه ، ادم واقعا از خوندنش خسته نمیشه نثر روان و خوبی داره . قصه اش هم جدید و تکرار رمان های دیگه نیست .

Hannah
۱۴۰۰/۰۶/۰۴

تک تک لحظاتی که این رمان رو میخوندم پر از حس قشنگ بودم همزاد پنداریم با شخصیت های داستان بسیار زیاد بود حس میکنم توی بطن رمان غرق شده بودم تک تک لبخند ها بغض ها گریه ها اشک هام برای این رمان

- بیشتر
bahar
۱۴۰۰/۰۶/۰۴

عالیه .بخونید و لذت ببرید

f.s
۱۴۰۰/۰۶/۰۴

عالیییی.خیلی عالیییی

Sara
۱۴۰۰/۰۶/۱۱

من نسخه چاپی این کتاب رو دارم به نظرم خیلی خوب بود.عاشق شخصیت مرد داستان شدم با اون چیز کیک و پای های عالیش ❤

Mina.A
۱۴۰۰/۰۶/۱۶

یک رمان عاشقانه و متفاوت. اینکه بعد از سالها کتابهای ادبی و داستانهای امریکا و روسیه و فرانسه و.. همچین کتابی رو بخونی، حس خوبیه، حس شیرین دوران دبیرستانم زنده شد.. ممنون طاقچه بخاطر ارائه بهترین‌ها😍

کاربر ۱۱۳۳۷۴۴
۱۴۰۰/۰۶/۱۲

خوب بود

fatima
۱۴۰۰/۰۶/۰۸

یک داستان عالی،بخونید و لذت ببرید🌱

Maryam Sangari
۱۴۰۰/۰۶/۱۰

این کتاب رو خیلی قبل ترها توی نسخه پی دی اف خوندم، این رمان و قصه عالیه 😍 موضوعش رو نویسنده های فارسی هیچ کدومشون نپرداختن☺️ یک داستان جدید با روایتی ساده😉 شدید پیشنهاد می شود😁

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۴۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۰۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۶۰-۰۳۱-۰
تعداد صفحات۸۴۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۵/۰۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۶۰-۰۳۱-۰