من وقتی مُردم، فقط و فقط بیست و پنج سالم بوده... نمیدونم توی بیست و پنج سالگیم، کسی رو دوست داشتم یا نه... ولی اینو میدونم که حتی فرصت نکردم کارای خیلی مهم زندگیمو به سرانجام برسونم. یادم نمیآد نشستم و فرصتهامو سوزوندم یا تلاش کردم... اما چیزی که برام آزاردهندهس، اینه که برای مردن، بیست و پنج سالگی خیلی زوده.