
٪۵۰
tarane_ni
۸۷
"همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی، ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی
najmeh_ri
۵۲
"همیشه سعی کن دو تا چیزو فراموش کنی، خوبیهایی که به دیگران کردی و بدیهایی که دیگران در حقت کردن
مری و راه های نرفته اش
۴۶
آدم فقط در قبال گفتههاش مسئول نیست، در قبال ناگفتههاشم مسئوله.
کاربر ۳۲۳۴۴۰۸
۴۴
عباس معروفی میگه عشق، یه لحظهٔ کشف داره که نمیشه فراموشش کرد. حتی اگه تموم هم شده باشه، از یادآوری اون لحظه، مثل زخم تازه خون میآد... تا یادش میافتی، انگار همون موقع با کارد زدی تو قلبت.
mahi
۳۷
"همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی، ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی!"
RAHA🪽
۳۴
- آدما موجودات غریبی هستن! حتماً باید چیزی رو از دست بدن تا متوجه ارزشش بشن.
روژینا
۲۷
ارزش زندگی، فرق بین زنده بودن و زندگی کردنه... این فرصت باعث میشه ارزش زندگیتو بدونی
najmeh_ri
۲۳
- بد و خوب، نسبیه... آدمها هر طور دوست دارن قضاوتت میکنن. اگر بخوای جوری که دیگران میپسندن باشی، نمیتونی راحت زندگی کنی.
Anisa
۲۲
"ای دل! صبور باش و مخور غم که عاقبت... این شام صبح گردد و این شب سحر شود... گویند سنگ لعل شود در مقام صبر... آری شود، ولیک به خون جگر شود... از هر کنار، تیر دعا کردهام رها... باشد کز آن میانه یکی کارگر شود."
najmeh_ri
۱۹
مینوشتم گور پدر ژیلت و ماشین ریشتراشی، وقتی تهریش، آنقدر یک مرد را لعنتی میکند..
najmeh_ri
۱۷
"همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی، ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی!"
najmeh_ri
۱۳
اصلاً عشق واقعی هست؟
صدای نفس بلندش را میشنوم. پشت به آنها به کانتر تکیه میدهد.
- هست... ولی نصیب همه نمیشه.
دست زیر چانهام میزنم.
- به نظرم تو اصلاً به عشق اعتقاد نداری.
fatemeh
۱۲
تا نگاه میکنی، وقت رفتن است... ناگهان چقدر زود دیر میشود!"
fatemeh
۱۱
حقیقت همیشه اونی نیست که میبینیم... خیلی چیزا هست که نه میشه راحت دید، نه میشه راحت گفت... یه وقتایی خودمون نمیدونیم امید آخر یه آدمیم...
ARASTEH
۹
کاش دوست داشتن، نمود فیزیکی داشت! مثلاً وقتی کسی را دوست داشتیم، با دیدنش، اتفاقی قابل دیدن و غیر قابل پنهان کردن در جسممان میافتاد. یک اتفاق تعریف شده و قابل فهم برای همه. مثل صدای ضعف رفتن معده که همه میدانند یعنی گرسنگی
روژینا
۹
آدما موجودات غریبی هستن! حتماً باید چیزی رو از دست بدن تا متوجه ارزشش بشن
mobina
۹
- ببین غم تو، رسیده به جانم... بگو چه کنم؟
najmeh_ri
۸
میگه... دلتنگ که میشوی، چشمهایت را ببند... مثل یک عکس فوری، فوری ظاهر میشوم
fatemeh
۸
ارزش زندگی، فرق بین زنده بودن و زندگی کردنه...
fatemeh
۸
- زنده بودن مثل این میمونه: راه رفتن روی ابری از نادونی... بالا و پایین شدن و احساسات اونایی رو که دور و برت هستن، لگدمال کردن... زنده بودن اینجوریه که...
گرفته، همراهم میگوید:
- انگار یه میلیون سال وقت داری... پس راحت هدر میدی و میگذری...
najmeh_ri
۶
مهتا... احساسات آدما همیشه یه جور نیست... عوض میشه... اینم بخشی از زندگیه که هیچی براشون موندگار نیست.
مری و راه های نرفته اش
۶
من وقتی مُردم، فقط و فقط بیست و پنج سالم بوده... نمیدونم توی بیست و پنج سالگیم، کسی رو دوست داشتم یا نه... ولی اینو میدونم که حتی فرصت نکردم کارای خیلی مهم زندگیمو به سرانجام برسونم. یادم نمیآد نشستم و فرصتهامو سوزوندم یا تلاش کردم... اما چیزی که برام آزاردهندهس، اینه که برای مردن، بیست و پنج سالگی خیلی زوده.
najmeh_ri
۵
فکر میکنم این سفر، هر چقدر هم آدم آمادهاش باشد، باز هم آماده نیست و کاری نکرده و فراموش شده دارد. از آنها که وسط جاده بیهوا یادش میآید آخ! فلان کار را نکردم! عجیب هم نیست. آدمها در زندگی بارها و بارها به سفر میروند، اما فقط یکبار میمیرند. دلشوره دارم از مُردن. از کارهای نکرده و حسرتهایی که با خودم میبرم.
fatemeh
۵
میراث! زندگی خیلی باارزشه... اینو منی میگم که وقتی زنده بودم، نفهمیدم... مثل همهٔ آدمای زنده... پس قدرشو بدون... تو فقط زندهای ولی زندگی نمیکنی، داری بیتفاوت، روزهاتو میگذرونی... ولی نمیدونی هر روزش چقدر مهمه، چقدر میتونی کارای مهم توی هر روز و ساعتش انجام بدی... فرصتتو از دست نده... ازش استفاده کن میراث.
mobina
۵
- کسی چه میداند؟ شاید روزی، به اینکه عاشقت بودم، افتخار کردی...
shima mousavi
۵
خدایا... فقط برش گردان. سالم برش گردان!
کاربر ۳۲۳۴۴۰۸
۴
مسافری هستم که دم رفتن، یادش افتاده باید روی وسایل خانه ملحفهٔ سفید بکشد، به گلدانها، سیر و پُر آب بدهد، شیر اصلی آب و گاز را ببندد، پنجرهها را یکییکی چک کند مبادا باز مانده باشند و دست آخر باید یادش باشد کلید خانه را ببرد بدهد به همسایهٔ مطمئنش که هر روز سر بزند، به مرغ عشقها آب و دانه بدهد و هوای گلدانها را داشته باشد.
fatemeh
۴
ولی دوست داشتن هم مثل خیلی چیزای دیگه نشونه داره... مثل هر چیز باارزش دیگهای که رو و دستمالی شده نیست... دیدنش سخته... ولی اینکه نمیبینیش، دلیل نبودنش نیست.
حسنا
۴
کاش دوست داشتن، نمود فیزیکی داشت! مثلاً وقتی کسی را دوست داشتیم، با دیدنش، اتفاقی قابل دیدن و غیر قابل پنهان کردن در جسممان میافتاد. یک اتفاق تعریف شده و قابل فهم برای همه. مثل صدای ضعف رفتن معده که همه میدانند یعنی گرسنگی!
Mersana
۴
"هیچ آدم زندهای، وقتی که داره زندگی میکنه، زندگی رو میشناسه؟ هر کدوم از لحظههاشو؟"