با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ایذا

دانلود و خرید کتاب ایذا

۴٫۶ از ۸ نظر
۴٫۶ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ایذا  نوشته  مصطفی رضایی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب ایذا

کتاب ایذا نوشته مصطفی رضایی کلورزی نویسنده معاصر است. این داستان فضایی خیالی دارد و در آینده و سال ۱۴۲۰ شمسی می‌گذرد. این کتاب ادامه رمان زایو است که از این نویسنده قبلا منتشر شده است.

درباره کتاب ایذا

در کتاب قبلی خواندیم که ویروسی عجیب شناسایی شده‌است که گفته می‌شود بیشتر کشورهای دنیا را آلوده کرده و رسانه‌ها اعلام کرده اند که هیچ راهی هم برای ساختن ضد ویروس نیست. اما می‌بینیم داروی ویروس زایو کشف شده است و جهان قرار است نجات پیدا کند. دارو پیدا شده است و جهان منتظر المپیک بازی‌های رایانه‌ای است اما دشمن این بار تغییر کرده است، او قوی‌تر و باهوش‌تر است و حالا قهرمان داستان باید روبه‌روی و بایست. آیا از پس این کار برمی‌آید؟

یک کابوس. بسیار غیرمنتظره. بشر در برابر چالش جدید غافل بود. چالشی که همه چیز را تحت تاثیر خود قرار داد. اتفاقی که همه چیز را به هم ریخت. دشمنی پنهان، مبهم و هراس انگیز. یک ایذا.

خواندن کتاب ایذا را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی علمی تخیلی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب ایذا

نفس را در حصار سینه‌هایش حبس کرد. نباید از دستش می‌دادند. یک پیروزی در انتظارشان بود. سکوتی در راهرو حاکم بود. جز صدای ناچیزی از نمایشگرهای داخل واحدها، چیزی به گوش نمی‌رسید. همه‌چیز آماده بود. لحظه‌ای چشمش به تابلوی کوچک طبقه دو، گره خورد. روی پله‌ی آخر، کنار دیوار ایستاد. سرش را خم کرد و در میان پرتوی نور لامپ‌ها در هوای غبارآلود ساختمان، نگاهی به امتداد راهرو انداخت. سایه‌ای در انتهای راهرو روی زمین افتاد. صدای دویدن یک کودک را شنید. کودکی با هیجان می‌دوید و خوراکی‌های زیادی در دستش بود. کلاهی روی سر داشت که طرح پرچم ایران رویش بود. شاد و سرخوش نزدیک به پله‌ها رسید و از رد سایه‌ی چند مرد، سر چرخاند و ناگهان خشکش زد. سکوت. همچون آن مرد، نفس در سینه‌ی ناچیز کودک هم حبس شد. ترسید و تیز نگاه کرد. صدای کیسه‌ی خوراکی‌هایی که از دستش بر زمین افتاد، لحظه‌ای سکوت را شکست. و باز سکوت.

با چشم‌های درشتش صورت پوشیده با ماسک سیاه او را ورانداز کرد. چهار نفر دیگر در یک صف پشت او ایستاده بودند. همه هم‌رنگ، با لباس‌های فرم یکدست مشکی. همه مسلح. سرتیم، دستش را بالا آورد و با انگشت اشاره به کودک رساند: «هیس!»

چند قدم جلو آمد. به واحدی که هدفشان بود نگاهی سریع انداخت. سر چرخاند و همان‌طور که طرف دیگر راهرو را در نظر گرفت، با هیبتش جلوی کودک بر زانو نشست. کمی از ماسکش را از روی دهان کشید تا کودک لبخند او را ببیند و در همان حال که سلاح را با دست چپ گرفته بود، با دست راست روی سر کودک دست کشید. نگاهی به طرح پرچم ایران انداخت. نفس‌های کودک به جریان افتاد. چشمش به سلاح مرد افتاد. هیجان‌زده شد و چشمانش برق زد: «شما پلیس هستید؟»

مرد سر تکان داد. کیسه‌ی خوراکی‌ها را برداشت. آن را به دست کودک داد. کنار گوشش گفت: «زود برو خونه‌تون و بیرون نیا.» کودک خوراکی‌ها را گرفت و به‌سرعت دوید. در انتهای راهرو ایستاد. در باز شد و آخرین نگاه را به راه‌پله و مرد و نیروهایش انداخت و داخل رفت. صدای پرهیجان گزارشگر بازی‌ها از درون واحدها به گوش رسید.

زمان مهم بود. ثانیه‌ها همچون قدم‌هایی به‌سوی اتفاقی بزرگ در حرکت بودند. چند دقیقه بعد، افتتاحیه‌ی المپیک بازی‌های رایانه‌ای زنده در دنیا آغاز می‌شد. هیجان این بازی‌ها آنجا بود که در رقابت‌ها هر فردی می‌توانست با یک دستگاه بازی در خانه‌ی خود وارد رقابت شود. یعنی تمام مردم دنیا در این رویداد حضور داشته و رتبه‌ای کسب می‌کردند. 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
_.kowsar._
۱۴۰۰/۰۶/۲۷

خیلی خوب بود بنظرم به همه توصیه میکنم

م مهدی
۱۴۰۰/۰۵/۰۵

جلد اول قشنگتر بود این جلد جای بهتر شدن داشت

کلاشینکف
۱۴۰۰/۰۵/۰۸

بذارید بی نهایت لطفا

احسان
۱۴۰۰/۰۵/۱۲

لطفا این کتاب رو بگذارید بینهایت

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱)
به‌آرامی راه می‌رفت: «همه‌ی این چیزهایی که امروز شاهدی، برای رسیدن به یک ثباته؛ اما حقیقت اینه که ثبات تو جهان ما تنها یه بهونه‌ست. عصر ما عصر بی‌ثباتیه. دنیا به‌سمت انفجار می‌ره. وقتی چیزی ثبات نداشته باشه، آروم‌آروم معنای آینده از بین می‌ره و آدم‌هایی می‌شیم که از فردای خودمون خبر نداریم و برای همین قول‌ها و عهدها از بین می‌ره. پیمان از بین می‌ره و در نتیجه اون اعتماد، احترام و محبت و خیلی چیزهای دیگه. می‌بینی؟ به این می‌گن دست‌بردن در طبیعت. آخرش هم... همه‌ی ما خیلی محترمانه از روی هم رد می‌شیم. یعنی درد!»
م.ع.م

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۷۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۴/۰۸
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۹۳-۴
تعداد صفحات۲۷۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۴/۰۸
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۹۳-۴