با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم اثر آنیتا مورجانی

دانلود و خرید کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم

چگونه مرگ من در اثر سرطان به خودشناسی‌ام منجر شد

نویسنده:آنیتا مورجانیمترجم:محمود داناییگوینده:شهره روحیانتشارات:نشر جیحون
۴٫۰ از ۴۱ نظر
۴٫۰ از ۴۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم  نوشته  آنیتا مورجانی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم

کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم (چگونه مرگ من در اثر سرطان به خودشناسی‌ام منجر شد) اثری از آنیتا مورجانی است که اثر پرفروش نیویورک‌تایمز است و به سی‌وچهار زبان در دنیا ترجمه شده است.

نسخه‌ی صوتی کی ز مردن کم شدم را با مقدمه‌ای خواندنی از وین دایر، ترجمه‌ی محمود دانایی و صدای شهره روحی می‌شنوید.

درباره‌ی کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم

آنیتا مورجانی در کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم شرح می‌دهد که بعد از نزدیک به چهار سال مبارزه با سرطان، جسمش مغلوب بیماری شد و تمام اعضای بدنش از کار افتادند؛ آنیتا به سرطان غدد لنفاوی مبتلا بود و ابتدا با روش‌های طب سنتی برای درمانش اقدام کرد اما زمانی متوجه شد که تمام بدنش درگیر بیماری است. در نهایت در حالت کما فرورفت. آنیتا تجربه‌ای شگفت‌انگیز داشت و از آن تجربه متوجه شد زندگی چیزی فراتر از جسم ما است. او قدرت بی‌نظیر عشق را فهمید و تصمیم گرفت این تجربه را با دیگران هم به اشتراک بگذارد.

او می‌گوید: «درک این واقعیت که جوهر ذاتی ما از عشق است، مهم‌ترین درسی بود که از این تجربه آموختم، چون به من توانایی بخشید تا از تمام ترس‌هایم آزاد شوم و کلیدی بود که زندگی‌ام را نجات داد.» وین دایر در مقدمه‌ای که برای کتاب کی ز مردن کم شدم نوشته است، می‌گوید: «این کتاب داستان یک عشق بزرگ و بی‌قید وشرط است که به شما برداشت تازه‌ای می‌دهد از اینکه حقیقت شما چیست؟ چرا اینجا هستید؟ و چگونه می‌توانید بر ترس‌های مختلف خود فائق شوید.»

کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

تمام علاقه‌مندان به خودشناسی و درک تجربه‌های نامعمول از شنیدن کتاب صوتی کی ز مردن کم شدم لذت می‌برند.

بخشی از این کتاب صوتی

وقتی به منزل پدر و مادرم به هنگ‌کنک برگشتم دیگر نمی‌خواستم با هندی‌های آنجا معاشرت کنم. چون واقعا احساس می‌کردم که در میان آن‌ها وصله‌ی ناجوری هستم. بنابراین بیشتر هم و غم من پیدا کردن شغلی بود تا بتوانم استقلال بیشتری به دست بیاورم. یک روز ناگهان وارد آپارتمان‌مان شدم و درحالی که پدرم روی صندلی راحتی موردعلاقه‌اش نشسته بود و اخبار شب تماشا می‌کرد فریاد کشیدم: «کار گرفتم». ماجرا از این قرار بود که یکی از دوستانم به من اطلاع داد که در محل کارش پستی خالی شده که کاملا برای من مناسب است. او برای یک شرکت کیف و کفش شیک فرانسوی کار می‌کرد که اجناسش را به آسیا صادر می‌کرد. این کار شامل همکاری با مدیر فروش برای بهبود اجناس و بالابردن میزان سفارشات بود که احتمالا مسافرت به کشورهای همسایه را هم ایجاب می‌کرد. من به امور فروش و توزیع علاقه‌ی زیادی نداشتم اما چون این کار با مسافرت و استقلال بیشتری همراه بود خیلی هیجان‌زده بودم. پدرم رو به من کرد و با نگاه افتخارآمیزی گفت: «آفرین بتا. می‌‌دانستم که این شغل را می‌گیری. خب برایم ترعیف کن. از چه تاریخی شرع به کار می‌کنی؟ کارفرمایت کیست؟ مسئولیت‌هایت چیست؟» جواب دادم: «از اول ماه آینده شروع می‌کنم. خیلی خوشحالم. من با مدیر صادرات منطقه‌ای همکاری می‌کنم. این شغل امکان پیشرفت زیادی را برای آینده‌ام فراهم می‌کند. اگر خوب کار کنم و به کارفرمایم در رسیدن به اهدافش کمک کنم می‌توانم مسئولیت رسیدگی به امور مناطق بیشتری را به عهده بگیرم.» پدرم در حالی که هیجان چند دقیقه‌ی قبل را نداشت پرسید: «منظورت چیست؟» من در پاسخ گفتم: «یعنی به احتمال زیاد می‌توانم به تمام شهرهای این منطقه مسافرت کنم.» پدرم گفت: «عزیزم من به تو افتخار می‌کنم. ولی به یاد داشته باش که این فقط یک سرگرمی موقتی است. تا وقتی که بتوانی همسری پیدا کنی. من نمی‌خواهم تو آنقدری درگیر کارت بشوی که فکر کنی دیگر لازن نیست ازدواج کنی. من و مادرت هنوز امیدواریم که به زودی فرد مناسبی برایت پیدا کنیم.» گفتم: «پدر عزیزم، خوشی این لحظه را از من نگیر. من واقعا از پیدا کردن این شغل خوشحالم.» او گفت: «بله می‌دانم. ولی هیچ معلوم نیست. این روزها بعضی از مردها مخالفتی ندارند که همسرشان کار کند. فقط نمی‌خواهم که بعدها اگر همسر آینده‌ات با کار کردن و مسافرت رفتن‌ات مخالفت کرد ناراحت شوی. اما راست می‌گویی حالا لازم نیست نگران آن روز باشیم. امروز باید موفقیت تو را جشن بگیریم.» سپس گفتم: «راستی مادرم کجاست؟ می خواهم این خبر خوب را به او بدهم. بعد از آن هم می‌خواهم شما دو نفر را به شام دعوت کنم. مهمان من هستید.»

نظرات کاربران

کاربر ۳۳۲۶۰۵۲
۱۴۰۰/۰۴/۱۶

کتاب روان و زیبایی بود مخصوصا در فصلهای آخر که نتیجه گیریهای نویسنده رو از ین تجربه نوشته بود دیدگاه کاملا جدیدی رو ارائه میده که بنظرم خییلی خوبه همه انسانها این دیدگاه ها رو بشنون شاید اعتقاداتتون رو زیر

- بیشتر
کاربر ۴۰۲۲۵۹۶
۱۴۰۰/۱۲/۲۶

من هیییییچ علاقه ای به کتاب صوتی ندارم. چرا نباید متن این کتاب موجود باشه؟؟؟؟

m.q
۱۴۰۰/۰۳/۱۱

دوستان عالیه این کتاب قطعا توصیه به مطالعه دارم

فاطمه
۱۴۰۰/۰۶/۰۳

خیلی دنبال کتاب گشتم تا صوتی شو اینجا پیدا کردم از طاقچه ممنونم کتاب فوق العاده ای هست که خیلی شبیه به آموزه های آبراهام و استر هیکس داره هر چقدر بگم کم گفتم صد بار هم بشنوید کمه راه

- بیشتر
کاربر ۲۲۱۹۰۵۰
۱۴۰۱/۰۱/۳۱

لطفا متنیشو بذارید خواهش میکنم🥺

Roshanzamir Family
۱۴۰۰/۰۵/۱۲

این کتاب خیلی خوب است، خواندن آن را به همه پیشنهاد میدهم. بسیار از صدای گوینده لذت بردم و ترجمه خیلی خوبی داشت‌.

یاسمن پاک ضمیر
۱۴۰۰/۰۴/۲۳

این کتاب باعث شد نگاهم واقعا به زندگی تغییر کنه با اینکه دوست دارم زندگی کنم اما دیگه مثل قبل از مرگ نمیترسم 🤍

fariba 1101
۱۴۰۰/۰۳/۰۹

عالی بود واقعا کتاب تاثیر گذاریه

صغری
۱۴۰۰/۰۵/۱۴

به نظرم یکی از محشرترین کتاباییه که خوندم خیلی قابل لمسه کتاب

کاربر ۳۰۷۷۸۲۹
۱۴۰۱/۰۹/۲۷

کتاب تاثیرگذار و خوبی بود، متن روان و جذاب و گویندگی عالی بود، فقط چیزی که هست تجربه اون خانم همه ی آگاهی نیست، ایشون تا حدی به آگاهی رسیده و تونسته به جنبه مادی و جسمانی خودش غلبه کنه،

- بیشتر

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۶ ساعت و ۵۸ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۱۹۱٫۷ مگابایت
زمان۰۶ ساعت و ۵۸ دقیقه
قابلیت انتقالدارد
حجم۱۹۱٫۷ مگابایت