با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب صوتی مغازه‌ی خودکشی اثر ژان تولی

دانلود و خرید کتاب صوتی مغازه‌ی خودکشی

نویسنده:ژان تولیمترجم:احسان کرم‌ویسیگوینده:هوتن شکیباانتشارات:رادیو گوشه
۴٫۱ از ۲۸۹۴ نظر
۴٫۱ از ۲۸۹۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب صوتی مغازه‌ی خودکشی  نوشته  ژان تولی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
معرفی نویسنده
عکس ژان تولی
ژان تولی

ژان تولی (توله) (متولد ۲۶ فوریه‌ی ۱۹۵۳، سن‌لو، مانش، فرانسه) تصویرگر، فیلمساز، نویسنده، کارتونیست و مجری تلویزیونی اهل فرانسه است. این نویسنده بیش از بیست رمان و کتاب تحسین‌شده، از جمله کتاب مشهور مغازه‌ی ...

معرفی کتاب صوتی مغازه‌ی خودکشی

کتاب صوتی مغازه خودکشی نوشته‌ی ژان تولی، در سبک فانتزی سیاه یکی از درخشان‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین آثار است. این رمان عجیب در سال 2007 برای اولین بار منتشر شد و مورد توجه بی‌نظیر مردم قرار گرفت و تا امروز به بیش از 20 زبان ترجمه شده است.

درباره کتاب صوتی مغازه خودکشی

در تمام بخش‌های کتاب صوتی مغازه‌ی خودکشی وجود مرگ حس می‌شود، ژان تولی تلاش کرده است با نوشتن این کتاب و با استفاده از شوخی‌های ظریف، در زندگی امید را تقویت کند. این کتاب درباره خودکشی شما را قطعا شگفت‌زده خواهد کرد.

درحقیقت کتاب صوتی مغازه خودکشی هجوی تمام‌عیار درباره‌ی مرگ و امید است. این رمان معروف‌ترین اثر ژان تولی است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و تاکنون به بیش از بیست زبان ترجمه شده است. ژان تولی در این کتاب تلخی مرگ را با طنزی ظریف هنری تلفیق کرده است و به‌خوبی از پس آن برآمده است. او موقعیت‌های خنده‌دار خلق کرده است که باعث تعجب خانواده تواچ از خنده کودک و ناراحتی از آن، به خواننده این اشتیاق را می‌دهد که باوجود تلخی پنهان در متن، رمان را با اشتیاق دنبال کند.

داستان کتاب صوتی مغازه خودکشی از آنجایی شروع می‌شود که در سرزمینی دور، انسان‌ها قسمت زیادی از منابع طبیعی را نابود کرده‌اند. هوا آلوده است و گلی نمی‌روید. خوشحال بودن و خندیدن بسیار عجیب است و مردم تقریبا هیچ دلیل موجه‌ای برای زنده ماندن و زندگی کردن ندارد. در این شهر خودکشی کردن بسیار رایج است و مردم برای تمام کردن زندگی تلخشان به مغازه خودکشی می‌آیند تا روشی برای خودکشی خودشان انتخاب کنند. در این مغازه تمام ابزار خودکشی وجود دارد. از انواع سلاح‌های کمری مناسب برای انتحار تا ویروس‌های کشنده. این مغازه با شعار «آیا در زندگی شکست خورده‌اید؟ لااقل در مرگ‌تان موفق باشید.» به آدم‌ها کمک می‌کند تا از این زندگی کسل‌کننده راحت شوند و به این کار افتخار می‌کنند.

مالکان این مغازه خانواده تواچ هستند. آن‌ها از اینکه به کسانی که قصد خودکشی دارند خدمات ارائه دهند خوشحال می‌شوند. آن‌ها حتی مشاوره خودکشی نیز می‌دهند و أنواع روش‌ها را برای خودکشی به آن‌ها معرفی و پیشنهاد می‌کنند. این خانواده صاحب دو فرزند به نام‌های مرلین و ونسان دارند. اسم این دو بچه از روی مرلین مونرو و ونسان ونگوک، شخصیت‌های مهمی که خودکشی کرده‌اند، الهام گرفته شده است.

در کتاب صوتی مغازه خودکشی همه‌چیز برای خانواده تواچ و کسب و کارشان خوب پیش می‌رود. میل به خودکشی روز به روز بیشتر می‌شود و پسر خانواده هم وسایل جدیدی برای خودکشی اختراع می‌کند. کارها خوب پیش می‌رود تا اینکه آلن به دنیا می‌آید. نام آلن از روی آلن تورینگ، دانشمند و ریاضیدان نابغه انگلیسی گرفته شده است. تورینگ در اواخر عمرش به دلیل افسردگی دست به خودکشی زد جسد بی‌جان او را روی تخت‌خواب پیدا کردند، به‌طوری که در کنار تختش، سیبی گازده و آغشته به سیانور افتاده بود. نکته عجیب درمورد آلن این است که او با همه‌ی اعضای خانواده‌ی افسرده و دلمرده‌اش تفاوت دارد. او شاد و سرزنده است، به شکل غیر قابل باوری مثبت‌اندیش و خوش‌بین است و قوانین مغازه را رعایت نمی‌کند. این تفاوت‌ها در آلن باعث شده تا مشتری‌های افسرده مغازه نیز دچار تغییر شوند.

چرا باید کتاب صوتی مغازه خودکشی را گوش دهیم؟

کتاب صوتی مغازه خودکشی نوشته ژان تولی از برترین آثار فانتزی سیاهی است که در دو دهه گذشته در جهان چاپ شده است. در همه‌جای کتاب حضور مرگ حس می‌شود و درمقابل تلاش برای دادن امید به زندگی، نبردی نمادین به‌وجود آمده است که درنهایت خواننده را میخ‌کوب می‌کند.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

اگر شما جزو انسان‌هایی که چالش‌های امروزی مانند افسردگی، نوع‌دوستی، محیط‌ زیست، جنایت، فقر، نژادپرستی و دیگر جنبه‌های تاریک زندگی بشر برای شما اهمیت دارد خواندن این کتاب می‌تواند نگرش شما را بازتر کند و به شما این امکان را بدهد تا عمیق‌تر به این موارد فکر کنید.

درباره ژان تولی

ژان تولی نویسنده کتاب مغازه خودکشی

ژان تولی، نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس و کاریکاتوریست فرانسوی است. او تاکنون نوزده رمان و چهار فیلم‌نامه منتشر کرده است. از میان آثارش، دو رمان او به نام‌های مغازه خودکشی و آدم‌خواران به فارسی ترجمه شده است. ژان تولی در زمینه فیلم و سریال نیز مشغول به کار است و هم‌چنین جوایز فراوانی برای ده رمان برتر خود گرفته است. او در زمینه نوشتن زندگینامه نیز فعالیت می‌کند و زندگی‌نامه‌های «آرتور رمبو»، شاعر نمادگرای فرانسوی، و «فرانسوا ویون»، شاعر قرن پانزدهم فرانسه، را نوشته است. یکی از کتاب‌هایش نیز براساس زندگی «پل ورلن»، شاعر فرانسوی و از چهره‌های مکتب سمبولیسم است.

تکه هایی از کتاب صوتی مغازه خودکشی

«آلن! آخه چندبار باید به‌ت بگم؟ وقتی مشتری‌هامون از مغازه خرید می‌کنن، به‌شون نمی‌گیم به‌زودی می‌بینمت. ما باهاشون وداع می‌کنیم. چون دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن. آخه کِی این رو توی کله‌ت فرومی‌کنی؟»

لوکریس تواچ باعصبانیت کاغذی را پشت خود در دستان گره‌کرده‌اش پنهان کرده بود که با تکان‌های عصبیِ او می‌لرزید. بچهٔ کوچکش روبه‌روی او ایستاده بود و بشاش و مهربان نگاهش می‌کرد. خانم تواچ خم شد و با لحن سرزنش‌آمیز محکم‌تری گفت «و یه چیز دیگه؛ این جیک‌جیک کردنت رو تموم کن. وقتی یکی می‌آد این‌جا نباید به‌ش بگی ــ ادای آلن را درمی‌آورد ــ “صبح‌به‌خیر.” تو باید با لحنِ یه بابامُرده به‌شون بگی “چه روزِ گندی، مادام.” یا مثلاً بگی“ امیدوارم اون دنیا جای بهتری براتون باشه، موسیو.” خواهش می‌کنم لطفاً این لبخندِ مسخره رو هم از رو صورتت بردار. می‌خوای این یه لقمه نون رو ازمون بگیری؟ آخه این چه رفتاریه که وقتی یکی رو می‌بینی چشم‌هات رو می‌چرخونی و دست‌هات رو می‌بری پشت گوشت و تکون‌شون می‌دی؟ فکر کردی مشتری‌ها می‌آن این‌جا لبخندِ ابلهانهٔ تو رو ببینند؟ واقعاً می‌ری روی مُخم. مجبورمون می‌کنی پوزه‌بند به‌ت ببندیم.»

خانم تواچ از دست آلن به‌شدت عصبانی بود. او زنی بود با قدی متوسط و حدوداً پنجاه‌ساله. موی قهوه‌ای خوش‌حالت و کوتاهی داشت که پشت گوش جمع‌شان می‌کرد و طرهٔ روی پیشانی‌اش نوعی طراوت زندگی به او می‌بخشید. درست مثل موی مجعد طلایی آلن. زمانی که مادرش سرش داد می‌زد، مویش به عقب می‌رفت؛ انگار بادِ پنکه به آن‌ها می‌خورد. خانم تواچ کاغذی را که پشت خود پنهان کرده بود درآورد و گفت «این چه‌جور نقاشی‌ایه که از مهدکودک آوردی خونه؟» با یک دستش نقاشی را گرفته بود و با انگشت اشارهٔ دست دیگر روی کاغذ می‌کوبید. «جاده‌ای که به یه خونه می‌رسه، با یه در و پنجره‌های باز زیر آسمون آبی، یه خورشید گنده هم اون بالا داره می‌تابه! حالا بگو ببینم، چرا هیچ آلودگی یا ابرِ گرفته‌ای توی این آسمونِ آبی نیست؟ پرنده‌های مهاجر که رو سر ما خرابکاری می‌کنند و ویروس آنفلوآنزا پخش می‌کنند، کجا هستند؟ تشعشعات هسته‌ای کو؟ انفجار تروریستی کجاست؟ نقاشیِ تو واقع‌گرایانه نیست. برو ببین ونسان و مرلین وقتی همسنِ تو بودند چی می‌کشیدند!»

لوکریس به‌زحمت خود را از میان قفسه‌هایی که روی‌شان بطری‌های طلایی کمرنگی بود، رد کرد. از جلو پسر بزرگش عبور کرد. ونسانْ پانزده‌ساله و لاغر بود و داشت ناخن‌های دستش را می‌جوید. سرش با بانداژی پارچه‌ای پیچیده شده بود. کنار او، مرلین روی چهارپایه زانوی غم بغل گرفته بود. دوازده‌ساله و چاق بود. چنان خمیازه‌ای کشید که انگار می‌تواند جهان را ببلعد. میشیما کرکرهٔ فلزی را پایین کشید و شروع کرد به خاموش کردن لامپ‌های مهتابی. خانم تواچ کشوِ زیر صندوق را باز کرد و دفتر حساب‌وکتاب را بیرون کشید. داخل دفتر دو برگ کاغذ بود. آن‌ها را باز کرد.

«ببین این نقاشی مرلین چه‌قدر غم‌انگیزه! این یکی رو نگاه کن که ونسان کشیده، میله‌هایی روبه‌روی یک دیوار آجری! هنوز هم دوستش دارم. این پسر معنی زندگی رو درک کرده. ممکنه پسرِ بدبختِ بی‌اشتهایی به نظر بیاد که میگرن داره و خیال می‌کنه بدون بانداژِ سرش جمجمه‌ش منفجر می‌شه، ولی اون بی‌شک هنرمندِ خانواده‌ست، ون گوگِ ماست.»

همچنان به تحسین ونسان به عنوان یک نمونهٔ ارزشمند ادامه می‌داد، «خودکشی تو خونشه. یک تواچ واقعی، ولی تو، آلن...»

ونسان که انگشت شستش را در دهانش کرده بود جلو آمد و خودش را توی آغوش مادر مچاله کرد. «کاش می‌تونستم برگردم تو شکمت مامان...»

مادر بانداژ کرپ ونسان را نوازش کرد و پاسخ داد «درکت می‌کنم.» بعد شروع به بازجویی از نقاشی آلن‌کوچولو کرد. «این دخترِ لنگ‌دراز که کنار خونه داره ورجه‌وورجه می‌کنه کیه؟»

پسرک شش‌ساله پاسخ داد «مرلینه دیگه.»

مرلین با شانه‌های افتاده و پژمرده آرام سرش را بلند کرد. صورت و دماغ سرخش تقریباً زیر موهایش پنهان شده بود. خانم تواچ باتعجب فریاد زد، «پس چرا ان‌قدر فعال و خوشگل کشیدیش؟ در صورتی که خودت می‌دونی اون همیشه می‌گه تنبل و زشته!»

«به نظرم خیلی هم خوشگله!»

مرلین گوش‌هایش را گرفت، از چهارپایه پایین پرید و جیغ‌زنان از پشت مغازه به سمت پله‌های ساختمان دوید.

مادر مرلین فریاد زد، «بفرما، حالا هم خواهرش رو به گریه انداخت.»

پدر مرلین آخرین لامپ‌های مهتابی مغازه را خاموش کرد.

نظرات کاربران

Eluna
۱۳۹۸/۰۹/۰۲

پایانش فوق العاده جذاب بود بهرحال... و‌ کشش اش تویِ طولِ‌داستان بنظرم کاش میشد کاربران طاقچه هم گاهی کتابارو بخونن و منتشرش کنن تویه حساب کاربری هاشون تا اگه بقیه خواستن ازش استفاده کنن:))

مجید عابد
۱۳۹۹/۰۷/۱۱

من این کتاب رو به پیشنهاد دکتر مجتبی شکوری از برنامه کتاب‌باز شبکه نسیم تهیه کردم البته نه از طاقچه. برعکس اسم کتاب که به نظر غمگین و ناراحت کننده میاد این کتاب یک کتاب در زمینه امید و روحیه است

- بیشتر
YasmineGh
۱۳۹۸/۰۹/۰۱

من از طرف یک مخالف کتاب صوتی نظر میدم: خانم ها و آقایان این کتاب عاااااااااااالیه یعنی هرچی بگم کم گفتم. هم آقای شکیبا عالی اجرا کردن و هم داستان جذابی داشت چقدر سخته تو دنیایی که همه نا امید و نامهربانن تو

- بیشتر
imsarahshirley
۱۳۹۸/۰۹/۰۳

داستان جذاب شروع میشه،کمی ساکن میشه و در پایان به عجیب ترین شکل ممکن و ناگهانی ترین شکل ممکن تموم میشه. از نظر من میشه سه نظریه راجع به پایان کتاب مطرح کرد. یک: پایان کتاب همینه و نویسنده فقط برای متفاوت

- بیشتر
Maang Mirzaei
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

دارم گوش میدم عالیه هم کتاب هم اجرای هوتن شکیبا

Sayo
۱۳۹۹/۰۸/۱۳

خیلی کتاب جالبی بود، خیلی خوب نگاه مثبت به زندگی رو تو کتاب یاد داده جمله ی پایانی کتاب واقعا شوکه کننده بود

saleh
۱۳۹۸/۰۸/۳۰

صدای دلنشین هوتن و اجرای فوق العاده

Pooya Zh
۱۳۹۹/۰۹/۰۷

داستان از ایده اصلی خوب و بکری بهره میبره ولی بشدت در فضاسازی جامعه بیرون از مغازه کم کار و ناتوانه. گویندگی جناب شکیبا بسیار عالی و سیر روایت و فضاسازی ایشون حرفه ای و جذابه. ترجمه روونیم داره ولی

- بیشتر
نوکر اهـ𖣔ــل‌بیتم:)
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

کتاب قشنگی بود متن انگیزشی زیاد هست و اکثر ماها زیاد خواندیم ولی انگیزشی این کتاب متفاوت بود لحن نصیحت و ایجاد شوق نداشت بلکه به لیوان پر نگاه کردن و داشتن دید خوب و دیدن نیمه تکامل زندگی اشاره

- بیشتر
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۸/۰۵/۱۰

آخرش چرااا چراااااا چرااااااااااااا

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
شابکundefined
زمان۰۳ ساعت و ۰۶ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۴۴۰٫۸ مگابایت
زمان۰۳ ساعت و ۰۶ دقیقه
قابلیت انتقالندارد
حجم۴۴۰٫۸ مگابایت