کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم

دانلود و خرید کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم

نویسنده:ریچل کین
گوینده:متین بختی
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم

کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم نوشته‌ی ریچل کین با ترجمه‌ی حسین مسعودی آشتیانی و گویندگی متین بختی توسط نوین کتاب گویا منتشر شده است. این قسمت ادامه‌ی ماجرای تعلیق‌آمیز زنی است که گذشته‌ای هولناک در کنار یک قاتل سریالی داشته و حالا با هویتی تازه برای حفظ فرزندانش می‌جنگد. در قسمت‌های قبلی شنونده با جینا/گوئن، همسر سابق ملوین رویال، آشنا شده که پس از افشای جنایت‌های شوهرش زندگی‌اش زیر و رو شده و حالا در شهر نورتون و کنار دریاچه‌ای پر از خاطرات و تهدیدها زندگی می‌کند. در قسمت بیستم این کتاب صوتی، تمرکز داستان بر ربوده‌شدن کانر و لنی، فرزندان گوئن، و بازجویی‌های فشرده‌ی پلیس از اوست. فضای این قسمت بیش از همیشه بسته، خفه و پر از سوءظن است؛ جایی که مادر قربانی، اولین مظنون پرونده هم به‌شمار می‌آید و هر حرکتش زیر ذره‌بین قرار گرفته است. شنونده در این بخش با گفت‌وگوهای طولانی، بازسازی دقیق زمان‌بندی رویدادها، و فشار روانی شدید بر گوئن همراه می‌شود؛ فشاری که او را میان فروپاشی و مقاومت معلق نگه می‌دارد. سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم با تمرکز بر بازجویی‌ها، جست‌وجوهای پلیس، و کشف تدریجی سرنخ‌ها، شنونده را به قلب یک کابوس خانوادگی می‌برد؛ کابوسی که در آن مرز میان قربانی و متهم، پلیس و تهدید، و امنیت و خطر مدام جابه‌جا می‌شود.

درباره کتاب سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم

کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم ادامه‌ی داستانی است که ریچل کین در قسمت‌های پیشین بنا کرده است؛ داستان زنی که سال‌ها زیر سایه‌ی جنایت‌های همسر قاتلش زندگی کرده و حالا با نام گوئن پراکتور تلاش می‌کند برای فرزندانش خانه‌ای امن بسازد. در این قسمت، آن خانه‌ی تازه در نورتون به‌طور کامل فرو می‌ریزد؛ نه به‌خاطر گلوله و خون، بلکه به‌خاطر غیبت بچه‌ها. گوئن پس از سوءقصدی که به جان خودش و سم شده بود به خانه برمی‌گردد و با خانه‌ای به‌هم‌ریخته و غیبت کانر و لنی روبه‌رو می‌شود. کارآگاه پرستر وارد ماجرا شده و با دقتی سرد و بی‌رحم، تک‌تک لحظات صبح آن روز را از زبان گوئن و سم بازسازی می‌کند؛ از صبحانه با کزیا کلرمانت تا لحظه‌ای که گوئن خانه را ترک کرده و به میدان تیر رفته است. در این میان، خون‌های پاشیده‌شده در اتاق‌ها، گوشی‌های خاموش بچه‌ها، و حدس گروگانگیری، فضایی از تعلیق و ترس می‌سازد که بر تمام این قسمت سایه انداخته است. کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم در همین فضا، رابطه‌ی پیچیده‌ی گوئن با گذشته‌اش را هم پررنگ می‌کند؛ او مدام با نام ملوین رویال، شوهر سابقش، روبه‌رو می‌شود؛ مردی که هنوز در زندان است اما حضورش از طریق نامه‌ها، هواداران، و احتمال داشتن مرید و پیرو، در زندگی گوئن سنگینی می‌کند. گفت‌وگوهای او با پرستر درباره‌ی امکان داشتن همدست، نامه‌های زنان شیفته‌ی ملوین، و شبکه‌ی پنهانی که شاید بیرون زندان برای او کار می‌کند، نشان می‌دهد که تهدید فقط در یک فرد خلاصه نشده و می‌تواند در هر چهره‌ای ظاهر شود. در بخش دوم این قسمت از کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم، صحنه از خانه و اداره‌ی پلیس به جاده‌های بارانی و جنگل‌های اطراف دریاچه استیل‌هاوس منتقل می‌شود. گوئن پس از ساعت‌ها بازجویی و انتظار در اتاقی سرد و بی‌پنجره، بالاخره آزاد می‌شود؛ بدون آنکه مدرکی علیه او پیدا شده باشد. او با کوله‌پشتی، اسلحه و گوشی‌اش از اداره بیرون می‌آید و در میانه‌ی باران و تاریکی، با پیشنهاد لانس گراهام برای رساندنش همراه می‌شود؛ مردی که ظاهراً برای کمک به عملیات جست‌وجو آمده است. مسیر جاده، باران سنگین، وانت گل‌آلود و گفت‌وگوهای ظاهراً همدلانه‌ی گراهام، فضایی می‌سازد که در آن اعتماد به‌تدریج ترک برمی‌دارد. لکه‌ی خونی روی صندلی عقب، توضیح آماده‌ی گراهام درباره‌ی شکار گوزن، و هم‌زمان پیام‌های آپسالوم و سم که نشان می‌دهد گروه جست‌وجو در اداره‌ی پلیس است نه در کوهستان، همه کنار هم قرار می‌گیرند و شنونده را به کشفی تکان‌دهنده نزدیک می‌کنند: احتمال این‌که تهدید اصلی درست در کنار گوئن و پشت فرمان نشسته باشد. این قسمت با تمرکز بر جزئیات حسی مثل بوی خون، صدای باران، سرمای هوا و تنگی نفس ناشی از وحشت، تجربه‌ای شدیداً تنش‌آلود برای شنونده می‌سازد و در عین حال پازل بزرگ‌تری را که از قسمت‌های قبل آغاز شده بود، یک گام دیگر کامل‌تر می‌کند.

خلاصه کتاب سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم

در این قسمت از کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم، محور اصلی داستان ربوده‌شدن کانر و لنی و واکنش گوئن به این فاجعه است. او دیگر خانه‌اش را «پناهگاه امن» نمی‌بیند؛ خانه‌ای که حالا شبیه اتاق شیشه‌ای ویچیتا شده است، جایی که همه‌چیز در معرض نگاه و قضاوت دیگران قرار دارد. گوئن روی ایوان کنار کارآگاه پرستر نشسته و زیر بار سؤالات ریز و درشت او قرار گرفته است. پرستر با دقتی موشکافانه، از صبحانه با کزیا تا لحظه‌ی خروج گوئن از خانه را بازسازی می‌کند و مدام فاصله‌های زمانی را می‌سنجد؛ نیم ساعت بین رفتن کزیا و حرکت گوئن به‌سوی تپه، یک ساعت و بیست دقیقه‌ای که او از خانه دور بوده، و زمانی که سم او را در جاده دیده است. این بازجویی‌ها به‌گونه‌ای پیش می‌رود که گوئن احساس می‌کند پرستر در حال سنجیدن این فرض است که شاید خود او در این فاصله به بچه‌هایش آسیب زده باشد. گوئن با خشم و ترس تأکید می‌کند که هرگز به فرزندانش آسیبی نمی‌زند و خودش را از ملوین رویال جدا می‌کند؛ می‌گوید دیگر نه ملوین است و نه حتی جینا رویال، بلکه مادری است که باید بچه‌هایش را از دشمنان متعدد نجات دهد. او به فهرست بلندبالای دشمنانش اشاره می‌کند؛ از قربانیان خشمگین گذشته‌ی ملوین تا هواداران بیمار او. در همین حین، پرستر درباره‌ی وضعیت ملوین در زندان توضیح می‌دهد؛ این‌که تحت نظر است، دسترسی به کامپیوتر ندارد، فقط چند کتاب و نامه دریافت می‌کند و حتی یکی از زنانی که به او نامه می‌نویسد قصد ازدواج با او را دارد. با این حال، پلیس در حال بررسی مکاتبات او و دنبال‌کردن سرنخ‌هایی است که شاید به همدستان بیرونی برسد. گوئن در ذهنش میان این احتمال‌ها رفت‌وآمد می‌کند؛ از یک‌سو می‌داند ملوین هرگز همدست نداشته و پادشاه قلمرو ترسناک خودش بوده، از سوی دیگر به یاد علاقه‌ی او به داشتن مرید و پیرو می‌افتد و این‌که شاید کسی بیرون زندان نقش او را ادامه می‌دهد. پس از انتقال گوئن به اداره‌ی پلیس، فضای داستان بسته‌تر و خفقان‌آورتر می‌شود. او در اتاق بازجویی منتظر می‌ماند، در حالی که سم در اتاقی دیگر تحت بازجویی است و کزیا برای پوشیدن یونیفرم و پیوستن به گروه‌های جست‌وجو رفته است. باران شدید شروع می‌شود و گوئن با وحشت تصور می‌کند که باران همه‌ی ردپاها، بوها و مدارک را پاک خواهد کرد و در نهایت فقط اجساد بچه‌ها روی سطح دریاچه شناور می‌شود. این تصاویر ذهنی، فشار روانی او را به اوج می‌رساند. پرستر هر بار که برمی‌گردد خبر می‌دهد که هنوز چیزی پیدا نشده، خاویر اسپار مفقود است، پلیس‌ها کمپ‌ها و محل‌های ماهیگیری را می‌گردند و حتی از شهر دیگری هلیکوپتر درخواست شده است. در این میان، گوئن مدام احساس می‌کند چیزی درباره‌ی کانر را فراموش کرده؛ جزئی نامرئی که در ذهنش زمزمه می‌کند اما به یاد نمی‌آید. در ادامه، پرستر پس از ساعت‌ها بازجویی و بررسی لباس‌ها و وسایل گوئن، اعتراف می‌کند که مدرکی علیه او ندارد و نمی‌تواند او را نگه دارد. او اسلحه، کوله و گوشی گوئن را برمی‌گرداند؛ کاری که خود گوئن هم می‌داند در روال معمول پلیس چندان عادی نیست، اما خستگی و نگرانی در چهره‌ی پرستر نشان می‌دهد که او هم در این مرحله بیشتر نگران جان بچه‌هاست تا ساختن پرونده علیه مادرشان. گوئن از اداره بیرون می‌آید و در راهرو از یکی از مأموران سراغ سم را می‌گیرد؛ جواب می‌شنود که او همراه یکی از تیم‌های جست‌وجو بیرون رفته است. در همین لحظه لانس گراهام، مردی که قبلاً هم در داستان حضور داشته، بدون لباس رسمی پلیس ظاهر می‌شود و پیشنهاد می‌دهد گوئن را به محل جست‌وجو برساند. سوار شدن در وانت گراهام نقطه‌ی عطف این قسمت است. باران سیل‌آسا، جاده‌ی سربالایی دریاچه استیل‌هاوس، و وانت گل‌آلود، صحنه‌ای می‌سازد که در آن شنونده هم‌زمان هم حس همراهی و هم حس خطر را تجربه می‌کند. گراهام در طول مسیر از شجاعت گوئن و سختی زندگی‌اش تعریف می‌کند، از این می‌گوید که چطور پرستر معمولاً اجازه نمی‌دهد کسی گوشی‌اش را نگه دارد، و توضیح می‌دهد که پلیس از گوشی گوئن کپی گرفته تا شاید مزاحمان تلفنی را شناسایی کند. در همین حین، گوئن پیام‌های آپسالوم را می‌خواند؛ مرد مرموزی در اینترنت که همیشه توصیه می‌کرد به پلیس اعتماد نشود، اما حالا نوشته است «یه پلیسی هست که نزدیکت زندگی می‌کنه، چکش کردم، بهت کمک می‌کنه». این پیام در کنار وضعیت فعلی، بیشتر گیج‌کننده است تا آرامش‌بخش. نقطه‌ی اوج تعلیق زمانی است که گوئن برای برداشتن کاپشن از صندلی عقب دست می‌برد و انگشتانش به لکه‌ای خیس و چسبناک می‌خورد. بوی آهن، او را مطمئن می‌کند که این لکه خون است نه گریس. گراهام بلافاصله توضیحی آماده دارد: می‌گوید در راه اداره پلیس گوزنی زده و لاشه‌اش را در ماشین گذاشته و خون روی صندلی ریخته است. اما ذهن گوئن با سرعت شروع به کنار هم گذاشتن تکه‌های پازل می‌کند؛ از جمله اولین باری که گراهام گوشی کانر را «برگرداند»، امکانی که برای کپی‌کردن اطلاعات و تبدیل آن گوشی به ابزاری برای شنود و رصد عادات خانواده وجود داشته، و این‌که چطور کسی می‌توانسته رمز خانه را از روی صدای صفحه‌کلید یا دیدن لحظه‌ی وارد کردن آن حدس بزند. هم‌زمان پیام تازه‌ای از سم می‌رسد که می‌گوید آنها در اداره پلیس هستند، نه در کوهستان؛ یعنی داستان گراهام درباره‌ی رساندن گوئن به گروه جست‌وجو دروغ است. گوئن گوشی را روی حالت سکوت می‌گذارد و سعی می‌کند بی‌آنکه توجه گراهام را جلب کند، وضعیت را ارزیابی کند. تلاش او برای ارسال پیام «گیر گراهام افتادم» با انحراف ناگهانی ماشین و برخورد شدیدش به در همراه می‌شود؛ گوشی از دستش پرت می‌شود و گراهام آن را به‌گونه‌ای برمی‌دارد که صفحه‌اش به پایه‌ی فلزی صندلی می‌خورد و خاموش می‌شود. داستان در همین نقطه‌ی پرتنش، با قطع ارتباط گوئن با دنیای بیرون و تنها ماندنش در وانت مردی که حالا به مظنون اصلی ذهن او تبدیل شده، شنونده را در اوج تعلیق رها می‌کند.

چرا باید کتاب سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم را بشنویم؟

کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم برای شنونده‌ای که تا این‌جا همراه این سریال بوده، نقطه‌ای است که هم از نظر احساسی و هم از نظر تعلیق، شدت بیشتری پیدا کرده است. در این قسمت، تمرکز داستان از افشای گذشته و معرفی تهدیدها، به بحران مستقیم و شخصی ربوده‌شدن بچه‌ها منتقل شده و شنونده در تمام طول ماجرا در ذهن و دل مادری گرفتار می‌شود که میان نقش قربانی و مظنون معلق است. این قسمت به‌خاطر چند ویژگی برجسته می‌شود: نخست، بازسازی دقیق زمان‌بندی رویدادها و بازجویی‌های پلیسی که حس یک پرونده‌ی واقعی را منتقل کرده است؛ شنونده همراه با پرستر و گوئن، دقیقه‌به‌دقیقه صبح حادثه را مرور می‌کند و مدام در حال سنجیدن احتمالات است. دوم، نمایش فشار روانی مادری که هم باید برای بی‌گناهی خود بجنگد و هم برای نجات فرزندانش فکر کند؛ تضادی که در تک‌تک واکنش‌ها، مونولوگ‌های درونی و تصمیم‌های او دیده می‌شود. سوم، جابه‌جایی ظریف نقش‌ها و اعتمادهاست؛ پلیسی که هم‌زمان می‌تواند حامی و تهدید باشد، مردی که با چهره‌ای همدلانه پشت فرمان می‌نشیند اما نشانه‌هایی از خطر در اطرافش دیده می‌شود، و گذشته‌ای که هر لحظه در حال بازگشت است. شنیدن این قسمت برای کسانی که به دنبال تعلیق مداوم، فضای بسته و خفقان‌آور، و کشف تدریجی سرنخ‌ها هستند، تجربه‌ای پرتنش فراهم می‌کند. علاوه‌بر این، تمرکز داستان بر جزئیات حسی مثل بوی خون، صدای باران، سرمای هوا و خستگی چهره‌ی کارآگاه، باعث می‌شود شنونده صحنه‌ها را به‌خوبی در ذهن خود بسازد و در موقعیت شخصیت‌ها قرار بگیرد. این قسمت هم‌زمان هم داستان را یک گام به جلو می‌برد و هم لایه‌ی تازه‌ای از ناامنی و بی‌اعتمادی را به جهان دریاچه متروک اضافه می‌کند.

شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

شنیدن کتاب صوتی سریال صوتی دریاچه متروک؛ قسمت بیستم به کسانی پیشنهاد می‌شود که قسمت‌های قبلی این سریال را دنبال کرده‌اند و می‌خواهند وارد مرحله‌ی تیره‌تر و پرتنش‌تر داستان شوند. همچنین به علاقه‌مندان به داستان‌های معمایی و تعلیقی، روایت‌هایی درباره‌ی قاتلان سریالی و پیامدهای روانی زندگی در کنار خشونت، و شنوندگانی که از فضاهای بسته، بازجویی‌های پلیسی و تعلیق روان‌شناختی لذت می‌برند، پیشنهاد می‌شود. به کسانی که نسبت به توصیف ترس، ربوده‌شدن کودکان، و فضای سنگین اضطراب حساسیت شدید دارند، پیشنهاد می‌شود با آگاهی و احتیاط به سراغ این قسمت بروند.

نظری برای کتاب ثبت نشده است

زمان

۳۷ دقیقه

حجم

۶۸٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

زمان

۳۷ دقیقه

حجم

۶۸٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۰

قابلیت انتقال

ندارد

قیمت:
۳۶,۰۰۰
تومان