
دانلود و خرید کتاب صوتی وی
معرفی کتاب صوتی وی
کتاب صوتی وی نوشتهی نیکلای گوگول با ترجمهی عبدالمجید احمدی و گویندگی بهزاد عمرانی شنونده را به دل یکی از مشهورترین نوولاهای ادبیات روس میبرد؛ اثری که نشر چشمه آن را در مجموعهی برج بابل منتشر کرده و نسخهی صوتی آن توسط رادیو گوشه تولید شده است. این کتاب صوتی در مرز میان واقعیت و وهم حرکت میکند و از یکسو تصویری زنده، طنزآلود و گاه بیرحم از مدرسهی علمیهی کییف و زندگی دانشجویان دینی ارائه میدهد و از سوی دیگر شنونده را وارد جهانی پر از جادوگران، ارواح خبیثه، باورهای عامیانه و موجودات ماورایی میکند. گوگول در این نوولا، که در کنار آثاری چون شنل و نفوس مرده جایگاه ویژهای در کارنامهی او دارد، هم به ریشههای فولکلور اوکرایینی و مالوروسی سر میزند و هم مناسبات قدرت، دین، خرافه و لذتهای زمینی را در کنار هم مینشاند. گویندگی پرانرژی و چندلایهی بهزاد عمرانی، با تغییر لحنها و ریتمها، فضای شلوغ مدرسه، همهمهی بازار، مستی کازاکها و هراس شبانهی کلیسا را برای شنونده مجسم میکند و ترجمهی عبدالمجید احمدی نیز با حفظ اصطلاحات و یادداشتهای فرهنگی، دنیای پرجزئیات گوگول را به فارسی منتقل کرده است. این کتاب صوتی برای شنوندهای که به داستانهای پرکشش، فضاهای وهمآلود و طنز تلخ علاقهمند است، تجربهای سرشار از تصویر و تعلیق فراهم میکند.
درباره کتاب وی
کتاب وی یکی از چهار نوولای مجموعهی میرگورود است که گوگول آن را بر پایهی افسانهای عامیانه و باورهای فولکلور مالوروسیا نوشته است. در مقدمهی مترجم توضیح داده شده که وی در فرهنگ عامه موجودی عظیمالجثه و فرمانروای گورزادهاست؛ کوتولههای افسانهای نگهبان گنجها در زیرزمین. گوگول این افسانه را «تقریباً به همان شکل سادهای که شنیده» بازآفرینی کرده و بر بستر آن، داستانی نیمهفانتزی ـ نیمهواقعگرا ساخته است. بخش رئالیستی نوولا توصیف مفصل و چندلایهی مدرسهی علمیهی کییف در نیمهی اول قرن ۱۹ است: از زنگ ناقوس صومعهی براتسکی و هجوم صبحگاهی دانشجویان زبانشناسی، فن بیان، فلسفه و الاهیات تا شلوغی بازار، دعواهای دستهجمعی، اعزام دانشجویان برای تأمین آذوقه و دورهگردیهای تابستانیشان در روستاها. گوگول با جزئیاتی ریز، لباسها، خوراک، شوخیها، تنبیهها، مستیها و مناسبات قدرت در این محیط دینی را تصویر کرده است؛ فضایی که بهگفتهی مقدمه، از زمان انتشار اثر تا سالها بعد محل مناقشه و جدل منتقدان روس بوده و برخی آن را سیاهنمایی و تحریف واقعیت دانستهاند و برخی دیگر، مانند بلینسکی، از افشای پشتپردهی مدارس علمیه استقبال کردهاند. کتاب وی در ادامهی همین بستر واقعگرایانه، ناگهان شنونده را وارد قلمرو فانتزی و وحشت میکند. سه دانشجوی خوابگاهنشین ـ خالیاوا استاد الاهیات، خما بروت فیلسوف و تیبری گاروبتس سخنور ـ در یکی از همین سفرهای تابستانی راه را گم میکنند و شبی در روستایی ناشناس به خانهی پیرزنی پناه میبرند. از اینجا به بعد، جهان ارواح خبیثه، جادوگران، پرواز شبانه، پریان آبی و نبردهای پنهان خیر و شر بر سر روح انسان وارد داستان میشود. خما بروت، که بهعنوان فیلسوف شخصیتی شوخ، تنبل و درعینحال سرسخت دارد، ناگهان خود را درگیر ماجرایی میبیند که با جادوگر پیر، دختر زیبای پان بزرگ، مرگ مرموز او و سه شب دعاخوانی در کلیسایی متروک گره میخورد. کتاب وی در این رفتوبرگشت میان توصیفهای دقیق اجتماعی و صحنههای وهمآلود، تقابل و همزیستی مسیحیت رسمی و اسطورههای عامیانه، لذتهای زمینی و ترسهای ماورایی را نشان میدهد. در متن کتاب، علاوهبر روایت اصلی، حاشیههایی دربارهی سرنوشت شخصیتهایی مثل میکیتای سگبان، شپتون و همسرش، و گفتوگوهای طولانی کازاکها و روستاییان دربارهی جادو و جادوگری آمده که جهان داستان را گسترش میدهد. نسخهی فارسی، همراه با یادداشتهای پایانی، به شنونده کمک میکند اصطلاحات، مکانها و ارجاعات تاریخی و فرهنگی خاص این فضا را بهتر درک کند و لایههای مختلف این نوولا را دنبال کند.
خلاصه کتاب وی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در آغاز کتاب وی، ناقوس مدرسهی علوم دینی کییف به صدا درمیآید و سیل دانشجویان از گوشهوکنار شهر بهسوی کلاسها روان میشود. گوگول با نگاهی موشکافانه، تیپهای مختلف دانشجوها را معرفی میکند: زبانشناسان کمسنوسال با پیراهنهای پاره و جیبهای پُر از خردهریز، سخنوران با چهرههای عجیب و صدای بم، فلاسفهی دودزده و ودکابو، و دانشجویان الاهیات با شلوارهای گشاد و گردنهای کلفت. دعواهای دستهجمعی، تنبیههای سخت، دورهگردیهای تابستانی برای تأمین آذوقه، اجرای نمایشهای عروسکی و کمدی در روستاها و مهمان شدن در خانهی ملاکها، فضای پرهیاهوی این مدرسه را شکل میدهد. در همین بستر، سه دانشجوی خوابگاهنشین ـ خالیاوا استاد الاهیات دزدپیشه، خما بروت فیلسوف خوشمشرب و تیبری گاروبتس سخنور جوان ـ برای جمعآوری آذوقه از جادهی اصلی منحرف میشوند، در دشت گم میشوند و سرانجام به روستایی کوچک و خانهی پیرزنی میرسند که با اکراه به آنها جا میدهد. شب، وقتی خما در انبار علوفه خوابیده، پیرزن وارد میشود و رفتاری عجیب و هراسآور از خود نشان میدهد. خما درمییابد که با جادوگری طرف است؛ ناگهان اختیار بدنش را از دست میدهد، پیرزن بر شانههایش مینشیند و با ضربهی جارو او را وادار به تاختن در دشت و جنگل میکند. در میانهی این پرواز کابوسوار، خما مناظری شبیه رؤیا میبیند: دریایی شفاف، پری دریایی، صداهایی شبیه موسیقی و زنگ. با خواندن دعاها و افسونهایی که برای دفع ارواح خبیثه بلد است، بالاخره موفق میشود جادو را برگرداند، پیرزن را زیر خود بگیرد و او را با چوب میزند تا جایی که روی زمین میافتد و به دختری زیبارو بدل میشود. خما وحشتزده فرار میکند و به کییف برمیگردد، سعی میکند ماجرا را فراموش کند و به عیشونوش روزمره برگردد. کمی بعد خبر میرسد که دختر یکی از افسران عالیرتبهی کازاک، در ملکی نزدیک کییف، پس از بازگشت از جنگل بهشدت کتکخورده و در حال مرگ است و پیش از مرگ وصیت کرده که فقط دانشجویی به نام خما بروت سه شب برایش دعا بخواند. خما، با تهدید مدیر مدرسه، همراه چند کازاک به روستای پان بزرگ برده میشود. در آنجا، در میان حیاطی پُر از انبار، توپ، سرداب و نقاشیهای عامیانه، با روستاییانی روبهرو میشود که از جادوگری دختر ارباب و ماجراهایی مثل سوختن میکیتای سگبان و مرگ شپچیخا حرف میزنند. وقتی خما برای نخستینبار جسد دختر را میبیند، با وحشت درمییابد که او همان جادوگر شبی است که در دشت دیده بود. بااینحال، زیر فشار و تهدید پان بزرگ مجبور میشود سه شب در کلیسای متروک روستا، کنار تابوت دختر، دعا بخواند. در شب اول، خما با روشن کردن شمعها و کشیدن دایرهای جادویی دور خود، شروع به دعاخوانی میکند. نیمهشب، دختر از تابوت برمیخیزد، با چشمان بسته در کلیسا میگردد و تلاش میکند او را بگیرد، اما نمیتواند از دایره عبور کند و با بانگ خروس به تابوت بازمیگردد. شب دوم، او زودتر و خشنتر ظاهر میشود، با صدایی شبیه قیر جوشان وردهایی نامفهوم میگوید و نیروهای ناپاک را به کلیسا میکشاند؛ صدای بالزدن، خراشیدن بر فلز و هجوم موجودات نامرئی فضا را پُر میکند، اما باز هم دایرهی دعا خما را حفظ میکند. در پایان این شب، بخشی از موی خما سفید شده است. او میکوشد از پان بزرگ اجازهی انصراف بگیرد، اما با تهدید شلاق و وعدهی پاداش کلان، ناچار میشود برای شب سوم آماده شود؛ شبی که قرار است تقابل نهایی میان فیلسوف خسته و جادوگر مرده در کلیسای تاریک رقم بخورد.
چرا باید کتاب وی را بشنویم؟
کتاب صوتی وی برای شنوندهای که به داستانهای پرکشش و فضاهای چندلایه علاقه دارد، چند تجربهی همزمان فراهم میکند. از یکسو، تصویری زنده و جزئینگر از زندگی دانشجویان دینی، کازاکها و روستاییان مالوروسی ارائه شده که از خلال آن میتوان به عادتها، خوراک، شوخیها، مناسبات طبقاتی و دینی و شکل خاصی از زیست جمعی در آن دوره نزدیک شد. از سوی دیگر، لایهی فانتزی و وحشت، با جادوگران، ارواح خبیثه، پرواز شبانه، کلیسای متروک و سه شب دعاخوانی، نوعی تعلیق و هراس تدریجی میسازد که شنیدن آن در قالب صوتی، بهویژه با اجرای نمایشی گوینده، تأثیر مضاعفی پیدا میکند. این کتاب صوتی همچنین نمونهی خوبی از پیوند فولکلور و ادبیات است؛ افسانهی وی، باور به گورزادها، روایتهای دهاتیها از جادو و طلسم، و اصطلاحات و آیینهای محلی در متن حضور پررنگ دارند و شنونده را با لایهای از فرهنگ اوکرایینی/مالوروسی آشنا میکنند که معمولاً در روایتهای کلی از ادبیات روس کمتر دیده میشود. برای کسانی که به ادبیات کلاسیک روس علاقهمندند، وی فرصتی است تا گوگول را در قالبی متفاوت از شنل و نفوس مرده تجربه کنند؛ قالبی که هم طنز تلخ و رگههای انتقادی او را دارد و هم تخیل ماورایی و بازی با ترسهای جمعی را. نسخهی صوتی، با لحنهای متنوع، بازآفرینی لهجهها و ریتم گفتوگوها، به شنونده کمک میکند شخصیتهای پرشمار داستان را از هم تفکیک کند و فضای شلوغ و پرهیاهوی آن را بهتر در ذهن بسازد. درنهایت، وی نمونهای است از اینکه چگونه میتوان در یک نوولای نسبتاً کوتاه، هم نقد اجتماعی، هم وحشت، هم طنز و هم افسانه را در کنار هم نشاند، بیآنکه یکی فدای دیگری شود.
شنیدن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
شنیدن این کتاب صوتی به کسانی پیشنهاد میشود که به ادبیات کلاسیک روس و آثار گوگول علاقهمندند، به شنوندههایی که از داستانهای آمیخته با وحشت، فانتزی و فولکلور لذت میبرند، به دانشجویان و علاقهمندان مطالعات ادبی و فرهنگی که میخواهند تصویری روایی از مدرسههای علمیه و زندگی مالوروسی در قرن ۱۹ به دست آورند، و به مخاطبانی که دنبال یک نوولای پرتعلیق و شخصیتمحور برای شنیدن در چند نوبت کوتاه هستند.
بخشی از کتاب وی
«وی موجودی است عظیمالجثه و ساختهوپرداختهی ذهن عوامالناس. ساکنین مالوروسی او را فرمانروای گورزادها میدانند (کوتولههایی افسانهای که از گنج و جواهرات محافظت میکنند و محل زندگیشان زیر زمین است). وی پلکهای سنگینی دارد که تا خود زمین میرسند. کل این داستان در واقع یک افسانهی عامیانه است. من نخواستم هیچچیزش را تغییر دهم و تقریباً به همان شکل سادهای که شنیدم برایتان تعریف میکنم. نیکلای گوگول وی سر صبح همین که صدای ناقوس زنگدار مدرسهی علوم دینی در کییف طنینانداز شد ــ ناقوسی که بالای دروازهی صومعهی براتسکی آویزان بود ــ دانشجویان اهل کییف و آنهایی که در خوابگاههای شبانهروزی مدرسهی علمیه زندگی میکردند از جایجای شهر همانند جوی آبی با شتاب در خیابانها به راه افتادند. دانشجویان زبانشناسی، فن بیان، فلسفه و الاهیات با دفترهایی زیر بغل بهآرامی وارد کلاس میشدند. زبانشناسان که هنوز خیلی کمسنوسال بودند در راه توی سروکلهی هم میزدند و با صدای زیر و جیغمانندشان به هم فحش میدادند. پیراهنهای بلند همهشان تقریباً پاره و کثیف بود و جیبهاشان هم مثل همیشه پُر بود از آتوآشغال: بابکی، سوتهایی که از پر پرندگان درست شده بود، تکهکیکی که سر شام از پسِ خوردنش برنیامده بودند و گاهی هم حتی گنجشکهای کوچکی که یکیشان در میان سکوت غیرعادیای که در کلاس حکمفرما میشد به جیکجیک میافتاد. معلم سر میرسید و با خطکش چوبی و گاهی هم با ترکهی درخت گیلاس چند پالی آبدار به هر دو دست دانشجوی خاطی مینواخت. سخنورها مرتبتر راه میرفتند، پیراهنهای بلندشان هم در بیشتر موارد سالم بود، اما در عوض چهرههاشان مزین بود به آرایههای بیانی: یکی یک چشمش به پیشانی چسبیده بود، دیگری به جای لب حبابی زیر دماغش داشت، بالاخره یک نشانهای در چهرهشان پیدا میکردی. این دوستان با صدای بم مردانهای با هم حرف میزدند و دمبهدقیقه قسم میخوردند. صدای فلاسفه اما یک اکتاو پایینتر بود. در جیبشان بهجز تکههای تنباکوی اصل و قوی چیزی دیگر پیدا نمیشد. بههیچوجه اهل ذخیره کردن نبودند و هر چه پیدا میشد بلافاصله میلمباندند. چنان بوی تنباکو و ودکایی از آنها بلند میشد که رهگذران و صنعتگرانی که از خیابان عبور میکردند میایستادند و مثل سگ شکاری هوا را بو میکشیدند تا جگرشان حال بیاید.»
زمان
۲ ساعت و ۲ دقیقه
حجم
۲۸۰٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد
زمان
۲ ساعت و ۲ دقیقه
حجم
۲۸۰٫۹ مگابایت
قابلیت انتقال
ندارد