با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
یعقوب را دوست داشتم

دانلود و خرید کتاب یعقوب را دوست داشتم

۴٫۸ از ۱۵ نظر
۴٫۸ از ۱۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب یعقوب را دوست داشتم  نوشته  کاترین  پترسون  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب یعقوب را دوست داشتم

کاترین پترسون( -۱۹۳۲)، نویسنده آمریکایی است.

همه چیز از همان دوران کودکی‌شان شروع شد؛ زمانی که سارا متوجه رفتار متفاوت والدینش با کارولین خواهر دوقلویش می‌شود. کارولین از همان کودکی زیبا و با استعداد بوده و توجه همه را به خود جلب می‌کرد. سارا کم‌کم متوجه می‌شود که ماجرا فقط به رفتار متفاوت والدینش و تبعیضی که آن‌ها میان او و کارولین می‌گذارند ختم نمی‌شود، بلکه رفته‌رفته کارولین قصد دارد همه‌چیز را تصاحب کند. در اولین قدم عشق و توجه پدر و مادرشان را از آنِ خودش می‌کند، اما به تدریج جلوی چشمان سارا، دوستانش را یکی کی از او دور کرده و به خودش نزدیک می‌کند. در یکی از همین روزهاست که سارا دیگر تصمیم خودش را می‌گیرد که با این رفتارهای کارولین برخورد کند و جلویش را بگیرد. اما از چه راهی؟ کارولین عشق والدینشان، دوستان سارا و حتی رویاهایش را تصاحب کرده است.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«توفانی که برایش دعا می‌کردم، هفته‌ی بعد از راه رسید. توفانی بسیار شدید که پس از آن مدت‌ها طول کشید تا آب‌ها آرام بگیرند، توفانی که هرگز از یاد نمی‌رود.

در طول جنگ، اخبار آب و هوا یک خبر جانبی محسوب می‌شد؛ اما در جزیره رس نیازی نداشتیم که یک مرد شهری در رادیو درباره‌ی هوای توفانی به ما هشدار بدهد. پدرم، مثل هر ملاح دیگری، می‌توانست بوی فرا رسیدن توفان را حس کند، حتی پیش از آنکه خورشید پوشیده در غبار را ببیند. او سریع به خشکی برگشت و پنجره‌های خانه را با تخته بست. نمی‌توانست برای خرچنگ‌های پوست‌انداخته‌اش که در سبدها مانده بودند کاری بکند، فقط می‌توانست امیدوار باشد که توفان کمی از توپ‌های تورش و چندتایی از خرچنگ‌هایش را باقی بگذارد.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۱)
نَعنا🌿
۱۳۹۹/۰۲/۰۲

هنوزم صدای دریا و خرچنگ ها و صدف ها توی گوشمه. چقدر لذت بخش بود، احساس میکنم واقعا به جزیره رَس رفتم و همراه با لوییز توی قایق، خرچنگ شکار میکنیم، به صدای امواج گوش میدیم و سرشار از تازگی می

- بیشتر
بلاتریکس لسترنج
۱۳۹۸/۰۱/۰۴

کتاب قشنگی بود راستش من تا وسط های کتاب نمیفهمیدم این تیتر یعقوب را دوس داشتم چه ربطی به متن کتاب داره!!! هیچکس اسمش یعقوب نبود!! بعد دیدم اشاره شده به یه بریده از کتاب انجیل "یعقوب را دوس داشتم و از عیسو

- بیشتر
Saana
۱۳۹۹/۰۶/۰۳

داستان جالبی داشت و توصیفاتش کامل و خوب بودن.همش منتظر بودم که زودتر واسه سارا لوئیز اتفاق شگفت انگیزِ بیفته. بنظرم آخرش خیلی سریع بسته شد جوری که نتونستم باهاش کنار بیام.در کل خوب بود

ساکت
۱۳۹۸/۱۲/۱۷

مدت ها بود دلم می‌خواست این کتاب رو بخونم و واقعا منتظر بودم وارد طاقچه بینهایت بشه. داستان ساده، جذاب و شیرینی داشت. برای این روزهای کرونایی که آدم به آرامش احتیاج داره، گزینه خیلی خوبیه.

Fateme Soltani
۱۳۹۹/۰۱/۲۷

توصیه می شه به بچه هایی که همیشه در خانواده نادیده گرفته می شن.🙃 بعضی جاهاش که خیلی خندیدم.

Ava
۱۳۹۸/۱۱/۲۷

داستان با کشش خوبی بود

۱۳۹۹/۰۱/۲۸

من به عنوان یه نوجوان خوشم اومددد ولی کتاب های بهتری هم برای مطالعه خیلیـــــــ هست😍

sahar
۱۳۹۹/۰۹/۱۸

با خوندن این کتاب، یه مقدار آدم بهتری شدم.

sfmotahari
۱۳۹۹/۰۹/۲۹

چندسال پیش خوندمش و از کتاب‌های در حوزه نوجوانی بود که خودم دوسش داشتم ولی به نوجوونی توصیه نکردم بخونش

ن. عادل
۱۴۰۰/۰۱/۱۰

پلی به سوی ترابیتیا هم از همین نویسنده هست. غمناک ، طنز ، جذاب و تاسف بار . عالی بود.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
تو سارا لوییز، به من نگو هیچ‌کس هیچ‌وقت بهت فرصتی نداده. تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده. می‌تونی خودت فرصت‌هات رو بسازی. اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی عزیزم.
نَعنا🌿
ممکن بود فردا مرده باشند یا مالشان را از دست داده باشند؛ اما امروز همدیگر را داشتند.
نَعنا🌿
به اندازه‌ی یک صیاد ماهر درباره‌ی خرچنگ‌ها اطلاعات داشتم. فقط لازم بود نگاهم به گوشه‌ی چنگال یک خرچنگ بیفتد تا بگویم که چند وقت دیگر آماده‌ی پوست‌اندازی می‌شود. اگر یک بند مانده به بند انتهایی چنگال خرچنگ شفاف بود، تا چند هفته‌ی بعد پوست می‌انداخت و خط محو پوسته‌ی جدید زیر پوسته‌ی کهنه دیده می‌شد. به این خط «علامت سفید» می‌گفتند. این خط محو کم‌کم تیره می‌شد و وقتی صیاد «علامت صورتی» را می‌دید می‌فهمید که تا یک هفته بعد پوست‌اندازی آغاز می‌شود، برای همین آرام چنگال بزرگ خرچنگ را می‌شکست تا نگذارد باقی خرچنگ‌ها را بُکُشد و او را به آلونک می‌آورد تا به‌موقع پوستش را بکند. «علامت قرمز» تا چند ساعت بعد دیده می‌شد و بعد هم «شکافتن پوست» شروع می‌شد.
Ava
حتی نگران کارولین هم بودم، گرچه چرا باید نگرانش باشم وقتی دیگران، در تمام عمرشان نگران او بودند؟ منتظر روزی بودم که شاید متوجه من بشوند، همه‌ی رسیدگی و توجهی را که مستحقش بودم به من بدهند.
ز.م
یعقوب را دوست داشتم
ن. عادل
«تو سارا لوییز، به من نگو هیچ‌کس هیچ‌وقت بهت فرصتی نداده. تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده. می‌تونی خودت فرصت‌هات رو بسازی. اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی عزیزم.»
farahani
در آشفته‌ترین رویاهایم، صحنه‌ای را می‌دیدم که از رویاهای یوسف گرفته بودم. یوسف خواب دیده بود که روزی همه‌ی برادران و پدر و مادرش در برابر او تعظیم می‌کنند. تلاش می‌کردم کارولین را در حال تعظیم کردن به خودم ببینم. البته، اول می‌خندید و سر باز می‌زد اما بعد دست بزرگی از آسمان پایین می‌آمد و او را وادار می‌کرد زانو بزند. صورتش تیره می‌شد و عذرخواهی می‌کرد: «آه، ویز!» با وقار می‌گفتم: «من رو دیگه ویز صدا نکن. صدام کن سارا لوییز.» و در تاریکی لبخند می‌زدم و اسم مستعاری را که از وقتی یادم می‌آید برای من ساخته بود دور می‌انداختم.
ز.م

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۹۱ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۹۶-۳۷۳-۴
تعداد صفحات۲۹۱صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۲,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۴/۰۳/۰۱
شابک۹۷۸-۶۰۰-۲۹۶-۳۷۳-۴