با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
به امین بگو دوستش دارم

دانلود و خرید کتاب به امین بگو دوستش دارم

۵٫۰ از ۹ نظر
۵٫۰ از ۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب به امین بگو دوستش دارم  نوشته  مریم راهی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب به امین بگو دوستش دارم

کتاب به امین بگو دوستش دارم نوشته مریم راهی، رمانی تاریخی است که از چهار شخصیت بزرگ و تاثیرگذار صدر اسلام، عبدالمطلب، ابوطالب، حمزه و جعفر (علیهم السلام) روایتی دارد. 

درباره کتاب به امین بگو دوستش دارم

مریم راهی در داستان به امین بگو دوستش دارم در سبک مستند روایی تاریخی، داستانی از آغاز اسلام را روایت می‌کند. در این داستان، شخصیت‌های مهمی که در صدراسلام، بسیار تاثیرگذار بودند، حضور دارند: عبدالمطلب، ابوطالب، حمزه و جعفر (علیهم السلام).

داستان با دیدن خوابی که عبدالمطلب می‌بیند آغاز می‌شود. در این خواب، هاجر، همسر حضرت ابراهیم (ع) از او می‌خواهد تا فرزندش اسماعیل را سیراب کند. همین موضوع او را به سمت حفر دوباره چاه زمزم می‌برد. چاهی که سال‌ها پیش توسط یکی از قبایل پر شده بود. همین خواب سرآغاز روایتی زیبا از زندگی نبوی است. 

مریم راهی برای نوشتن این کتاب پژوهش‌های بسیاری انجام داد که در نهایت به بیان روایات بکر تاریخی منجر شده است. روایاتی که در کمتر منابعی آمده‌اند و خواندن و شنیدنشان بدیع و نو است. 

کتاب به امین بگو دوستش دارم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

اگر از خواندن رمان‌های تاریخی لذت می‌برید خواندن کتاب به امین بگو دوستش دارم را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

درباره مریم راهی

مريم راهی در سال ۱۳۵۹ متولد شد. از او پیشتر کتاب‌های  یوما، فردا مسافرم و در خواب‌هایم منتشر شده بود. 

بخشی از کتاب به امین بگو دوستش دارم

مشک آبم خالی‌ست، گوشه‌ای می‌اندازمش. قریش بیش از این دوام نخواهد آورد بدون آب. شفا بر آستانه غار ایستاده، می‌گوید از کوه نبهان آمده است. می‌گویم نکند به یاد نبهان، آن جوانک یمانی‌ست که این‌قدر می‌روی به کوه نبهان؟ می‌خندد، ریز و سربه‌زیر.

- کوه‌ها جای امنی برای یک دختر ده ساله نیست.

خنده بر صورتش می‌خشکد. پشیمان می‌شوم از هراسی که بر دلش انداختم. کاش می‌گذاشتم شیرینی نام نبهان دقیقه‌ای در جانش بماند! نبهان از قبیله جُرهُم است. سال گذشته به مکه آمد، با رحله‌ای که کارش تجارت بود. او می‌بایست به رسم احمسی‌های قریش، عریان طواف کند، آن‌گونه عریان که از مادر متولد شده است، مگر کسی از قریش به او جامه‌ای دهد. نبهان در حرم مانده بوده سرگردان که شفا سر می‌رسد و جامه پدرمان هاشم را به او می‌دهد، به این برهان که پدر ما رحله شِتا و صَیف را بنا نهاده است، پس خود نیز باید جامه فراهم کند برای زائرانی که تاجرند و عریانی را خوش ندارند. آن روز نبهان جامه‌نپوشیده دلباخته شفا می‌شود.

شفا می‌گوید:

- در میان قریش شایعه شده عبدالمطلب در خواب، محل چاه زمزم را دیده است... راست می‌گویند که می‌خواهی ما را از کم‌آبیِ چاه جِفر امیه نجات دهی؟

می‌دانستم پی کاری آمده، کوه نبهان و جبل‌النور بهانه است.

- خوابی که آن روز دیدی همین بود؟

ساکتم و او ادامه می‌دهد:

- من هیچ‌گاه دروغ از تو نشنیده‌ام؛ اکنون اگر بگویی خواب دیده‌ای و در خواب به تو نشان داده‌اند زمزمِ گمشده کجاست، ذره‌ای تردید نخواهم کرد.

باورم نمی‌شود شفا ده سال داشته باشد. هم نوجوان است و بازیگوش، هم کامله‌زنی مدبر. نگاهم به اوست، می‌گوید:

- قریشیان اکنون پای همین کوه به‌انتظارند تا با تو راهی شوند برای حفر زمزم.

در ده سالگی به قدر مادرش سلمه تدبیر می‌داند. سر تا پایش را نگاه می‌کنم و در آن هیچ نمی‌بینم جز شور زندگی. وقتش شده. می‌پرسم:

- و تو هنوز هم نمی‌خواهی به حجله یکی از خواستگارانت بروی؟

سرخ می‌شود و معجر حریرش را که بر شانه افتاده، به سر می‌اندازد و گوشه آن را برابر صورت می‌گیرد، نقش صورتش کاملاً پیداست. می‌گوید:

- نبهان آمدنی‌ست.

نمی‌خواهد بپذیرد نبهان از جُرهُمیان یمن است و آن‌ها از همان دم که قبیله خُزاعه از شهر اخراج‌شان کردند و بعد کمر بستند به کشتن زائران غیرمکّی، در هراسند و پا به این شهر سنگی نمی‌گذارند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴)
مهدی خادم الرضا
۱۴۰۰/۰۴/۲۰

همین ک درباره پیامبره عظیم الشان هست حتما باید مطالعه بشه بماند ک قلم خوبی دارند نویسنده ممنون از طاقچه

عمار
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

خواهش می‌کنم در قسمت طاقچه بی‌نهایت قرار بدهید یا کمی ارزان‌تر کنید،خیلی گرونه...

roya.k
۱۴۰۰/۰۱/۱۵

طاقچه جان لطفا این کتاب رو در بینهایت قرار بدین

soheila
۱۳۹۹/۱۱/۰۶

با خوندنش گریه کردم, خندیدم, ترسیدم امیدوارشدم مایوس شدم و در نهایت دوباره ایمان آوردم. خانم راهی ! قلمتون ستودنی است. ممنونم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۶)
کسی که دست‌ها و چشمانش پاکیزه است یقین قلب محترمی نیز دارد.
soheila
- مسلمان... ما تسلیمیم در برابر امر خداوند یکتا.
soheila
هیجان‌زده است اما خویشتن‌داری می‌کند.
soheila
من چه شنیدم؟ چه بود این اشعار؟ در سرم می‌چرخند کلمات. این‌ها از سنخ کلام جن و انس نیست. درختی‌ست با شاخساری پرمیوه و ریشه‌هایی پربرکت. برترین کلام است. چه بود این‌ها که من شنیدم؟
soheila
- طفلان ما اگر یتیم شوند با خاک برابری می‌کنند؛ نه خودمان کسی هستیم نه پدران‌مان کسی بوده‌اند.
soheila
می‌رسیم پسرم! به معجزه هم می‌رسیم... بی‌صدا رخ می‌دهد، وقتی مردمان غافل‌اند.
soheila
به نام یکتاپروردگار نام این نوزاد محمد است.
soheila
من پیش‌تر نیز شنیده‌ام نام کسی محمد باشد... روزی را ببینید که پسرانی از پسِ یکدیگر زاده شوند و والدین‌شان مشتاقانه نام محمد را برای آن‌ها برگزینند.
soheila
- خداوندا! تویی آن کسی که همواره رحمتت را به ما عطا می‌کنی.
soheila
حضور محمد احساسِ در امان بودن می‌دهد.
soheila

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۲۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۰/۱۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۰۸-۷۵۱-۷
تعداد صفحات۳۲۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۰/۱۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۰۸-۷۵۱-۷