با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قصه ها عوض می شوند؛ سفیدبرفی

دانلود و خرید کتاب قصه ها عوض می شوند؛ سفیدبرفی

۴٫۹ از ۳۸ نظر
۴٫۹ از ۳۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب قصه ها عوض می شوند؛ سفیدبرفی  نوشته  سارا ملانسکی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قصه ها عوض می شوند؛ سفیدبرفی

کتاب قصه‌ها عوض می شوند؛ سفیدبرفی یکی از کتاب‌های مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند نوشته سارا ملانسکی است که با ترجمه سارا فرازی در انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

درباره مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند

مجموعه قصه‌ها عوض می‌شوند داستان یک خواهر و برادر است که یک آینه‌ جادویی دارند. پری‌ای که در آینه زندگی می‌کند هربار آنها را به درون یک قصه قدیمی می‌فرستد. هربار هم بچه‌ها قصه را تغییر می‌دهد.

پری توی آینه این بار برای آن‌ها قصه‌ سفیدبرفی را آماده کرده است و بچه‌ها قرار است این‌بار پا به دنیای این قصه بگذارند و آن را زندگی کنند.

خواندن مجموعه قصه ها عوض می‌شوند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کودکان علاقه‌مند به داستان پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب قصه ها عوض می شوند؛ سفیدبرفی

وقتی زنگ تفریح می‌خورد، بچه‌های کلاس پنجمِ مدرسهٔ جدیدم تصمیم می‌گیرند گرگم به‌هوا بازی کنند. «هرکی تک بیاره» بازی می‌کنیم و من گرگ می‌شوم؛ من، دانش‌آموز جدید کلاس! عالیه!

نه، عالی نیست.

چشم‌هایم را می‌بندم. بچه‌ها ۱۰ ثانیه (خیلی خب! ۵ ثانیه) فرصت دارند تا بازی را شروع کنند. اول پِنی را می‌بینم که قدش خیلی بلند است؛ یعنی بلندتر از من. البته بیشترِ آدم‌ها از من قدبلندترند. پِنی یک ژاکت نارنجی پوشیده که حسابی تابلو است. اسم همهٔ بچه‌ها را نمی‌دانم، ولی اسم پِنی راحت یاد آدم می‌ماند، چون همیشه موهایش را دم‌اسبی می‌بندد و من، توی ذهنم این‌جوری صدایش می‌کنم: کره‌اسبی به نام پِنی!

می‌دوم و به بازویش ضربه می‌زنم: «حالا تو گرگی، کره‌اسب خانوم! چیز ... یعنی ... پِنی خانوم!»

با تعجب نگاهم کرد: «نه! من الان یخ زدم!»

هان؟ هوا که آن‌قدرها سرد نیست. تازه ژاکت نارنجی‌اش هم به‌نظر گرم می‌آید.

می‌پرسم: «چی؟»

پِنی اخم می‌کند: «تو به من دست زدی، پس من الان یخ زدم و دیگه نمی‌تونم فرار کنم.»

آرام جواب می‌دهم: «نههههه! من گرگ بودم. گرفتمت و بهت دست زدم. حالا تو گرگی. باید به یکی دیگه دست بزنی تا اون گرگ بشه. واسه همین اسمش گرگم به‌هواست.»

پِنی می‌گوید: «اونی که گرگه باید همه رو بگیره و به همه دست بزنه.» یک جوری حرف می‌زند انگار خیلی بیشتر از من دربارهٔ این بازی می‌داند. گونه‌هام سرخ می‌شوند. اصلاً هم بیشتر از من نمی‌داند و ادامه می‌دهد: «وقتی گرگ بهت دست می‌زنه، تو یخ می‌زنی، یعنی نمی‌تونی تکون بخوری و آخرین نفری که گرگ می‌گیردش و بهش دست می‌زنه، می‌شه گرگِ بعدی، فهمیدی؟»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۴)
دختر کتابخون📖
۱۳۹۹/۱۱/۲۵

من نسخه چاپیش رو دارم🙂 خیلییییی عالی😍😍 بی نظیر💋💋💋داستانی فوق العاده😍🥰🥰 هر چی ازش تعریف کنم بازم کمه😘😘❤️ حتما حتما حتما این داستان هیجان انگیز رو بخونید🤩🤩😛😻😻 من که عاشقش شدم😇😻😻

°•Dina•°
۱۳۹۹/۱۰/۲۳

عالی و زیبا بود👌🏻👌🏻🌺🌺 من مجموعه ی قصه ها عوض میشوند رو خیلی دوست دارم و همه ی جلد نسخه چاپی اش را دارم عالییی هست❤❤ ممنون از نشر پرتقال و طاقچه🙏🏻🙏🏻💖💖🌸🌹

zeynab
۱۳۹۹/۱۰/۳۰

وای خیلی از کتابش خوشم اومد واقعا خوب بود

نویسنده
۱۳۹۹/۱۰/۱۷

زیبا البته برای زیر 13 ساله ها 😶من که خوندم خوشم دیگه بقیه خود دانند

Faezeh
۱۳۹۹/۱۲/۰۲

من چاپش رو دارم و هدیه ۸ سالگیم بود 🌹 این کتاب عالی هست مثل بقیه جلد هاش و آدم از خوندنش لذت می بره 🌺 این کتاب رو اگه تونستید تهیه کنید و یا از طاقچه بگیرید 🌸

Tannaz
۱۳۹۹/۱۱/۲۳

دوست داشتم

yeganeh
۱۴۰۰/۰۱/۱۸

عالی بود عالی بببببببههههههتتتترررریییینننن کتابی بود که تو عمرم خوندم

راحیل
۱۴۰۰/۰۲/۱۷

اخ که چقدر جونا من رو یاد برادر کوچکتر خودم میندازه جونا یه برادر کوچولو واقعی

♥💗🐞لیدی باگ🐞💗♥
۱۴۰۰/۰۱/۳۰

عالییییییییییییی💜💜💜💜💜🍓🍓🍓🍓🍓🍒🍒🍒🍒🍒💙💙💙💙💖💖💖💖

♡♡السا و امیلی♡♡
۱۴۰۰/۰۱/۳۰

شگفت انگیزه😍😍😍😍😍😘😘😘😘😘😘

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۷)
تغییر سخت است، اما همیشه هم بد نیست. مثلاً همین سفیدبرفی. الان داستانش عوض شده، اما هنوز هم قصهٔ خوبی است. و همین اسمیت‌ویل را ببینید. اینجا هنوز هم خانهٔ من است، اما یک خانهٔ متفاوت.
:)
تغییر سخت است، اما همیشه هم بد نیست. مثلاً همین سفیدبرفی. الان داستانش عوض شده، اما هنوز هم قصهٔ خوبی است.
🌈maryaysa🌈
اما از لحظه‌ای که وارد اتاق کامپیوتر می‌شوم دنیا قشنگ‌تر می‌شود. نفس عمیقی می‌کشم. آخیش! درست است که توی اسمیت‌ویل به اتاقی که یک‌عالمه کتاب داشته باشد، اتاق کامپیوتر می‌گویند، اما اینجا درست بوی کتابخانهٔ مدرسهٔ قبلی‌ام را می‌دهد. مدرسهٔ عادی قبلی! بوی کاغذ و کمی گرد و خاک. کتاب‌های توی قفسه‌های کتابخانهٔ مدرسه – یا همان اتاق کامپیوتر، اه! – کتاب‌های آشنایی هستند؛ کتاب‌هایی که قبلاً چندین بار ورق زده‌ام.
hasti.e.v
می‌گویم: «نه نه، ما تا حالا هزار بار داستان تو رو شنیدیم.» با نگرانی می‌پرسد: «واقعاً؟ از کی؟ خاویر که شکارچیه؟ اون که گفت به هیچ‌کس چیزی نمی‌گه.» جونا می‌گوید: «از کتابا. حتی فیلمت رو هم ساختن.» سفید ابروهایش را بالا می‌برد: «نمی‌فهمم. فیلم دیگه چیه؟» می‌گویم: «یه داستانه که عکس داره. و این عکسا حرکت می‌کنن.» می‌گوید: «ولی من که اینجام. چطوری می‌تونم توی کتاب و فیلم باشم؟» سؤال خیلی خوبی است. صادقانه می‌گویم: «نمی‌دونم.»
دختر کتاب خوان
روزی روزگاری زندگی من معمولی بود. بعد آینهٔ توی زیرزمین، ما را خورد.
💗Carrot💗
تغییر سخت است، اما همیشه هم بد نیست. مثلاً همین سفیدبرفی. الان داستانش عوض شده، اما هنوز هم قصهٔ خوبی است.
💗Carrot💗
گوشه و کنار کلبه و همهٔ وسایل کوچولو را نگاه می‌کنم. به سیب و پیرزن فکر می‌کنم. نامادری با لباس مبدل. دوباره می‌پرسم: «تو سفیدبرفی هستی؟» سرش را تکان می‌دهد. «سفیدبرفیِ واقعی؟» «گمون کنم. مگه اینکه یه سفیدبرفی دیگه هم وجود داشته باشه.» جونا می‌گوید: «فکر می‌کنم تو خودِ خودشی.» دوباره روی صندلی کوچک ولو می‌شوم و می‌گویم: «ولی ...» و به فکر فرو می‌روم. سفیدبرفی فقط مال قصه‌هاست. یعنی اگر این سفیدبرفی که اینجاست، واقعی باشد، پس من و جونا ... ما ... ما هم توی ... نه! منطقی نیست. نمی‌شود که آدم یک‌دفعه بیفتد توی آینه و از دنیای افسانه‌ها سردربیاورد. جونا می‌گوید: «ما توی قصه‌ایم. این سحر و جادوئه.» «ولی چیزی به اسم جادو توی دنیای واقعی وجود نداره.» «شاید وجود داشته باشه.»
💗Carrot💗
سر راهم یک صدای عجیب می‌شنوم و دم در زیرزمین می‌ایستم. «اِیبی ....» اسم من را صدا زدند؟ باید بروم پایین و ببینم و چه اتفاقی افتاده؟ ممکن است سفید باشد؟ شاید می‌خواهد چیزی به من بگوید. شاید هم گابریل یا ماری رز باشند. اصلاً ماری رز کیه؟ کجاست؟ توی آینهٔ زیرزمینه؟ می‌خواهم در زیرزمین را باز کنم که مامانم را می‌بینم. از پله‌ها پایین می‌آید و می‌گوید: «چی‌کار می‌کنی؟ برو حاضر شو. دلم نمی‌خواد دیر برسین.» دستگیرهٔ در را ول می‌کنم. با خودم می‌گویم: «امشب...» امشب می‌فهمم که چرا آینهٔ توی زیرزمین، ما را به سرزمین افسانه‌ها برد... صدای هیسسسسس می‌آید. حتماً امشب می‌فهمم.
yeganeh
اسم من را صدا زدند؟ باید بروم پایین و ببینم و چه اتفاقی افتاده؟ ممکن است سفید باشد؟ شاید می‌خواهد چیزی به من بگوید. شاید هم گابریل یا ماری رز باشند. اصلاً ماری رز کیه؟ کجاست؟ توی آینهٔ زیرزمینه؟
کاربر ۲۴۰۸۱۶۲
تغییر سخت است، اما همیشه هم بد نیست.
🌸

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۴۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۴۷-۸۴-۲
تعداد صفحات۱۴۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۸۳۴۷-۸۴-۲