با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
وقتی خاطرات دروغ می گویند

دانلود و خرید کتاب وقتی خاطرات دروغ می گویند

۴٫۰ از ۶ نظر
۴٫۰ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب وقتی خاطرات دروغ می گویند  نوشته  سی‌بل هاگ  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب وقتی خاطرات دروغ می گویند

کتاب وقتی خاطرات دروغ می گویند نوشته سی‌بل هاگ است که با ترجمه آرتمیس مسعودی منتشر شده است.

 درباره کتاب وقتی خاطرات دروغ می‌گویند

 اولیویا زن جوانی است که با همسر و دخترش زندگی می‌کند. در نزدیکی منزل آن‌ها منزل برادر شوهرش و همسر او است و این خانواده رابطه خوبی با هم دارند. اولویا در نوجوانی دوستی به نام کیتی داشته است که ناگهان شهر را ترک کرده است و حالا او در صحبت‌های پدر شوهرش متوجه می‌شود یک قتل رخ داده است. قتلی پنهان شده و خاموش و جنازه‌ای که پیدا می‌شود.

این داستان شما را با خود به دنیای یک دروغ چند ده ساله و جنایتی فراموش شده می‌برد.

خواندن کتاب وقتی خاطرات دروغ می گویند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان‌های معمایی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب وقتی خاطرات دروغ می گویند

پانزده دقیقه بعد، اَنا با خوشحالی و با حالت رقص وارد آشپزخانه شد. دست‌ها و پاهایش کشیده و اندامش بی‌نقص بود و برخلاف بعضی از هم‌کلاسی‌هایش قوز نداشت. دلم می‌خواست به آن‌ها بگویم اگر این‌طوری پیش بروند، در آینده مشکل گردن و شانه پیدا خواهند کرد. گوشی را به من داد و همان‌طور رقص‌کنان از آشپزخانه بیرون رفت.

گفتم: «سلام عزیزم.» و اَنا را نگاه کردم که دارد این پا و آن پا می‌کند.

اَنا پشت سرش را نگاه کرد و با شنیدن کلمه «عزیزم»، لب‌هایش را جمع کرد و طوری وانمود کرد که می‌خواهد انگشتش را در حلقش فرو کند.

«سلام عزیزم. چه خبرا؟»

«می‌خوام گوشی رو ببرم طبقه بالا.» از روی چارپایه خودم را سر دادم و بلند شدم. نوشیدنی‌ام را برداشتم، به اتاق خوابمان در طبقه بالا رفتم و در را محکم بستم.

«خیلی ترسیدم. اَنا چی کار کرده که نمی‌خوای خودش بشنوه؟ از فروشگاه جنس بلند می‌کرده، دیدنش؟ یا اینکه می‌خواسته با هویت جعلی توی رستوران اشراف ازش پذیرایی کنن؟»

خندیدم اما خنده‌ام ساختگی به نظر می‌رسید. «نه، ارتباطی به اَنا نداره. مربوط می‌شه به تام.»

«پدر؟ چرا؟ چی شده؟» صدایش با نگرانی بالا رفت.

روی تخت سایز بزرگمان به پهلو دراز کشیدم و سرم را با دستم نگه داشتم. «نمی‌دونم چطوری بگم اما وقتی امروز رفتم آسایشگاه، مری گفت خواب‌های بد می‌بینه و بعدش خیلی آشفته می‌شه.»

«فکر می‌کردم فردا می‌ری اونجا، نه امروز.»

تا آن موقع، کاملا فراموش کرده بودم نادیا در مورد لوکاس و رابطه احتمالی‌اش چه گفته است. می‌خواستم در آن مورد هم با ایتن صحبت کنم و نظرش را بپرسم اما قول داده بودم راز نادیا را نگه دارم.

«خب، نادیا کار داشت، من گفتم من می‌رم. به هرحال، اون‌ها می‌گن تام بعد از اون خواب‌ها رفتار عجیبی داره.»

«اون آلزایمر گرفته. سال‌هاس که رفتارش عجیبه و مدت زیادیه که خواب بد می‌بینه. منظورت از عجیب چیه؟»


نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
n re
۱۳۹۹/۱۲/۲۸

کتاب کشش لازم رو برای مطالعه ی یک ضرب داشت😃 اما خب یه چیزهاییشم قابل حدس بود من 50 درصدش رو حدس زدم اما در خصوص 50 درصد بعدی حدسم اشتباه از آب در اومد😎😉😃 در کل کتاب خوبی بود ضمن اینکه

- بیشتر
شیدا
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

البته من نسخه چاپی رو خوندم ولی با همین ترجمه بود. کشش داستان خوب بود من تو یه روز تمومش کردم. فضاسازی جالب که در حین داستان و دیالوگ ها انجام شده بهتر از فضاسازی یه مرتبه و کسل کننده بود. داستانهای فرعی

- بیشتر
سعیده نبی زادا
۱۳۹۹/۱۱/۰۴

حس میکنم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۲)
من معمولا اخبار تماشا نمی‌کردم، خیلی ناامیدکننده بود. چرا هیچ وقت اتفاق خوبی را گزارش نمی‌کردند؟ فکرش را بکن، اگر همه شبکه‌های خبری فقط خبرهای شاد را پخش می‌کردند، دنیا چه حالی داشت.
n re
من پرستار بودم و بیماری و مرگ برایم تازگی نداشت اما وقتی نوبت به کسی می‌رسد که انسان دوست دارد، این موارد برایش عادی نیست.
n re
. آدمیزاد کارای وحشتناکی انجام می‌ده، مگه نه؟
n re
می‌خواستم به جای قضاوت، حمایت کنم. من معتقد بودم بسیاری از ما تا وقتی در شرایط خاصی قرار نگیریم، نمی‌دانیم ممکن است چه واکنشی نشان دهیم
n re
بعضی اوقات، ما چیزی را فقط می‌دانیم، این‌طور نیست؟ ما می‌دانیم چیزی درست یا غلط است اما دوست نداریم تمام بعدازظهر، چرایی آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
n re
«شما مردا اصلا به درد اینکه یه اطلاعاتی رو به دست بیارین، نمی‌خورین.»
n re
پک‌های دیگری هم زدم و سعی کردم سرفه نکنم. وقتی نصف سیگار را کشیدم، گفت: «بسه، یه کمی هم برای من نگه‌دار!» آن را به او پس دادم و زبانم را دور دهانم که حالا طعم زیرسیگاری گرفته بود، چرخاندم. آن‌قدر احمق بودم که فکر کردم هرگز به آن عادت نخواهم کرد. کسی نمی‌توانست به چیزی به آن بدمزگی عادت کند، مگر نه؟ چقدر ساده‌لوح بودم.
n re
موضوع این است که ما هرگز نمی‌توانیم کسی را درک کنیم مگر اینکه بتوانیم جای او باشیم و حتی در آن صورت هم احتمالا این کار غیرممکن خواهد بود. هیچ‌کس کامل نیست، مگر نه؟
n re
چطور می‌توان کسی را که می‌خواهد پنهان شود، پیدا کرد؟
n re
آسودگی خیال، ناگهانی و عمیق مرا دربرمی‌گیرد، مانند هجوم یک‌باره هوای خنک روی پوست آدم. خدا رو شکر.
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۴۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۹/۱۸
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۸۴-۰۲۸-۷
تعداد صفحات۳۴۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۹/۱۸
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۸۴-۰۲۸-۷