معرفی و دانلود کتاب پشت سرت را نگاه کن + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب پشت سرت را نگاه کن

کتاب پشت سرت را نگاه کن

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۳۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
سی‌بل هاگ، آرتمیس مسعودی
انتشارات: 
نشر آموت
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب پشت سرت را نگاه کن

کتاب پشت سرت را نگاه کن داستانی از سی‌ بل هاگ با ترجمه آرتمیس مسعودی است. این داستان به یکی از موضوعات مهم دنیای امروز، یعنی خشونت علیه زنان می‌پردازد.

این کتاب افتخارات زیادی از جمله پرفروش‌ترین رمان با موضوع زنان، دومین رمان پرفروش آمازون، پرفروش‌ترین رمان روانشناسی و پرفروش‌ترین رمان ژانر وحشت را از آن خود کرده است.

درباره کتاب پشت سرت را نگاه کن

کلویی بن‌سن ربوده شده است. او زمانی که به‌هوش می‌آید خود را در دخمه‌ای زیرزمینی اسیر شده می‌بیند در حالی که اصلا به خاطر ندارد که چطور از آنجا سر درآورده است. او پس از تلاش زیاد راهی از درون جنگلی متروک پیدا می‌کند و می‌گریزد، اما کسی داستان ربوده شدن او را باور نمی‌کند. مدتی بعد در ماجرایی کلویی به راستگویی همسرش شک می‌کند و مجبور می‌شود تا گذشته خود را بازبینی کند و مسیری را که فکر می‌کند درست است در پیش بگیرد غافل از این که کسی در تعقیب او است. 

این کتاب پرفروش به موضوع مهمی پرداخته است. موضوعی که تقریبا تمام زنان دنیا در همه جای جهان به نوعی با آن درگیر هستند. موضوع خشونت علیه زنان که عموما شکل‌های مختلفی دارد و می‌تواند از لحاظ روحی و جسمی به تمام آنها آسیب برساند.

کتاب پشت سرت را نگاه کن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به علاقه‌مندان ادبیات داستانی و رمان‌های روانشناسی پیشنهاد می‌کنیم.  

درباره سی‌بل هاگ 

سی‌بل هاگ، نویسنده انگلیسی کتاب پشت سرت را نگاه کن از جمله نویسندگانی است که آثار بسیار پرفروشی دارد. کتاب‌های او بیش از یک میلیون نسخه فروخته‌اند و بازخوردهای مثبتی در کشورهای مختلف دریافت کرده‌اند. سی‌بل هاگ علاوه بر نوشتن، به فعالیت‌ برای حمایت از حقوق حیوانات نیز می‌پردازد. 

بخشی از کتاب پشت سرت را نگاه کن

حرکت! باید حرکت کنم. باید کاری انجام بدهم. دلم می‌خواهد سردردم خوب شود اما نمی‌شود.

با حرکات آهسته و ضعیف به زور خودم را روی زمین به جلو می‌کشانم. هنوز زیاد جلو نرفته‌ام که پایم به چیزی برخورد می‌کند. آجر. یک دیوار آجری.

می‌چرخم و روی زانو می‌نشینم. دست‌هایم را به زمین فشار می‌دهم و خودم را بالا می‌کشم تا بتوانم بایستم. همه‌چیز دور سرم می‌چرخد. کف دست‌هایم را روی دیوار می‌گذارم که خودم را نگه دارم. چند نفس عمیق می‌کشم. ضعف دارم و جریان آدرنالین تنها چیزی است که باعث می‌شود نیفتم.

طنابی که دور زانوهایم پیچیده شده است، محکم است و وقتی دست‌هایم را روی دیوار می‌گذارم که خودم را به سمت چپ بکشانم، هر کدام از پاهایم به تنهایی بیشتر از یک سانتی‌متر حرکت نمی‌کند. طولی نمی‌کشد که دستم به گوشه دیگر دیوار برخورد می‌کند. پیش از آن که راهی را که آمده‌ام برگردم، می‌ایستم و نفس عمیقی می‌کشم. وقتی به گوشه دیگر می‌رسم، به نظر می‌رسد طول دیوار حدود هفت متر است. خودم را حدود پنج متر دیگر به سمت راست می‌کشانم و به گوشه دیگر می‌رسم. حرکاتم بی‌نهایت کند و پرزحمت است. دور تا دور دیوارها می‌چرخم تا مطمئن شوم به همان نقطه شروع رسیده‌ام. آن وقت است که واقعآ از پا درمی‌آیم و فریادی از ته گلویم بیرون می‌آید. می‌افتم و زانوهایم روی زمین سفت کوبیده می‌شود.

من در یک زیرزمین، جایی شبیه قبر هستم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب پشت سرت را نگاه کن و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابپشت سرت را نگاه کن
موضوعرمان، داستان خارجی
نویسندهسی‌بل هاگ
مترجمآرتمیس مسعودی
انتشاراتنشر آموت
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۴/۰۹/۱۸
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۱۴ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۰۰-۳۸۴-۰۲۱-۸
تعداد صفحه‌ها۳۵۲ صفحه
قیمت کتاب۲۹۹۵۰۰ تومان
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی پشت سرت را نگاه کن

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

نــے‌آیش🐋
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۸

یه جناییِ به قول معروف "جون‌دار" و "پرمغز" ِ دیگه از سی‌بل‌ هاگ! کتاب رو در عرض یک نیم‌روز تموم کردم و از داستان و جزئیات درگیرکننده‌ش واقعا لذت بردم‌. ماجرا مربوط به دختریه که توی مکانی شبیه به یه...بیشتر

۰
به دنبال آلاسکا
۱۴۰۱/۱۰/۱۵

دومین کتاب از سی بل هاگ هم تموم شد. کلا نویسنده هایی که به کتاباشون آب نمیبندن و اضافه گویی نمیکنن خیلی برام قابل احترامن! کاش کتابای بیشتری ازش منتشر شده بود قلم نویسندگیش تو هر دو تا کتابی که ازش خوندم فوق...بیشتر

۰
مریم
۱۴۰۰/۰۶/۰۱

من نسخه چاپی این اثر و خوندم و لذت بردم از نشر آموت اثار بیشتری بگذارید

۰
🍁🍂دخترFaEzEhپائیز🍂🍁
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۳۱

داستان درباره زنی بنام "کلو" هست وقتی چشماش رو باز میکنه حافظه کوتاه مدت شو از دست داده و نمیدونه چه اتفاقی براش افتاده که تو یه زیرزمین زندانی شده و با تلاش سعی میکنه از اون زیر زمین فرار کنه...بیشتر

۰
زُری دختری در کتابخانه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۰۸

( ۱۴ ) یک کتاب عالی در ژانر روانشناسی، جنایی و تا حدودی معمایی. با پیشنهاد کتابدار کتابخونه خوندمش با اینکه از ابتدای کتاب میشه حدس زد که ماجرا از چه قراره اما این باعث نمیشه از زیبایی این کتاب کم بشه. داستانی...بیشتر

۰
مریم بانو
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۲۸

راسیتش نظرات متفاوتی رو درباره این کتاب شنیده بودم و خیلی دودل بودم که مطالعش کنم یانه و خوب مطالعه کردم و ازش راضی بودم ترجمه بسیار روان و خوبی داشت درباره داستان بخوام توضیحی بدم اگه دنبال یک کتاب...بیشتر

۰
فاطمه زهرا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۴/۲۱

واقعا بعد از مدت ها به یک کتاب جذب شدم و از خوندنش لذت بردم🤌🤌🤤 داستان درباره یک زنه که توی یک زیرزمین تاریک بیدار میشه درحالیکه دست و پاش بسته‌اس و زندانی شده و یادش نمیاد چرا اینجا گیر افتاده...بیشتر

۰
منصوره یوردکان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۲۳

یک تریلر روانشناختی زیبا وجذاب

۰
دختر کتابخوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۰/۰۲

رمانی زیبا و جذاب در ژانر روانشانسی و وحشت است.(چندسال پیش نسخه صوتیش رو گوش دادم) شاید داستان کتاب به نظرتان تکراری یا مشابه اتفاقاتی باشد که امروزه زیاد می افتد اما نویسنده آنقدر کتاب را جذاب نوشته که تو را...بیشتر

۰
مرضیه
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۳۱

من چاپی این کتاب رو خوندم. از ضعیف‌ترین کتاب‌هایی بود که خوندم. در چند صفحه اول کامل داستان لو می‌ره! بدون هیچ گره‌ای.

۰
sahoje
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۹/۰۵

داستان درباره زنیه که دچار یه حادثه و فراموشی میشه داستان بکر و درجه اول نیس من شبیه این کتابو قبلا هم چندبار خوندم ولی اضافه گویی نداره و پرکشششه.خییلی شبیه اثار فریدا مک فادنه و کلن داستان قابل پیش...بیشتر

۰
الیزابت بدون دارسی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۷/۲۴

خیلی دوست داشتم این کتاب رو. انچنان شکه کننده نبود ولی نمیدونم چرا خیلی به دلم نشست. کتاب رو صبح شروع کردم و شب همون روز تموم کردم 😁

۰
آوا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۳۰

یه داستان جنایی و روانشناسانه است با تم زناشویی و مشکلات زنان و تحت ستم بودنشون. راوی زن و اول شخصه که داستان رو مثل یک معما روایت میکنه و مرحله به مرحله به کشف ماجرا نزدیک یا از اون دور...بیشتر

۰
SpringGentle
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۳۱

من نسخه چاپی کتاب رو خوندم و دومین کتاب از این نویسنده. وقتی خاطرات دروغ می‌گویند رو بیشتردوست داشتم داستان معمولی وتکراری داشت وقابل پیش بینی بود.برای یک‌بار خوندن وکسایی‌که تازه شروع کردن تواین ژانر رمان بخونن پیشنهادمیکنم.

۰
Asou
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۸/۲۱

بسیار جذاب ، داستان روان و هیجان انگیز. داستان پردازی بی نظیر بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

n re
۳۶
اماوقتی کلمات می‌تونن مثل چاقوی جراحی، درون انسان رو بشکافن، چه نیازی به مشت زدن هست؟ زخم‌های جسمی خوب می‌شن، نه؟ اما وقتی اعتماد به نفس و عزت نفست به هیچ بدل بشه، خیلی زمان می‌بره تا مداوا بشه.
n re
۴
شما به زندگی مردم نگاه می‌کنین و فکر می‌کنین چه شغل عالی‌ای دارن، چه ازدواج خوبی کردن و چه‌قدر خوشحالن اما شما فقط چیزی رو می‌بینین که اونا می‌خوان. وقتی مردم ازتون می‌پرسن حالتون چه‌طوره، ناخودآگاه جواب می‌دین که خوبین، مگه نه؟ هیچ‌کس نمی‌خواد به شکایت‌های شما در مورد مسائل کوچیک و پیش‌پاافتاده زندگی‌تون گوش کنه. پس از کجا می‌شه فهمید کسی راضیه یا راضی نیست؟
n re
۴
آدم‌ها خیلی چیزها را در لایه‌های زیرین وجود خود پنهان می‌کنند. هیچ‌کس واقعآ کس دیگر را نمی‌شناسد ـــ مگر آن که با او زیر یک سقف زندگی کند.
n re
۳
می‌گوید: «آفرین دختر خوب.» و من دلم می‌خواهد فریاد بزنم. من دختر خوب نیستم ـــ من یک زنم. زنی که حق انتخاب دارد. زنی که به هیچ وجه احمق نیست!
n re
۳
احمقم که فکر می‌کردم می‌توانم کسی را که باور ندارد خودش اشتباه می‌کند، تغییر بدهم.
n re
۲
ضعیف، بله. من خیلی وقت است که ضعیف شده‌ام.
n re
۲
گاهی اوقات، اگه از فکر کردن در مورد مشکلی دست برداریم، جواب برامون روشن می‌شه.
n re
۱
هیچ کس کامل نیست، مگه نه؟»
n re
۱
اصلا یک قاتل چه شکلی است؟ به نظر نمی‌رسد چنین کسی قصدش را روی پیشانی‌اش خالکوبی کرده باشد که بتوان او را به آسانی تشخیص داد. قاتل‌ها به هر شکل و شمایلی می‌توانند باشند.
n re
۱
«حرف‌ها و رفتار آدما از هر مشتی دردآورتره. زخما همیشه بیرونی نیستن، مگه نه؟»