کتاب جستجوگران شمشیر عدالت داوود امیریان + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب جستجوگران شمشیر عدالت

کتاب جستجوگران شمشیر عدالت

معرفی کتاب جستجوگران شمشیر عدالت

کتاب جستجوگران شمشیر عدالت نوشته داوود امیریان داستانی خواندنی برای کودکان و نوجوانان است.

درباره‌ی کتاب جستجوگران شمشیر عدالت

داوود امیریان در کتاب جستجوگران شمشیر عدالت داستان یک شمشیر جادویی را نوشته است. شمشیر جادویی به پادشاهی دادگر و عادل به نام شیداسپ تعلق داشت. این شمشیر با جواهرات زیبا و براق تزئین شده بود و تیغه‌ی برنده و تیز داشت. شمشیر هرزمان که به سمت یک فرد بیگناه نشانه می‌رفت در اوج درخشندگی بود و اگر به سوی فردی گناهکار گرفته می‌شد، رنگش تیره می‌گشت...

کتاب جستجوگران شمشیر عدالت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

کودکانی که سال‌های آخر مدرسه را می‌گذرانند و نوجوانان از خواندن داستان کتاب جستجوگران شمشیر عدالت لذت می‌برند.

بخشی از کتاب جستجوگران شمشیر عدالت

در روزگاران بسیار دور و کهن در سرزمینی پر رمز و راز در مشرق‌زمین، پادشاهی عادل حکومت می‌کرد. نام او «شیداسپِ‌دادگر» بود. در آن سرزمین انسان‌ها در کنار «جینجات‌ها» در صلح و صفا زندگی می‌کردند. جینجات‌ها موجوداتی با قدرت جادویی بودند، با گوش‌های بزرگ و تیز و چشمانی درشت و بدنی خِپِل و دست‌وپایی کوتاه. پادشاه جینجات‌ها «جی‌جم» نام داشت.

شیداسپِ‌دادگر، شمشیری داشت که آن را شمشیر عدالت می‌نامیدند؛ شمشیری با قبضه‌ای تزیین‌شده از جواهرات سرخ و فیروزه‌ای و تیغهٔ نقره‌ای بسیار برنده. وقتی نوک شمشیر به‌سوی گناهکاری نشانه می‌رفت، رنگ شمشیر عدالت به تیرگی می‌گرایید و وقتی آن را به‌سوی بی‌گناهی می‌گرفتند، درخشان و زیبا می‌شد و این چنین گنه‌کار و بی‌گناه از هم شناخته می‌شدند.

شیداسپِ‌دادگر، پسر جوانی داشت به اسم «آبادیس». او جوانی خوش‌گذران و سبک‌سر و تاریک‌دل بود. آبادیس از جینجات‌ها به‌خاطر قدرت جادویی‌شان متنفر بود و به آنان حسادت می‌ورزید.

تنها نقطهٔ روشن زندگی آبادیس، عشق بی‌پایان او به همسرش «سین‌دخت» بود. سین‌دخت بیمار بود. او روزبه‌روز ضعیف‌تر و ناتوان‌تر می‌شد. بهترین حکیمان را به بالینش آوردند اما سین‌دخت لحظه‌به‌لحظه به مرگ نزدیک‌تر می‌شد.

در یکی از روزها با شیون «فاتک» پسر سین‌دخت و آبادیس، همه سراسیمه به کنار بستر سین‌دخت آمدند. آبادیس دست سین‌دخت را در دست گرفته و با چشمان ناباور به کالبد بی‌جان همسرش چشم دوخته بود. گریه و شیون قصر سلطنتی را پر کرد.

آبادیس به جی‌جم نگاه کرد. برای اولین‌بار همه در چشمان سرد او اشک را دیدند. آبادیس به جی‌جم نگاه کرد و با التماس گفت:

- سین‌دختِ مرا از چنگال مرگ نجات بده. تو می‌توانی با قدرت جادویی‌ات او را به من برگردانی.

نظرات کاربران

نصر
۱۳۹۹/۰۹/۲۴

سلام کتاب جستجو گران شمشیر. عدالت خیلی خوب است توصیه می کنم بخوانید البته به دوستان و اقوام تون هم پیشنهاد بدید تا بخواندند

Ali Nezami
۱۳۹۹/۰۷/۲۲

وای....این عالیه...من هیچ کتابی رو به اندازه این دوست نداشتم.البته به جز پارسیان و من...حتما بخونیدش...مطمئنا عاشقش میشین...

امیرحسین
۱۳۹۹/۰۷/۱۵

خیلی عالی بود مرسی خیلی زیاد دوست دارم

کاربر ۱۵۲۰۵۲۷
۱۳۹۹/۱۱/۱۳

این کتاب عااااااااالیه من کتاب های داستانی علمی و ترسناک را خیلی دوست دارم و توصیه میکنم این کتاب را بخوانند

کاربر ۴۱۶۵۷۹۵
۱۴۰۰/۱۲/۰۴

خیلی تخیلی و خوب بود

mahtab15
۱۴۰۰/۱۲/۰۱

خیلی عالی بود. پر از تخیل و خیلی عالی و روان نوشته شده بود ممنون از نویسنده اش🌹

Hossein Premier
۱۴۰۰/۱۰/۲۹

این کتاب عالی من کلا کتاب های آقای امیریان را دوست دارم مثلا مثل چند کتابی ایشان نوشتند و من خواندم ،فرزندان ایرانیم، جام جهانی در جوادیه

amir
۱۳۹۹/۰۸/۱۶

بله کتابی همراه با تصویر

333333
۱۴۰۰/۱۰/۲۹

عالی

کتاب خوان
۱۴۰۰/۰۷/۲۸

من کتاب را دوست داشتم و همینطور کتاب های اقای امیریان درواقع یک سوم کتاب های من از اقای امیریان هستش اما در این کتاب می توانستند ماجراجویی را بیشتر کنند