با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل

دانلود و خرید کتاب پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل

۴٫۲ از ۲۲ نظر
۴٫۲ از ۲۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل  نوشته  مجید پورولی کلشتری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل

پسران دوزخ، فرزندانِ قابیل رمانی از مجید پورولی کلشتری، نویسنده معاصر ایرانی با موضوع گروهک تروریستی داعش است.

 درباره کتاب پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل

در این رمان زنی ایرانی به اسم فاطمه برای سخنرانی به عراق می‌رود و آنجا گرفتار داعش می‌شود. جوانی به اسم خالد او را از هتلی در بغداد می‌رباید تا نامزدش ام‌جمیل، زن را اعدام کند و این صحنه را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کند تا خالد از این طریق وفاداری خود را به ابوبکر بغدادی اعلام کند. اما اتفاقاتی که می افتد ام جمیل را متحول می‌کند. داستان از زبان ام جمیل روایت می‌شود که به دلیل نگاه زنانه او دیدی متفاوت نسبت به آثار مشابه خود به خواننده می‌دهد.

خواندن کتاب پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 همه دوست‌داران رمان‌های فارسی با موضوعات سیاسی و مذهبی.

 بخشی از کتاب پسران دوزخ؛ فرزندان قابیل

فاطمه را گرفتیم... قرار است اعدامش کنیم.

و حالا فاطمه اینجاست. درست برابر چشم‌های من؛ در این کیسهٔ رنگ‌باختهٔ کنفی. کیسه‌ای که خالد درش را با طنابی سیاه بسته است و انداخته گوشهٔ اتاقک. می‌توانم چَشم‌هایم را ببندم و تصوّر کنم فاطمه را... زنی میانه‌سال با پاهایی بسته و دهانی چَسب‌خورده و مچاله. زنی که وحشت تمام زندگی‌اش را فرا گرفته، زیرا می‌داند تا چند ساعت دیگر سرش با چاقو از بدنش جدا خواهد شد و خانواده‌اش می‌توانند فیلم سر بریدنش را از بیشتر شبکه‌های اجتماعی تماشا کنند!

دوست دارم توی کیسهٔ کنفی را تجسّم کنم. لابد حالا فاطمه برای نفس‌کشیدن تقلا می‌کند. کسی که سخت وحشت کرده باشد نفس‌کشیدن برایش دشوار است، چه برسد حالا. خبر گم‌شدنش را همهٔ تلویزیون‌های ایرانی و فارسی‌زبان اعلام کرده‌اند. لابد توی کیسه از درد به خود می‌پیچد. لب‌های ترک‌خورده‌اش از خونی خشکیده سیاه شده و هنوز دست‌ها و پاهایش - از لگدهایی که خورده - کبود است.

نقشه‌شان کاملاً بی‌عیب و نقص بود؛ حساب‌شده و از روی برنامه. درست مثل ماجرای غریب یک آدم‌ربایی که توی فیلم‌های هالیوودی مدام به تصویر کشیده می‌شود. همه‌چیز طبق نقشه پیش رفته. فاطمه، بی‌خبر از همه‌جا، لباس تن کرده بود و از اتاق شمارهٔ ۳۵۰ هتل البغدادی بیرون آمده بود و از راهروی باریک طبقهٔ سوم هتل گذشته بود و برابر درهای آهنی آسانسور ایستاده بود. چَشم‌هایم را می‌بندم و تمام روایت خالد را، همان‌طور که برایم تعریف کرده، تصوّر می‌کنم. درهای آسانسور باز می‌شود و دو مرد، با صورت‌های پوشیده و مخفی، به طرف فاطمه هجوم می‌برند. تا فاطمه بخواهد بفهمد چه اتفاقی برایش افتاده، پارچه‌ای نمناک برابر بینی‌اش می‌گیرند و فاطمه از هوش می‌رود. آدم‌های ناشناس فاطمه را توی کیسه‌ای کنفی می‌اندازند و دوباره او را به اتاقش برمی‌گردانند. آنجا دست‌ها و پاهایش را می‌بندند و فاطمه را می‌اندازند توی یخچال. ده دقیقه بعد، توی لابی هتل البغدادی، مسافرهای بی‌خیال و بی‌خبر، دو کارگر هتل را می‌بینند که با لباس‌های فُرم یخچالی را - شاید برای تعمیر - از هتل خارج می‌کنند. هیچ‌یک از میهمان‌ها، صدای خفهٔ نفس‌های یک زن را از توی یخچال نمی‌شنوند. یخچال پشت یک وانت سفیدرنگ قرار می‌گیرد و وانت آرام و آهسته از خیابان‌های شهر می‌گذرد و رو به باغ هابیل حرکت می‌کند. غروب همان روز، یخچال - شاید تعمیرشده و بی‌عیب! - دوباره به هتل برگشته بود. یخچالی که دیگر فاطمه در آن نبود. مأمورهای پلیس توی لابی و طبقات مشغول پرس‌وجو و تحقیقات اولیه بودند و رئیس هتل از خراب‌بودن اتفاقی دوربین‌های مداربستهٔ طبقات هتل متأسف بود! ظهر همان روز، یک ناشناس، که گویا برای مسئولان هتل البغدادی زیاد هم ناشناس نبود، کلید اتاق فاطمه را پس داده بود، صورت‌حساب چندروزه‌اش را پرداخت کرده بود و حالا... حالا فاطمه اینجاست؛ توی باغ هابیل؛ توی اتاقک خشتی یادگار عمه‌حمیرا؛ جایی که دست هیچ‌کسی به او نمی‌رسد. آهسته به طرفش می‌روم... می‌ایستم بالای سرش. می‌دانم که صدای پاهایم را شنیده. شاید نمی‌داند که این صدای پاهای زنی است که قرار است توی مه، با دست‌های خودش، او را بکُشد و زیر درخت سیب دفن کند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۴)
• Khavari •
۱۳۹۹/۰۶/۰۵

به شدت توصیـہ میکنم خوندنش رو از دست ندید...👌

سیّد جواد
۱۳۹۹/۱۱/۰۷

کتاب ۳۶۲ از کتابخانه همگانی ، برای دوستانی که علاقه مند هستند از قسمتی از اعتقادات وهابیت آگاه شوند و از مطالب و احادیث و روایات کتب صحیح اهل سنت، بیشتر بدانند و با آنها آشنا گردند، کتابی خوب و مفید

- بیشتر
کاربر ۲۰۰۰۷۳۴
۱۳۹۹/۰۷/۱۶

در کل این کتاب از زبان خانمی به نام ام جمیل نوشته شده است که عمه اش پس از صحبت با یک مسلمان خودکشی کرده است و حالا ام جمیل علت مرگ عمه اش را فاطمه(همان زن مسلمان) میداند و

- بیشتر
M__Tan
۱۳۹۹/۰۶/۰۳

داستان جذاب و جالبی داشت..بشخصه دوستش داشتم

ویان ꧇)!
۱۳۹۹/۰۶/۰۲

این کتاب شباهت بسیار زیادی به فیلم شبی که ماه کامل شد داره و از نظر من خیلی خیلی می تونه هم تاثیرات مثبت و هم به نحو خودش تاثیرات منفی داشته باشه اگر فیلم شبی که ماه کامل شد

- بیشتر
مجنونِ³¹⁴
۱۴۰۰/۰۴/۲۵

فاطمه شهید شد 💔 کتاب خیلی خوبی بود و در آخر فقط یک جمله میشه گفت در فضل علی بس بود این نکته که باید اثبات کند شیعه که این مرد خدا نیست...💚

بانو
۱۳۹۹/۱۲/۱۷

کتاب جذابی بود👌

محمدحسین
۱۴۰۰/۰۲/۲۹

از صفحه ۸۰ به بعد خیلی جذاب میشه، و با کتب اهل سنت و عقاید وهابی‌ها، حقانیت شیعه رو اثبات میکنه

حافی
۱۴۰۰/۰۶/۱۳

کتاب کوتاهی بود و داستانی جذاب و پر کشش داشت ، ولی فکر نکنم یک سنی با اعتقادات ام الجمیل با شنیدن همچین صحبت هایی از زبان یک شیعه تردیدی در دلش ایجاد بشه ، فکر میکنم عوض کردن اعتقادات یک شخص

- بیشتر
mohaddese
۱۴۰۰/۰۴/۲۷

کتاب جذاب و پرکششی بود خداروشکر شیعه امیرالمومنین علی(ع)هستیم❤

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۰)
ابوهریره پشت سر امیرالمؤمنین علی نماز می‌خواند، بر سر سفرهٔ معاویه می‌نشست. از جنگ هم فراری بود. می‌گفت: نماز پشت سر علی کامل‌ترین نماز است و غذای سر سفرهٔ معاویه چرب‌ترین غذاست و دوری از جنگ هم برای سلامتی بهتر و مفیدتر است.
سیّد جواد
«بهشت ارزان نیست. باید پای عقیده‌ات بمانی.»
سیّد جواد
همهٔ ما یک روزی می‌میریم. مرگ چیزی نیست که بشود از آن فرار کرد. هیچ آدم عاقلی هم نیست که بخواهد به گریختن از مرگ فکر کند.
سیّد جواد
اصلاً حقیقت یک واقعه هرگز نشان داده نمی‌شود!
سیّد جواد
ما امیرالمؤمنین علی را خدا نمی‌دانیم.
مجنونِ³¹⁴
قاتلْ کسی را در یک لحظه می‌کشد و خودش را طی سالیان سال! این غمبارترین تجربه از مرگ است.
حافی
چرا یک خواهر ناتنی و دروغین به اسم «حدیث» برای قرآن ساختیم! اگر حقیقتِ ایمانی که تو می‌گویی در میان آیه‌های قرآن هست، پس چرا احادیث دارند حواسِ مردم را به خودشان پرت می‌کنند؟! نه کتاب‌های صحیح ما هدایتگرند و نه کتاب‌های حدیثی شما! همهٔ این کتاب‌ها و احادیث باید سوخته شوند... این کتاب‌ها فقط باعث گمراهی‌اند. چرا ما باید از کلامی پیروی کنیم که در آن شک و شبهه و تردید است؟! وقتی خداوند کتابی به استواری قرآن در دست‌های ما قرار داده چرا ما قرآن را رها کنیم و به سراغ احادیث برویم و با همین احادیث بر تن مذاهب مختلف ضربه بزنیم؟
mah_s
چرا از صدر اسلام تا پیش از ظهور فرقهٔ وهابیت شفاعت گناه و باعث ارتداد نبود؟! و یک‌دفعه با ظهور سلفی‌ها و وهابیون این عقیده به کفر تبدیل شد؟ نمی‌دانم چه باید بگویم. ادامه می‌دهد: «دقیقاً مثل بوسیدن و دست کشیدن ما بر روی ضریح مقبرهٔ امامان! سال‌هاست که ما را متهم می‌کنید که چرا حرم امامان شیعه را می‌بوسیم و بر ضریح آن‌ها دست می‌کشیم. ادعا می‌کنید این کار باعث کفر و ارتداد می‌شود! پس چرا اسماعیل بخاری در صحیح بخاری حدیثی آورده که رسول‌الله موقع طواف خانهٔ خدا، حجرالاسود را می‌بوسید و با دست لمس می‌کرد. (۲۸) دربارهٔ حرام‌بودن این کار شما دارید دروغ می‌گویید یا اسماعیل بخاری؟»
mah_s
«رسول‌الله هم بر زمین مسجد سجده می‌کرد. زمینی که کف آن با ریگ فرش شده بود. وقتی که هوا گرم می‌شد، اصحاب مشتی ریگ در دست می‌گرفتند و خُنک می‌کردند تا بشود روی آن‌ها سجده کرد. در کتاب‌های معتبر شما آمده که یکی از اصحاب بر پارچه پیچ عمامه‌اش سجده می‌کرد. وقتی چَشم رسول‌الله به او افتاد به طرفش رفت و با دست خودش عمامه را از زیر پیشانی مرد برداشت. (۳۰) به نظر تو آیا جنس عمامه که پارچه است به جنس فرشی که شما بر آن سجده می‌کنید نزدیک نیست؟»
mah_s
ابوهریره پشت سر امیرالمؤمنین علی نماز می‌خواند، بر سر سفرهٔ معاویه می‌نشست. از جنگ هم فراری بود. می‌گفت: نماز پشت سر علی کامل‌ترین نماز است و غذای سر سفرهٔ معاویه چرب‌ترین غذاست و دوری از جنگ هم برای سلامتی بهتر و مفیدتر است.»
mohaddese

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۳۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۱,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۴۴-۸
تعداد صفحات۱۳۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۱,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۵
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۴۴-۸