جملات زیبای کتاب دوران کوران | طاقچه
تصویر جلد کتاب دوران کوران

کتاب دوران کوران

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۳۷ رأی)
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آفتاب
۴۶
دیگر دارد حالم از کلمهٔ کرونا به هم می‌خورد!
ابوریحان درونی
۱۹
ولی جوان‌ترها اکثراً رعایت می‌کنند.
ابوریحان درونی
۹
چی میخوای دیگه از خدا؟!
ابوریحان درونی
۸
حلقهٔ ازدواجش را نشانم می‌دهد.
dokhtare aftab
۵
بالاخره تمام می‌شود این کابوس. درست می‌شود همه‌چیز... دوباره دور هم جمع می‌شویم و حرف‌های خوب می‌زنیم و به این روزهایمان فقط به عنوان خاطره‌ای تلخ نگاه می‌کنیم... من می‌دانم این روزها تمام می‌شوند و ما مصمم‌تر از قبل ادامه می‌دهیم... قوی‌تر می‌شویم از این زخم‌هایی که ما را نکشتند... مهربان‌تر می‌شویم با هم... شکرگزارتر می‌شویم از قبل...
_.kowsar._
۵
آرام باش عزیز من... آرام باش! حکایت دریاست زندگی، گاهی درخشش آفتاب، برق و بوی نمک، ترشح شادمانی، گاهی هم فرو می‌رویم، چشم‌هایمان را می‌بندیم، همه جا تاریکی است. آرام باش عزیز من! آرام باش... دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم و تلألو آفتاب را می‌بینیم زیر بوته‌ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری طالع می‌شود...
العبد
۲
بچه که بودم، فکر می‌کردم چیزی سخت‌تر از رفتنِ پدرم وجود ندارد. عزا می‌گرفتیم هرباری که می‌رفت تبریز. شیرین‌زبانی و قهر و ناز هم در نرفتنش تأثیری نمی‌گذاشت. هر مرتبه در جواب سؤال من که می‌گفتم: «چرا می‌ری تبریز؟!» می‌گفت: «کار دارم بابایی... باید برم فرش بیارم...» نمی‌دانستم از بین این‌همه آدم، چرا بابای من باید تا تبریز برود و فرش بیاورد؟! چند باری هم با بغض پرسیده بودم: «بابایی... مگه تهران فرش نداره که باید تا تبریز بری؟!...» دست خودم نبود. دلم نمی‌خواست کسی از من جدا شود. ترسِ از دست دادن، همیشه با من همراه بود و آزارم می‌داد. یادم هست همیشه موقع رفتنِ پدرم، تا دم در حیاط همراهش می‌رفتم و می‌گفتم: «ولی کاش نمی‌رفتی...»
شکوفا
۲
با خودم فکر می‌کنم تصورِ نبودنت هنگامی که کنارم هستی، چقدر از نبودنت سخت‌تر است!
ابوریحان درونی
۱
اتاق استادان دانشکدهٔ ادبیات می‌اندازد!
شکوفا
۱
نرگس...! هیچ‌وقت احساسِ تنهایی نکن. هروقت احساس کردی خیلی تنهایی، بدون یه نفر هست که همون لحظه کنارته...
شکوفا
۱
«اگر برای یه چیزی زحمت کشیدی و وقت گذاشتی، اون وقته که رفته‌رفته عاشقش می‌شی...»
شکوفا
۰
توی همهٔ این سالا فهمیدم پسِ هر رنجی، آرامشی هست و دقیقاً در پسِ هر آرامشی، رنجی!
شکوفا
۰
‫«هیچ چیزی مانع اهداف تو نیست! اگر هست، کنارش بزن...»
شکوفا
۰
وقتی یه گلدون رو می‌خری، وقتی مسئولش می‌شی و بهش تعهد پیدا می‌کنی، وقتی هر روز باهاش حرف می‌زنی و بهش آب می‌دی و برگ‌های زردش رو می‌چینی و خلاصه مواظبشی، اون وقته که رفته‌رفته عاشقش می‌شی. اگر براش زحمت کشیدی و براش وقت گذاشتی، اون وقته که عاشقش می‌شی... البته اونم بیکار نیست... بهت امید میده... حتی...! ‫ـ حتی چی محسن! ‫ـ حتی گاهی از غم تو غمگین می‌شه و از خوشی تو خوشحال! و تو اینو می‌فهمی! تو اینو حس می‌کنی...
شکوفا
۰
تا وقتی که طعم گذشت رو نچشی، تا وقتی که برای چیزی زحمت نکشی، نسبت به اون علاقه و عشقی هم نخواهی داشت
شکوفا
۰
‫«خدا توی قرآنش میگه بنده‌هاش رو توی سختی آفریده.»