معرفی و دانلود کتاب استخوان + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب استخوان
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب استخوان

نوع کتاب
۳.۹(از ۵۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
علی‌اکبر حیدری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب استخوان

کتاب استخوان نوشته علی‌اکبر حیدری است. کتاب استخوان، داستان کاوه یک سرباز فراری است که برای مدتی به روستای زادگاهش برمی‌گردد. و در مدت اقامتش در متوجه جنایت‌های پنهان خانوادگی‌ای می‌شود. 

کتاب ریتم تندی دارد و با کشش بسیار خواننده را با خودش همراه می‌کند این ریتم تند آن‌چنان شدید است که مخاطب یک کلمه را هم نمی‌تواند نخوانده رها کند. داستان شبیه به یک فیلم سینمایی پرکشش است.

خواندن کتاب استخوان را به چه کسانس پیشنهاد می‌کنیم

خواندن این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی معاصر پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب استخوان

درِ حیاط را که به هم زد، پَرِ چادر قهوه‌ای مرجان را سر کوچه‌باغ دید. دوید. خوبی‌اش این بود که انگار مرتضی دست از سرش... همین که فکرش را کرد، صدای خنده‌اش را شنید. کِی می‌خواست از لوده‌بازی‌هاش دست بردارد؟ کاوه کم‌کم قدم آهسته کرد. مرجان با فاصله دنبال باباخان می‌رفت. باباخان آن‌قدر سن داشت که با آن بستهٔ بزرگ سرعتی نداشته باشد. چند سال پیش او و پدر دوتایی سعی کرده بودند مچ پیرمرد را بخوابانند، اما حریف نشده بودند.

مرجان ناگهان خودش را کشید پشت نخلی و کاوه شانس آورد که درست کنار درِ خانه‌ای بود و چپید توی فرورفتگیِ جلوِ در. شاید باباخان حس کرده بود دنبالش افتاده‌اند و سر گردانده بود که مرجان خودش را پشت نخل پنهان کرد. شاید هم باباخان ایستاده بود به صحبت با یکی از محلی‌ها، وگرنه آن‌قدرها توی ده شناخته‌شده نبودند که کسی ببیندشان و برساند به گوش باباخان که نوه‌هات زاغ‌سیاهت را چوب می‌زدند. نگاه کرد به سر دیگر کوچه؛ تا این‌جا احدی را توی کوچه‌ها ندیده بود. اگر دیروز پای اتوبوس چند نفر از اهالی را ندیده بود، گمان می‌کرد دِه مانده و پدربزرگ و ماهاتون.

مرجان دوباره راه افتاد و کاوه از پی‌اش رفت. حالا که از ده بیرون رفته بودند، کاوه می‌توانست پدربزرگ را هم ببیند که جلو می‌رفت. انگار کمی پای راستش را می‌کشید. یادش نمی‌آمد مریضی پدربزرگ را به‌جز آن یک‌بار که درد افتاده بود توی معده‌اش و پدر به‌زور آورده بودش تهران برای معالجه. البته برای این راضی شده بود بیاید که آقای بزرگ از درد شکم مُرده بود و هیچ‌کدام از چیزهایی که دکتر علفی‌ها به خوردش داده بودند افاقه نکرده بود. باباخان خیلی زود هم خوب شده و به ساعت نکشیده راه افتاده بود سمت ده. پدر می‌گفت باباخان طاقت ماندن توی تهران را ندارد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب استخوان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:استخوان
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:علی‌اکبر حیدری
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۳/۱۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲۹.۶۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۲۲۹-۹۰۶-۲
تعداد صفحه‌ها:۱۸۶ صفحه
قیمت کتاب:۵۰۵۰۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی استخوان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

fatemeh
۱۴۰۰/۰۳/۲۹

داستانی با موضوع متفاوت و نویسنده ای که با مهارت تونسته کشش لازم رو در قصه اش ایجاد کنه متن کتاب روان بود و پر کشش

۰
Masoud D
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۴/۰۱

کتاب خوبی بود . داستان گیرا و غیر قابل پیش بینی بود و روایتش هم خوب . یک روزه تمومش کردم .

۰
بردوئی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۲/۲۳

جذاب و هیجان انگیز میتونستم لحظه به لحظه صدای قلبم رو توی سرم و گلوم حس کنمو یه ثانیه تا اتمام داستان نتونستم گوشی رو زمین بذارم خیلی دوست دارم در مورد داستان با کسی صحبت کنم و از هیجاناتم در لحظه...بیشتر

۰
davodi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۸

بسیار درعجبم از این همه جنایت که در لفافه ی درهم پیچیده‌ای گم شده است ،داستانی با پرداخت خوب که لحظه به لحظه از خواندن آن شگفت انگیز میشوید .

۰
یگانه
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۴

بعد از مدتها داستانی بود که بی وقفه خواندم در عین تلخی داستان بسیار زیبایی بود

۰
فاطمه
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۴/۲۹

داستان جذابیت بالایی داره ولی اصلا باورپذیر نیست. اینکه شخصی در تمام عمر اینهمه جنایت در یک محیط کوچیک بکنه و احدی هم متوجه نشه. بعد یک نفر از فرسنگ ها دورتر بیاد و در عرض چند ساعت همه جنایات...بیشتر

۰
سمانه ابراهیمی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۱/۰۵

داستانی خطی اما هیجان انگیز با داستان پردازی خوب

۰
Aref
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۶/۲۴

واقعا کتاب عجیب و متفاوتی بود از خوندن هر کلمش متعجب میشید!

۰
Rain
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۲/۳۱

من این کتاب رو دوست داشتم. ریتم داستان از نفس نمی‌افته و خواننده رو تا صفحه آخر دنبال خودش می‌کشونه.

۰
گلناز گرايلي
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۱۰/۰۱

جذاب، دلهره آور

۰
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۵/۱۵

با اینکه یکم قابل باور نبود ولی بطور کلی گوشه ای از واقعیت های زمان خان وخانزاده هارو روایت کرده،داستان کشش خوبی داره منکه بدون وقفه خوندم👍

۰
محسن غضنفری
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۰

چهارمین کتاب از طاقچه بینهایت داستان بسیار جذاب و هیجان انگیزی داشت که باعث میشد وقتی میخونی نتونی کتاب رو کنار بذاری. خیلی لذت بردم از خوندنش. عالی بود!

۰
fateme1ghaderi
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۶

این رمان رو یک نفس و فقط با یک وفقه ی کوچیک خوندم. نویسنده قلم خیلی خوب و روانی داره. حوادث داستان خیلی سریع پیش میره. در عمل شاید این همه اتفاق مختلف یکم غیر واقعی جلوه کنه اما در...بیشتر

۲
Gollnessa
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۰۴

داستانی از بولهواسی های خان ها در زمان قدیم روایت میشه ، از نظر روانی داستان بد نیست،اما در انتها انتظار یک‌جمع بندی بهتر ازاینهمه کشت و کشتار داشتم.

۱
mohammad sem
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۸

کتاب خوبی بود کشش لازم رو داشت هم شروعش خوب بود هم ادامه داستان هم پایانش 🙏⚘️

۰

بریده‌هایی از کتاب

حسین احمدی
۳۸
حالا می‌فهمید آدم‌ها ممکن است رازهایی در اعماق وجودشان داشته باشند که حتی خودشان هم وحشت کنند از به یاد آوردن‌شان.
fatemeh
۱۲
می‌دانست که گذشته هیچ‌وقت آدم را رها نمی‌کند. ممکن است آدم خانه‌اش، شهرش، کشورش، کسانش را رها کند و برود، اما محال است بتواند خاطراتش را جا بگذارد.
fatemeh
۷
گاهی دوست داریم توی مصیبت غرق شویم. دوست نداریم کسی دستش را دراز کند و کمک‌مان کند. دنبال دستی هستیم که بیش‌تر سرمان را فروکند زیر آب، فشار دهد و آن‌قدر نگه دارد تا سِر شویم، بی‌حس شویم و دیگر نفهمیم آن بالا، روی آب چه خبر است.
fatemeh
۷
معمولاً آدم داشته‌هایش را به حساب نمی‌آورد و دائم در پی به دست آوردن آرزوهاست.
fateme1ghaderi
۵
آدم‌ها، هر چه‌قدر هم کنار همدیگر باشند، در غم و تلخی‌ها تنها هستند.
fateme1ghaderi
۵
«نمی‌شود که به همه شک داشت! بالاخره باید به بعضی‌ها هم اعتماد کرد، وگرنه باید با چشم باز خوابید و مدام دوروبر را پایید.»
fatemeh
۴
آدم‌ها ممکن است رازهایی در اعماق وجودشان داشته باشند که حتی خودشان هم وحشت کنند از به یاد آوردن‌شان
fateme1ghaderi
۲
آدم‌ها ممکن است رازهایی در اعماق وجودشان داشته باشند که حتی خودشان هم وحشت کنند از به یاد آوردن‌شان.
fateme1ghaderi
۲
گذشته هیچ‌وقت آدم را رها نمی‌کند. ممکن است آدم خانه‌اش، شهرش، کشورش، کسانش را رها کند و برود، اما محال است بتواند خاطراتش را جا بگذارد. تنها راه مرگ است. فقط مرگ است که چارهٔ هر مشکلی است.
fateme1ghaderi
۲
گذشته هیچ‌وقت آدم را رها نمی‌کند. ممکن است آدم خانه‌اش، شهرش، کشورش، کسانش را رها کند و برود، اما محال است بتواند خاطراتش را جا بگذارد. تنها راه مرگ است. فقط مرگ است که چارهٔ هر مشکلی است.