کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من فاطمه اسکندری + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من

کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من

دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من

 کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من نوشته فاطمه اسکندری است. تاریخ زندگی تمدن بشری و علی‌الخصوص تمدن اصیل ایرانی مملو از پدر و مادرانی است که برای آموزش و پرورش فرزندانی بزرگ و اندیشمند فداکاری‌ها و تلاش‌های بی‌وقفه‌ای کرده‌اند و به این‌گونه از خود یاد نیکو به جای گذاشته‌اند. این کتاب داستان یکی از این مادران است.

درباره کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من

در این کتاب از بانویی به نام طوبی سخن به میان آمده است که در زندگی پر فراز و نشیب خود به همراه همسرش ابوالقاسم، هشت فرزند تربیت و بزرگ کرده است. دو تن از پسرانش ارتشی، چهار تن از پسران دبیر و معلم، یک تن از دختران معلم و یک تن دیگر از دختران بازنشسته اداره بهزیستی شده‌اند هر یک سی سال به مردم و وطن خود و اسلام خدمت کرده‌اند و همه‌شان هم بازنشسته شده‌اند و آن‌ها هم فرزندان نیکو تربیت کرده‌اند.

در این کتاب فرازهایی از زندگی پر از ماجرا و خاطره‌های زیبا و دوست‌داشتنی و بعضاً غم‌انگیز و سخت خودم را هم نگارش کرده‌ام تا نسل کنونی و آیندگان ما از زندگی گذشتگان و سختی‌های آن روزگار و جنگ‌ها و اتفاقات رخ داده و تجربه‌های آن اطلاع یافته و قدردان زندگی خود باشند و نیز تاریخ ایران و استان مرکزی را بهتر بشناسند و از چگونگی زندگی در این مکان‌ها باخبر باشند؛ همچنین از زحمات آموزگاران عالی‌قدر در دوران تحصیلی و خدمت همراه با زندگی مجردی و بعد متأهلی خبردار شوند.

خواندن کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگینامه پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب شکوفه‌های شاخه طوبی و من

شغل بیشتر مردم روستا کشاورزی و باغداری است و گاهی در منزل چند گاو و گوسفند نگهداری می‌کنند. یادش به خیر وقتی پدر و مادرم زنده بودند؛ تابستان‌ها به خانه پسرعمه کاظم می‌رفتیم و یک هفته در آنجا می‌ماندیم. فامیل‌هایمان که در آنجا زندگی می‌کردند به دیدن ما می‌آمدند و ما را برای صرف نهار یا شام به منزلشان دعوت می‌کردند. هنگام بیکاری برای گردش به باغ پسرعمه‌ام می‌رفتیم و در آنجا چای زغالی درست کرده و با همدیگر میل می‌کردیم. خانواده پسرعمه‌ام خیلی مهربان و دوست‌داشتنی بودند و از دیدن ما خیلی خوشحال می‌شدند. در زمان حکومت محمدرضا شاه پهلوی که مرق آب لوله‌کشی، برق، گاز و امکانات رفاهی دیگر نداشت؛ ما برای شستن ظرف‌ها و لباس‌ها با عروس عمه‌ام به چشمه اسد علی می‌رفتیم و کوزه‌های آب را نیز پر کرده و برمی‌گشتیم. در آن زمان حمام روستاها بهداشتی نبود و دارای خزینه بود که برای آب‌کشی پایانی داخل آن می‌رفتند.

نظری برای کتاب ثبت نشده است