با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آنتیگون

دانلود و خرید کتاب آنتیگون

۴٫۵ از ۴ نظر
۴٫۵ از ۴ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آنتیگون  نوشته  ژان آنوی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب آنتیگون

کتاب آنتیگون نوشته ژان آنوی است با ترجمه داریوش سیاسی است. آنتیگ.ن یک نمایشنامه قدیمی مربوط به سوفوکل است که داستانی غم‌بار را روایت می‌کند اما این اثر یک بازآفرینی تازه از داستانی کهن است.

درباره کتاب آنتیگون

این نمایشنامه در زمان حال و در حال اجرای نمایشنامه آنتیگونه روایت می‌شود. بازیگران روی صحنه می‌روند و راوی داستانی دیگر را برای مخاطبان روایت می‌کند. داستانی جذاب از اتفاقاتی متفاوت. این نمایشنامه در زمان جنگ جهانی نوشته شد و داستانی عجیب است. این کتاب زمان منتشر شدن نظر منتقدان را به خود جلب کرد. بسیاری بر این باورند که آنوی شخصیت آنتینگون را بر الگوی رزمندگان فرانسوی درون سرزمین اشغالی آفریده است.

خواندن کتاب آنتیگون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات نمایشی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب آنتیگون

دایه: وقتی بلند شدم هوا هنوز تاریک بود. آمدم به اتاقت ببینم لحافت پس نرفته باشد، دیدم از تو خبری نیست!

آنتیگون: باغ هنوز خاموش و آرام بود. من سرزده واردش شدم. بدون این‌که بفهمد دیدمش. نمی‌دانی اول صبح باغی که هنوز پای آدم بهش نرسیده چقدر قشنگ است.

دایه: تو از باغ بیرون رفته بودی. من حتا تا ته باغ رفتم، لای در را هم باز گذاشته بودی.

آنتیگون: تمام کشتزارها نمناک بود و انگار انتظار چیزی را می‌کشید، همه چیز در حال انتظار بود. من تک و تنها بودم و روی جاده صدای زیادی راه می‌انداختم. این صدا ناراحتم می‌کرد چون می‌دانستم این انتظار برای من نیست. آن وقت کفش‌های صندلم را درآوردم و بدون این‌که کشتزار متوجه شود آهسته سریدم توش... .

دایه: پس قبل از این‌که دوباره بخوابی، برو پاهایت را بشوی.

آنتیگون: دیگر نمی‌خوابم.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
آنتیگون: واقعآ که آدم بدی هستید! کرئون: آره، طفل من. آدم بدی هستم، باید بد باشم. مسئله قابل بحث این است که آیا باید این کار را انجام داد یا نه. ولی اگر کسی آن را قبول کرد، باید این‌طور بکند. آنتیگون: برای چه این کار را قبول کردید؟ کرئون: یک روز صبح، وقتی پا شدم شاه تب شده بودم... فقط خدا می‌داند که من به چیز دیگری هم جز این قدرت علاقه داشتم یا نه. آنتیگون: پس، نباید قبول می‌کردید! کرئون: می‌توانستم قبول نکنم. فقط یکدفعه حس کردم که مثل کارگری هستم که از کار خویش خودداری کند. و این کار به نظرم شرافتمندانه نیامد و گفتم قبول.
javadazadi
زندگی آنچه تو می‌پنداری نیست. آبی است که جوانان، ندانسته از لای انگشتان باز خویش، به هدر می‌دهند. انگشتانت را ببند. زودتر انگشتانت را ببند. نگذار به هدر رود و آن را نگاهدار. خواهی دید که چیز کوچک سخت و ساده‌ای خواهد شد که باید در آفتاب نشست و آن را مزه مزه کرد.
javadazadi
می‌دانی که حق با من است ولی هیچ وقت اقرار نخواهی کرد زیرا مثل یک استخوان داری از سعادتت دفاع می‌کنی. کرئون: آره، احمق، از سعادت تو و از سعادت خودم! آنتیگون: با این سعادتتان مرا از هر چه سعادت است بیزار کردید! من از این زندگی شما که باید بدون چون و چرا دوستش داشت متنفرم... من همه چیز را فورآ می‌خواهم، و بایستی کامل هم باشد... در غیر این صورت آن را قبول نمی‌کنم! من نمی‌خواهم فروتن و قانع باشم، و اگر خیلی عاقل باشم خودم را با یک تکه کوچک راضی بکنم. می‌خواهم امروز از همه‌چیز مطمئن باشم و همه چیز مثل موقعی که کوچک بودم زیبا باشد ــ وگرنه ترجیح می‌دهم بمیرم.
javadazadi
ولی حالا کار از کار گذشته است. مع‌ذلک همگی راحت هستند. همه کسانی که بایستی می‌مردند، مرده‌اند. همه کسانی که به چیزی عقیده داشتند و همه کسانی که خلاف آن عقیده داشتند ــ حتا کسانی که به چیزی عقیده نداشتند و بدون این‌که سردربیاورند، در این قضیه گرفتار شدند، مرده‌اند. همگی مانند هم مرده‌اند، همه، کاملا خشکیده، بیهوده و پوسیده. و کسانی که هنوز زنده هستند اندک اندک آن‌ها را فراموش می‌کنند و نام آن‌ها را با هم اشتباه می‌نمایند. قضیه تمام شده است.
javadazadi
آنتیگون: بفهمم... از روزی که یادم هست، شماها همه فقط این کلمه ورد زبانتان است. بایستی می‌فهمیدم که نمی‌توان به آب، آب روان و خنک دست زد، چون که پاشویه خیس می‌شود، به خاک نباید دست زد چون لباس را لک می‌کند. بایستی می‌فهمیدم که غذاها را با هم نباید خورد، نباید همه پول توی جیب را به گدای رهگذر داد. نباید دوید، نباید آن‌قدر در میان باد دوید تا زمین خورد. بایستی می‌فهمیدم در حال گرما نباید آب خورد، نباید به دلخواه آب‌تنی کرد، چون ممکن است زود یا دیر باشد! بایستی می‌فهمیدم. همه‌اش فهمیدن، من نمی‌خواهم بفهمم. وقتی پیر شدم خواهم فهمید. (کلامش را به آرامی تمام می‌کند) اگر پیر شدم، نه حالا.
javadazadi
ایسمن: (خود را در بغل او می‌اندازد) آنتیگون! خواهش می‌کنم! برای مردها خوب است که پابند عقیده‌ای باشند و در راهش بمیرند، اما تو، تو یک دختر هستی. آنتیگون: (دندان‌هایش را به هم می‌فشرد) آره، دختر هستم. خیلی گریه کرده‌ام که چرا دختر شدم! ایسمن: خوشبختی جلو توست و تو فقط باید آن را در آغوش بگیری. تو نامزد داری، جوانی، زیبایی.
javadazadi
تراژدی واقعآ تسکین‌دهنده است، زیرا می‌دانیم که دیگر امید، این امید چرکین وجود ندارد؛ می‌دانیم که گرفتار شده‌ایم، مثل موش به تله افتادیم و آسمان رویمان سنگینی می‌کند، می‌دانیم که فقط می‌توانیم فریاد بکشیم ـناله سودی ندارد، نه، از شکوه و شکایت سودی حاصل نیست‌ــ باید آنچه گفتنی است و تاکنون بر زبان نیاورده‌ایم و شاید هنوز هم از آن بی‌خبریم، هر چه رساتر بیان بداریم. و آن هم برای هیچ: فقط برای این‌که به خود گفته باشیم، برای این‌که به خود حالی کرده باشیم. در درام، مبارزه می‌کنیم زیرا امید به نجات داریم. این احمقانه است، سودپرستی است. در تراژدی این رایگان است. برای شاهان است. و خلاصه، کوشش بیهوده است!
javadazadi

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۲/۰۲
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۰۸۴-۵‬‬‬
تعداد صفحات۸۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۸,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۵/۰۲/۰۲
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۴۰۵-۰۸۴-۵‬‬‬