آنتیگون: واقعآ که آدم بدی هستید!
کرئون: آره، طفل من. آدم بدی هستم، باید بد باشم. مسئله قابل بحث این است که آیا باید این کار را انجام داد یا نه. ولی اگر کسی آن را قبول کرد، باید اینطور بکند.
آنتیگون: برای چه این کار را قبول کردید؟
کرئون: یک روز صبح، وقتی پا شدم شاه تب شده بودم... فقط خدا میداند که من به چیز دیگری هم جز این قدرت علاقه داشتم یا نه.
آنتیگون: پس، نباید قبول میکردید!
کرئون: میتوانستم قبول نکنم. فقط یکدفعه حس کردم که مثل کارگری هستم که از کار خویش خودداری کند. و این کار به نظرم شرافتمندانه نیامد و گفتم قبول.