با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند

دانلود و خرید کتاب آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند

۴٫۲ از ۲۵ نظر
۴٫۲ از ۲۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند  نوشته  گلندی وندرا  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند

کتاب آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند نوشته گلندری وندرا است که با ترجمه عاطفه حاجی آقایی منتشر شده است. این کتاب داستان کودکی مرموز است که به یک زن و مرد غریبه می‌آموزد چگونه به دیگران اعتماد کنند و به همدیگر عشق بورزند. 

درباره کتاب آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند

کودک مرموز این کتاب از جهاتی یادآور کارکتر ماندگار شازده کوچولو اگزوپری است، ناگهان سر راه زنی قرار می‌گیرد که به‌تازگی با سرطان دست و پنجه نرم کرده است و آرام آرام در دل او جایگاه ویژه‌ای می‌یابد. از سوی دیگر، پسر جوان و کم‌تجربه‌ای نیز در همسایگی این زن زندگی می‌کند و در طول داستان، عشقی عمیق در بین این دو متولد می‌شود...

گلندی وندرا اهل شیکاگوی آمریکاست. او پیش از این‌که به نوشتن داستان روی بیاورد، در حوزه‌ی زیست‌شناسی و به طور مشخص، پژوهش‌های مرتبط با پرندگان کار کرده است. عشق به طبیعت و به‌خصوص پرندگان، در همین رمان لطیف و انسانی نیز به‌خوبی مشاهده می‌شود. چرا که قهرمان داستان او، برای تحقیق درباره‌ی زندگی پرندگان، به یک روستای زیبا سفر کرده است.

خواندن کتاب آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می کنیم

بخشی از داستان آن‌جا که جنگل و ستاره‌ها به هم می‌رسند

شاید دخترک بچه پریان بود. تاحدودی نامرئی بود، صورتش رنگ پریده بود و سویی‌شرت و شلوارش در جنگل تاریک و روشن پشت سرش محو شده بود. پاهایش برهنه بودند. بی‌حرکت ایستاده و یک دستش را دور تنهٔ درخت گردوی گرمسیری آمریکایی حلقه کرده بود. وقتی ماشین در انتهای راه شنی قرچ و قروچ صدا داد و چند متر آن طرف‌تر ایستاد، اصلاً از جایش تکان نخورد.

جو ماشین را خاموش کرد، نگاهش را از دختر گرفت و دوربین دو چشمی، کوله‌پشتی و ورق مشخصات را از روی صندلی مسافر برداشت. شاید اگر نگاهش نمی‌کرد، بچه به سرزمین پریان برمی‌گشت.

اما وقتی از ماشین پیاده شد، دخترک هنوز همان‌جا ایستاده بود. رو به سایهٔ درخت گردو گفت: «دارم می‌بینمت.»

دخترک گفت: «می‌دونم.»

تکّه گِل‌های خشک زیر پوتین‌های کوه‌نوردی جو، روی مسیر بتونی پخش و پلا شدند.

«چیزی می‌خوای؟»

دختر جوابی نداد.

«چرا تو املاک منی؟»

«می‌خواستم توله سگ‌تون رو ناز کنم، اما نذاشت.»

«سگ من نیست.»

«پس سگ کیه؟»

«هیچ‌کس.»

جو در بالکن شیشه‌ای را باز کرد.

«تا هنوز هوا روشنه باید بری خونه‌تون.»

لامپ کم مصرف ضد حشرهٔ بیرون را روشن و در خانه را باز کرد. بعد از روشن کردن لامپ داخل خانه، به سمت در چوبی برگشت و قفلش کرد. دخترک دور و بر نه سال داشت، اما باز هم ممکن بود خطرناک باشد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۳)
i._.shayan
۱۳۹۹/۰۵/۱۶

یک کتاب در همون دسته‌ای که خالم بهشون میگه پاورقی مامانم بهشون میگه روانکاوی شخصیت ها (روانشناسی مانند) و من بهشون میگم کتاب حال خوب کن کتابی که به لطف نثر بسیار ساده داستان درگیر کننده و شخصیت های جالبش احتمالاً به محض

- بیشتر
سمانه
۱۳۹۹/۰۵/۱۴

فوق العادس بخونیدش حتما

Helya.B
۱۳۹۹/۱۱/۱۳

داستان درباره ی اورسا ، دختری نه ساله ست که به طور غیر منتظره ای با جو که سرطان داشته آشنا میشه و زندگی اون رو تغییر میده ... داستان پردازی خوب و صحنه سازی عالی این رمان باعث میشه که

- بیشتر
Aa
۱۳۹۹/۰۴/۳۱

کتاب خیلی قشنگیه توصیه میکنم

n re
۱۳۹۹/۰۵/۲۵

کتاب خوبی بود داستانش رو دوس داشتم موضوع جدیدی بود و تکراری نبود و اینکه یه جاهایی هم غافلگیر کننده بود اما یه جاهاییش رو دوس نداشتم که با فرهنگ ما و البته هرفرهنگ سالمی در تضاد بود و اصلا

- بیشتر
شهربانو 1367
۱۳۹۹/۰۵/۲۷

کتاب عالی

نیتا
۱۳۹۹/۰۷/۲۱

داستان در مورد دختری هست که خیلی اتفاقی در زندگی زنی تنها پیدا میشه و سرنوشت این و دختربچه بهم گره می خوره هر چقدر داستان در ابتدا خوب شروع میشه، به ندرت بچه گانه و خسته کننده میشه. تنها قسمت

- بیشتر
reyhane
۱۳۹۹/۱۲/۲۹

اورسا دختر کوچولوییه که وارد زندگی ی جو میشه و باعث میشه زندگیش از این رو به اون رو بشه...! اورسا میگه ادم فضاییه و از یه سیاره ی دیگ اومده و باید پنج تا معجزه ببینه تا برگرده ب سیارش

- بیشتر
نَ ف ی سِ ❄
۱۳۹۹/۰۹/۲۷

خوب بود دوست داشتمش

littlegreenhand
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

واقعا عین قند بود کتابش. از بس همه چیز رو به جا و درست توصیف کرده بود.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۶۱)
هیچ‌کس تا انتهای جاده نمی‌آمد مگر آن‌که گم می‌شد
نون صات
دنبالش می‌گردید؟» «اگه فرار کرده، پس نمی‌خواد کسی پیداش کنه.»
n re
«هنر یعنی نشون بدی که دنیا از دید تو چه‌طوریه نه این‌که دقیقاً عین چیزی رو که می‌بینی بکشیش.»
Fateme Bardestani
داره یه داستان خیالی برای خودش سرهم می‌کنه تا بتونه از واقعیت فرار کنه.»
n re
«این‌جا روی زمین معمولاً ما آدم‌ها به هر چی بخوایم نمی‌رسیم.»
Helya.B
«من مریضم. نمی‌تونم همین‌طوری خوب بشم و فراموشش کنم.» «اگه باورت اینه که هرگز نمی‌تونی.» «مثل بیش‌تر مردمی که این شرایط رو تجربه نکردن، دید تو هم به افسردگی، یه دید خوشبینانهٔ اشتباهه.»
i._.shayan
«هنر یعنی نشون بدی که دنیا از دید تو چه‌طوریه نه این‌که دقیقاً عین چیزی رو که می‌بینی بکشیش.»
mary
گاهی اتفاق‌های بد لازمن تا اتفاق‌های خوب بیفتن.
Helya.B
«هنر یعنی نشون بدی که دنیا از دید تو چه‌طوریه نه این‌که دقیقاً عین چیزی رو که می‌بینی بکشیش.»
نسیم رحیمی
«یه پیتزایی خوب پایین جاده‌ست. یکی از اون پیتزایی قدیمی‌ها که جوک‌باکس دارن.» «تبی رو می‌خوام.» «فکر نکنم تبی سرو کنن.»
Helya.B

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۰۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۷
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۶۳۳۶-۴-۹
تعداد صفحات۴۰۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۷
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۶۳۳۶-۴-۹