معرفی و دانلود کتاب چهل و یکم + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب چهل و یکمsubscriptionAvailable

کتاب چهل و یکم

نوع کتاب
۴.۲(از ۱۷۰ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
حمید بابایی
انتشارات: 
نشر صاد

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چهل و یکم

کتاب چهل و یکم نوشته حمید بابایی است. این کتاب روایتی ادبی و زبانی جذاب دارد. خواننده از ابتدای رمان می‌‌داند که با داستانی ادبی همراه است. داستانی لطیف و سرشار از کلمات و تعبیرات بدیع که او را با خودش همراه می‌کند. اتفاقات در مشهد روایت می‌شود و ارتباط عمیق درونی انسان‌ها با امام رضا بخش دیگری از کتاب است. انسان‌هایی که بدون اعتقاد و دین نمی‌دانند کجا باشند.

خواندن کتاب چهل و یکم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب  چهل و یکم

از آن باران تند، سر تا پا خیس بودم. به محض آن‌که پا به شبستان مسجد گذاشتم و او را دیدم، باران و خیسی لباس‌ها فراموشم شد. ریش انبوه و موهای پریشانش گواهی می‌داد مردی شوریده‌دل است. جایی در نزدیکی محراب ایستاده بود و نماز می‌خواند. قنوت که می‌خواند دیدم آشکارا دستانش می‌لرزد. نه‌فقط دست، که انگار تمام اندامش می‌لرزید. جامه‌ای پشمی و شیری‌رنگ به تن داشت که ضخیم و مندرس بود، و گلیم کهنه‌اش را بر دوش انداخته بود. می‌لرزید اما پیدا بود لرزش اندامش نه از سرما، که از آشوب درون است. چرا این‌طور بی‌قرار بود؟! نماز مغرب را که بجا آورد، همان‌جا نشست تا تعقیبات و ادعیه بخواند.

همیشه شب‌های مسجد را دوست داشته‌ام. وقتی چراغ‌های روغنی و زنبوری روشن می‌شوند و با نور محقر خود شبستان را روشن می‌کنند، طوری‌ست که انگار مسجد حضور و معنای دیگری می‌یابد. البت که وقت کتابت نورِ چراغ‌های آویخته از دیوارها کفایت نمی‌کند، برای همین ناچار بوده‌ام شمع و چراغدان کوچکی به همراه بیاورم؛ تا کی این قرض ادا شود و آن عهد وفا. عهدی که بر گردنم بود و باید هر طور شده آن را بجا می‌آوردم. در ازای بدهی پنجاه‌تومانیِ پدرم به میرزا حسن‌خان، قول داده بودم چهل باب از تذکره الاولیا را به خط خوش بنویسم. میرزا حسن‌خان نسخه‌ای موروثی از تذکره الاولیای عطار داشت که حالا کهنه و پوسیده شده بود. موریانه‌ها حاشیه و حتی جاهایی از متن تذکره موروثی او را جویده بودند و او می‌ترسید به زودی کتابش از آسیب این آفت نابود شود. همین شد که در معامله‌ای خوشایند، بنا شد در ازای دین پدرم، چهل باب از تذکره الاولیای او را، دوباره تحریر کنم. چهل بابی که از گزند روزگار و نیش موریانه‌ها در امان نمانده بود.

میرزا حسن مرد جاافتاده و همیشه خندانی است. یک روز در حالی که همان لبخند همیشگی را به لب داشت گفت: «پسرجان با دست و دل منزه برو حرم آقا یا جایی همان حوالی بنشین و دست به قلم ببر که این نُسخ که می‌نویسی کلام حق است. کلام و جانِ بندگان نظر کرده خداست. گفتن و نوشتن در باب بزرگان، دست و دل طیب و طاهر می‌خواهد.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چهل و یکم و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:چهل و یکم
موضوع:رمان، داستان ایرانی
نویسنده:حمید بابایی
انتشارات:نشر صاد
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۸/۱۲/۱۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۶۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۹۹۵۸۳۷۷
تعداد صفحه‌ها:۱۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۵۰۰۰۰ تومان
نسخۀ صوتی:خرید کتاب صوتی چهل و یکم

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

faezehakand
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۸

این کتاب عالیههههه. خیلی بهتر از رمان های الانه که زبانش عامیانه و تکراریه و مدام عشق و عاشقیه. این کتاب اینقدر خوب روایت کرده و زبان ادبی و تذکره الاولیا عطار رو ارج نهاده آدم پر از لذت میشه....بیشتر

۳
panah
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۴/۳۱

فضاسازی عالی و توصیفات دقیق کتاب باعث میشه صحنه به صحنه با شخصیت ها و اتفاقات همراه بشیم، متن روانی داره و خواننده رو به خودش جذب میکنه(توی یک روز تموم شد:) ) با وجود اینکه کتاب درباره‌ی سالها پیش هست،...بیشتر

۱
Hadim222
۱۳۹۹/۰۶/۰۳

#نه_به_حذف_گردونه

۱
sara gohari
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۷

نویسنده قلم خوبی داشت. آقای حمید بابایی هم به جمع نویسنده های ایرانی مورد علاقه ام اضافه شد 😊

۰
ایزد
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۶

جالب بود، برای وقت هایی که دوست داریم به ذهن و روح مون یک استراحتی بدیم داستان لطیفی بود نسبتا

۰
marjan
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۴

توصیفات کتاب بسیار زیبا و تاثیرگذار بود لذت بردم👌🏻

۰
شاسوسا
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۶

خدا قوت اقای بابایی،انشالله همیشه قلم تان پویا باشد و دستانتان پرتوان و ذهن خلاق تان هوشیار این داستان برای من خیلی با ارزش بود،مطمعنا شروعی ست برای مطالعه ی متون قدیمی فارسی

۱
کتاب خوبیه دست نویسندش درد نکنه
۱۳۹۹/۰۵/۲۷

خواندن این کتاب حس خوبی ب ادم میده

۶
فرزانه1921
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۷

بس که جذاب بود دلم نمیخواست تموم شه

۰
کرم کتاب
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۱

این کتاب از طرف سایت صاد برای مسابقه معرفی شده جایزه ش هم بن خرید کتاب الکترونیکی هست

۰
مامانِ لیلی و مهتاب و ارغوان
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۷/۰۳

شاید کتاب چندان داستان پرکششی نداشته باشد اما برای درک دوره ای تاریخی و بسیار مفید است. فراز و فرودهای چندانی ندارد اما تصویر سازی خوبی در ذهن خواننده ایجاد میکند و خواننده را همراه می کند.

۰
Barzegar:)
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۱۱

کتاب دوست داشتنی بود.✨

۰
kordelia
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۹

از همه مهمتر اینکه داستان ایرانی خواندن سبب دلگرمی اهل قلم خواهد شد... داستان روان و دلنشینی داشت؛ اینکه کسی بخاطر سکوت در برابر ظلم خود را گناهکار می یابد و جسم و روحش پریشان حال میشود و در پی...بیشتر

۰
روناک 68
۱۳۹۹/۱۰/۱۸

خیلی قشنگ عشق زمینی و عشق خدایی رو بیان کرد و اینکه مربوط ب زمان گذشته هم بود عالی بود

۰
جواد اعتمادی
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۰۷

نمیدونم داستانش واقعی بود یا نه! ولی شدیدا خوندنش رو توصیه میکنم. با اینکه شخصیت های اصلی داستان محدودند ولی اونقدر خوب توصیف شدند که از خوندن کتاب خسته نمیشید! و یه پایان عالی برای یه کتاب عالی👌

۰

بریده‌هایی از کتاب

افرا
۱۱۴
دست به دعا برداریم: خدایا معجزه‌ای کن.
ف.ن
۴۵
«همه ما مقروضیم. هر کس به کسی. زندگی این روزها آدم بی‌قرض باقی نگذاشته. یکی به قِران و تومان مقروض بندگان خداست و دیگری گناهکار است و مقروض خودِ خدا. اصلا آدم بی‌قرض دیده‌ای تا حالا؟»
mahdi_yar
۲۱
وقتی بر خنکای ضریح دست می‌کشید و پیشانی‌اش را بر آن می‌گذاشت گویی تمام زندگی‌اش همان لحظه می‌شد و انگار خداوند ملموس می‌شد و به صدا درمی‌آمد و می‌گفت: «حی...» و او بلافاصله حیات می‌یافت از این کلمه و از این سِر باطن.
dadashjun
۱۶
«همه ما مقروضیم. هر کس به کسی. زندگی این روزها آدم بی‌قرض باقی نگذاشته. یکی به قِران و تومان مقروض بندگان خداست و دیگری گناهکار است و مقروض خودِ خدا. اصلا آدم بی‌قرض دیده‌ای تا حالا؟»
panah
۱۴
فکر کرد آدمی عجب موجود غریبی است که حتی با دیروزش فرق می‌کند و از فرداهایش بی‌خبر است، و نمی‌داند چه خواهد شد و کجا و چگونه.
*𝐻𝑒𝒾𝓇𝒶𝓃
۱۳
انسان نسیان‌پسند است و عملِ نیک و بد خود را فراموش می‌کند وقتی که منفعت او در فراموشی است
panah
۱۱
فتوت یعنی جوانمردی، و جوانمردی به بازوی ستبر و صدای بلند نیست؛ بلکه به اداره ثواب زندگی خود و دیگران است. به این است که هر جا افتاده‌ای دیدی دستگیر باشی. کمر خم کنی و دست بدهی و مددی برسانی. و چه کسی برتر از خداوند قادر است در یاری نمودن؟ آن‌جا که کمر خم می‌کنی و از خداوند مدد می‌خواهی که یاری‌ات دهد تا دستگیر خلایق باشی، اولین قدمِ فتوت را برداشته‌ای. آن‌جا که دست خالی‌ات را دراز می‌کنی و می‌گویی: «خدایا من یاری‌دهنده‌ای ندارم جز تو.» او خواهد گفت: «بیا، بیا که منم فریادرس.» بعد به هنگامی که دیگری دست یاری می‌طلبد، باید دست او بگیری که این قول جوانمردان است: چون دستت را گرفتند دست دیگری را بگیری
sara gohari
۱۰
روزی از روزها استاد احتساب نزد پدر آمده و گفته بود: «دست این پسر طلاست میرزا یحیی. انگشتانش با قلم مأنوس است و خیالش غرق مرکب. نگذار بیل به دست بگیرد و چشمش به خاک باشد. رخصت بده هر روز نزد من بیاید. قصد دارم میرعماد دیگری از او بسازم.»
افرا
۱۰
انسان نسیان‌پسند است و عملِ نیک و بد خود را فراموش می‌کند وقتی که منفعت او در فراموشی است
n re
۹
سالِ مرضی هر چه داشتیم، از کف داده بودیم. پدرم نه قمارباز بود، نه سوداگر، و نه سر در آخور و خانه فاحشه‌ها داشت. آن چه او را و ما را از پا انداخت و ذلیل کرد بیماری واگیری بود که در آن سالِ مرضی به جان همه افتاده بود. اطبا می‌گفتند «درد بی‌درمان است و تنها چاره‌اش معجزه است.» مرگِ سیاه نیمی از شهر را دریده و با خود برده بود. احدی امید نداشت که فردا یا حتی امروزش را سرِ سلامت به در ببرد. و این چنین بود که آن مرض لاعلاج دامنگیر پدرم هم شد و چند سال بعد او را در خاک کرد. و ما چه چاره‌ای داشتیم به جز این که دست به دعا برداریم: خدایا معجزه‌ای کن.