معرفی و دانلود کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟ + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟

نوع کتاب
۳.۶(از ۵۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مت هیگ، گیتا گرکانی
انتشارات: 
نشر هیرمند

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟

مت هیگ رمان جذاب و فانتزی چگونه زمان را متوقف کنیم را در سال ۲۰۱۷ منتشر کرد. در این اثر یک داستان عادی درباره یک ادم غیر عادی می‌خوانید که عمری به درازای تاریخ دارد. مت هیگ در این اثر درباره عشق، انتظار، زمان و تمام دغدغه های ساده بشری حرف می‌زند.

خلاصه کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم.

تام هازارد مردی است که چهل و یک ساله به نظر می‌رسد اما او یک چهل ویک ساله معمولی نیست. تام تازه به لندن و خانه قدیمی‌اش برگشته و قصد دارد معلم تاریخ یک مدرسه شود. در روز اول مدرسه با یک خانم معلم جوان فرانسوی آشنا می‌شود که ظاهرا به او علاقه‌مند است اما تام رازی دارد که خطرناک است. اولا این که او چهل و یک سال ندارد، عمر او به دلیل شرایط خاص و نادری که داشته به درازای چند قرن است و تاریخ را زندگی کرده است؛ دو م این که جامعه آلباتروس که از افرادی مثل تام محافظت می‌کنند، عاشق شدن را برای او ممنوع کرده است. اما حالا تام دچار چالشی بزرگ در زندگی شده، آیا به قانون عمل کند یا از فرمان دلش پیروی کند.

خواندن کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم را به چه کسانی پیشنها می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به داستان‌هایی درباره زندگی و عشق از نوع فانتزی را به خواندن این داستان دعوت می‌کنیم.

درباره مت هیگ

مت هیگ، نویسنده و روزنامه‌نگار انگلیسی، در سوم ژوئیه ۱۹۷۵ در شفیلد به دنیا آمد. او پس از پایان تحصیلات در رشته زبان انگلیسی و تاریخ در دانشگاه هال، وارد دنیای نویسندگی شد. زندگی او با بحران افسردگی در ۲۴ سالگی دگرگون شد، اما توانست با نیروی قلم و نوشتن بر آن غلبه کند. هیگ نویسنده کتاب‌های متنوعی است که از ادبیات کودک گرفته تا رمان‌های فلسفی و آثار غیرداستانی را در بر می‌گیرند. کتاب کتابخانه نیمه شب، چطور زمان را متوقف کنیم و انسان‌ها از رمان‌های محبوب او و دلایلی برای زنده ماندن و کتاب آرامش از آثار غیرداستانی‌اش هستند.

بخشی از کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم

نزدیک به سه روز بود که مدام راه رفته بودم. پاهایم سرخ و تاول زده بود و از درد ضربان داشت. به خاطر دوره‌های کوتاهی که توانسته بودم کنار کوره راه‌های جنگلی و روی سبزه‌های حاشیهٔ بزرگراه بخوابم، چشم‌هایم خشک و سنگین بودند. اگرچه، در واقعیت به زحمت اصلاً خوابیده بودم. پشتم به خاطر حمل لوت زخم بود. در تمام عمرم آن‌قدر احساس گرسنگی نکرده بودم، در سه روز گذشته به جز توت و قارچ و ته نان کوچکی که اربابی موقع عبور با اسبش از سر ترحم برایم انداخته بود، چیزی نخورده بودم.

اما همهٔ آن‌ها خوب بود.

در واقع، همهٔ آن‌ها برای هیجان ذهنی‌ام حواس‌پرتی خوبی بودند. هیجان انگار از من بیرون می‌ریخت، سبزه و درخت و هر جویبار و رودخانه را آلوده می‌کرد. هربار چشم‌هایم را می‌بستم به مادرم در آن آخرین روز فکر می‌کردم، بالا در هوا، با موهایش که در باد به سوی من می‌وزیدند. و فریادهایش هنوز در گوش‌هایم طنین داشت.

تا سه روز شبح خودم بودم. به ادوارداستون به عنوان آدمی آزاد برگشتم، اما نتوانستم آنجا بمانم. آن‌ها قاتل بودند. تک تک آن‌ها. به کلبه برگشتم و لوت مادرم را برداشتم و دنبال مقداری پول گشتم اما هیچ چیز نبود. بعد رفتم. فقط دویدم. نمی‌توانستم در ادوارداستون باشم. نمی‌خواستم هرگز امثال بِس اسمال یا والتر اِرنشاو را دوباره ببینم، درست همان‌طور که نمی‌خواستم هرگز قدم به کلبهٔ گیفورد بگذارم. می‌خواستم از این احساس وحشت و از دست دادن درونم فرار کنم، از تنهایی بی‌انتها، اما البته برای فرار از آن هیچ راهی وجود نداشت.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟ و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:چگونه زمان را متوقف کنیم؟
موضوع:رمان، داستان خارجی
نویسنده:مت هیگ
مترجم:گیتا گرکانی
انتشارات:نشر هیرمند
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۱۰/۰۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۰۴ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۴۰۸۵۰۲۴
تعداد صفحه‌ها:۴۳۸ صفحه
قیمت کتاب:۳۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

یاس
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۲/۲۱

اگه کتابخانه‌ی نیمه‌شب این نویسنده رو خوندید، این کتاب رو هم دوست خواهید داشت و اگه سر اون کتابش هم نرفتید، باز هم این کتاب رو دوست خواهید داشت.😁 داستان حول محور زندگی مردی ۴۰۰ و خورده ساله می‌گذره به نام تام....بیشتر

۰
شایلین
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۱۳

کتاب جالبی بود از نویسنده ی کتابخانه ی نیمه شب. از نظر من این کتاب باعث میشه به درک بهتری از فرصت ها و زمان برسیم. چه اتفاقی میفته اگر قرن ها زندگی کنیم و در این مدت تمام عزیزانمون رو از...بیشتر

۰
mt
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۱

نمونه رو خوندم ترجمه بدک نیست! ایراد چندانی ندیدم ،اگه به ای سبک علاقمندید پیشنهاد می کنم کتاب همه میمرند اثر سیمون دوبوار رو بخونید، ارزشمندتره

۰
fariba_marjan😍
۱۴۰۲/۰۸/۱۲

خیلی خوب بود فضای داستان و خیلی دوست داشتم، تنها موردی که یک ستاره کم کرد جریان به گذشته و حال رفتنهای مکرر بود، البته میدونم که برای پشبرد داستان اینکار تقریبا ضروری بود اما کمی زیادی تکرار میشد. موضوع...بیشتر

۰
نورا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۱۰/۲۶

ایده داستان قشنگ بود، ولی ترجمه روانی نداشت

۰
نیکو
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۳/۱۶

من این کتاب رو زبان اصلی خوندم و موضوع داستان رو خیلی دوست داشتم و برام جدید بود تنها ایرادش این بود که مت هیگ کارکتر اصلی رو خیلییی تو خاطراتش و گذشته‌ش غرق میکرد و بیشتر کتاب به گذشته طرف...بیشتر

۰
Taranom
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۶

ترجمه ضعیف بود.

۰
شیوا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۴/۱۰

یک ستاره رو نه به خاطر داستان، بلکه ویرایش بد یا بهتره بگم؛ عدم ویرایش داستان کم کردم. به نظرم ارائه چنین داستانی با این کیفیت، کم از جنایت نیست! این داستان رو بخونید، نه یک بند و بی وقفه؛...بیشتر

۰
فاطمه زهرا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۳

کتاب درباره افرادی هست که خیلی زیاد عمر می‌کنند ،روند پیر شدنشون خیلی کنده ، در برابر خیلی از بیماری ها هم مصون هستند و به اصطلاح جاودانند.حالا این وسط داستان مردی رو روایت میکنه که بیش از ۷ قرن...بیشتر

۰
فـــــــرشـــــــتـــــــــ‍ـــ‌ه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۳/۰۱/۱۷

من این کتاب رو مطالعه نکردم اما از روی توضیحات متوجه شدم که شبیه رمان ″همه میمیرند″ از ″سیمون دوبووار″ هست اگر کسی هردو رو مطالعه کرده ممنون میشم نظرش رو اعلام کنه

۰
حنا 🌱
۱۴۰۵/۰۱/۲۷

دقیقن تو فضای -همه می‌میرند- سیمون دوبوار بود یجوری که انگار داری دوباره همون کتاب رو می‌خونی و داستان و صحنه‌هاش برات یادآوری می‌شه. جمله‌های عمیق‌ زیادتر داشت، یکنواخت پیش می‌رفت اما روون بود. در کل می‌تونم بگم کتاب خوبیه؛...بیشتر

۰
فاطمه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۳

موضوع کتاب جالب بود. یک مقدار جملات شعاری هم در کنار جملاتی برای اندیشیدن داشت، اما موضوعی که من رو از پیشنهادش منصرف می‌کنه ترجمه‌ی خیلی بد این نسخه بود. بخش‌هایی بودن که انگار هوش مصنوعی بطور همزمان ترجمه کرده....بیشتر

۰
کاربر 7745161
۱۴۰۵/۰۱/۱۳

کتاب بی نظیری بود ، بنظرم از کتاب (کتابخانه نیمه شب) همین نویسنده داستان گیرا تری داشت ولی در هر دو درس هایی هست ک وقتی کتاب رو تا انتها بخونید متوجه اش می شید

۰
zahra_yad
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۴

کتاب خیلی جالبی بود. ولی ترجمه‌اش رو دوست نداشتم. اکثر تاریخ‌ها هم اشتباه نوشته شده بود. و ایراد جمله بندی و ویراستاری که از روونی متن کم می‌کنه.

۰
کاربر 3454022
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۸

به نظرم کتاب جالبیه جمله های جالبی داره که واقعا میشه بهش فکر کرد

۰

بریده‌هایی از کتاب

navid
۳۹
مردم فقط آن چیزی را می‌بینند که تصمیم گرفته‌اند ببیند.
fateme.gha.l.r.y
۱۱
مادر من، مانند بقیهٔ والدین، انسان کاملاً پیچیده و متناقضی بود. اخلاق‌گرا اما صمیمانه عاشق لذت‌ها (غذا، موسیقی، زیبایی‌های طبیعت). عمیقاً مذهبی، اما ظاهراً یک آواز عاشقانهٔ غیرمذهبی را به راحتی دعا می‌خواند. عاشق طبیعت، اما آشکارا هربار قلعه را ترک می‌کرد به اضطراب دچار می‌شد. شکننده، اما درضمن محکم و سرسخت. هرگز نفهمیدم چه میزان از خصوصیات عجیب او از اندوه برخاسته و کدام خصلت‌ها ناشی از سرشت او بودند. «هیچ ساقهٔ علفی، هیچ رنگی در این دنیا نیست که نخواهد ما را شادمان کند.»
نیلوفر
۱۱
«عجیب است.» «چه چیزی عجیب است؟» «اینکه چقدر از وقتت را صرف نگرانی برای آینده می‌کنی.»
Reyhaneh
۱۰
هر انسان محدودیت‌های دید خودش را محدودیت جهان می‌پندارد.
amirali
۹
«هیچ چیز بیشتر از آرزوی فراموش کردن خاطره‌ای، آن را در ذهن‌تان تثبیت نمی‌کند.»
نیلوفر
۹
در گذشته چیزهایی وجود دارند که هرگز اهلی نمی‌شوند.
نیلوفر
۹
در سال‌های ۱۶۰۰ هیچ‌کس نمی‌خواست میلیونر درونش را پیدا کند. مردم فقط می‌خواستند زندگی کنند
fateme.gha.l.r.y
۸
اما یک زندگی معمولی شادمانی را تضمین نمی‌کند. و، البته، این ـ معلم بودن ـ فقط یک تظاهر بود. شاید هرکسی داشت به چیزی تظاهر می‌کرد. شاید هر معلم و شاگرد در این مدرسه داشت به چیزی تظاهر می‌کرد. شاید حق با شکسپیر بود. شاید تمام دنیا یک صحنه بود. شاید بدون نقش بازی کردن همه چیز از هم می‌پاشید. کلید شادمانی در این نبود که خودتان باشید، چون این اصلاً چه معنایی داشت؟ هرکسی وجودهای بسیار داشت. نه. کلید شادمانی در پیدا کردن دروغی بود که بیشتر از همه برازندهٔ شما باشد.
نیلوفر
۷
هر انسان محدودیت‌های دید خودش را محدودیت جهان می‌پندارد.
navid
۶
«عشق درد است. نداشتنش آسان‌تر است.»