
٪۷۰
navid
۳۹
مردم فقط آن چیزی را میبینند که تصمیم گرفتهاند ببیند.
fateme.gha.l.r.y
۱۱
مادر من، مانند بقیهٔ والدین، انسان کاملاً پیچیده و متناقضی بود. اخلاقگرا اما صمیمانه عاشق لذتها (غذا، موسیقی، زیباییهای طبیعت). عمیقاً مذهبی، اما ظاهراً یک آواز عاشقانهٔ غیرمذهبی را به راحتی دعا میخواند. عاشق طبیعت، اما آشکارا هربار قلعه را ترک میکرد به اضطراب دچار میشد. شکننده، اما درضمن محکم و سرسخت. هرگز نفهمیدم چه میزان از خصوصیات عجیب او از اندوه برخاسته و کدام خصلتها ناشی از سرشت او بودند. «هیچ ساقهٔ علفی، هیچ رنگی در این دنیا نیست که نخواهد ما را شادمان کند.»
نیلوفر
۱۱
«عجیب است.»
«چه چیزی عجیب است؟»
«اینکه چقدر از وقتت را صرف نگرانی برای آینده میکنی.»
Reyhaneh
۱۰
هر انسان محدودیتهای دید خودش را محدودیت جهان میپندارد.
amirali
۹
«هیچ چیز بیشتر از آرزوی فراموش کردن خاطرهای، آن را در ذهنتان تثبیت نمیکند.»
نیلوفر
۹
در گذشته چیزهایی وجود دارند که هرگز اهلی نمیشوند.
نیلوفر
۹
در سالهای ۱۶۰۰ هیچکس نمیخواست میلیونر درونش را پیدا کند. مردم فقط میخواستند زندگی کنند
fateme.gha.l.r.y
۸
اما یک زندگی معمولی شادمانی را تضمین نمیکند. و، البته، این ـ معلم بودن ـ فقط یک تظاهر بود. شاید هرکسی داشت به چیزی تظاهر میکرد. شاید هر معلم و شاگرد در این مدرسه داشت به چیزی تظاهر میکرد. شاید حق با شکسپیر بود. شاید تمام دنیا یک صحنه بود. شاید بدون نقش بازی کردن همه چیز از هم میپاشید. کلید شادمانی در این نبود که خودتان باشید، چون این اصلاً چه معنایی داشت؟ هرکسی وجودهای بسیار داشت. نه. کلید شادمانی در پیدا کردن دروغی بود که بیشتر از همه برازندهٔ شما باشد.
نیلوفر
۷
هر انسان محدودیتهای دید خودش را محدودیت جهان میپندارد.
navid
۶
«عشق درد است. نداشتنش آسانتر است.»
نیلوفر
۵
گاهی واکنش درست به واقعیت دیوانه شدن است.
نیلوفر
۵
تا جایی که میفهمم، این مشکل زندگی در قرن بیست و یکم است. بسیاری از ما صاحب همهٔ چیزهای مادی مورد نیازمان هستیم، بنابراین شغل بازاریابی حالا به اقتصاد احساسات ما بسته شده تا با واداشتن ما به خواستن چیزهایی که قبلاً هرگز به آنها نیازی نداشتیم، موجب شود حس کنیم به چیزهای بیشتری نیاز داریم.
نیلوفر
۵
وادار میشویم با سالی سی هزار پوند درآمد احساس فقر کنیم. اگر فقط به ده کشور دیگر رفتهایم حس کنیم کم سفر کردهایم. اگر چین و چروکی دیدیم خودمان را یک احمق پیر حس کنیم. اگر عکسمان فتوشاپ و فیلتر نشده، خودمان را زشت حس کنیم.
Taranom
۵
تو زیبایی را در جایی پیدا میکنی که اثری از آن نیست.
fateme.gha.l.r.y
۴
من وحشت از وحشت او را حس کردم. که به گمانم بهایی است که برای عشق میپردازیم: جذب درد دیگری چون درد خودمان.
بانو نیک
۴
انسانها، به صورت یک قانون، چیزهایی را نمیپذیرند که با جهانبینی آنها تناسب ندارد.
نیلوفر
۳
جورج سانتایانا در ۱۹۵۰ گفت، آنها که نمیتوانند گذشته را به یاد بیاورند، محکوم به تکرار آن هستند.
Reyhaneh
۳
ما بندهٔ زمانیم و قرار زمان بر گذشتن است...
Reyhaneh
۳
«تو تنها کسی در این دنیا نیستی که غصههایی داری. آنها را طوری گرد نیاور که انگار گرانبها هستند. همیشه مقداری زیادی از آن همه جا هست.»
zahra_yad
۳
دنیا داشت سریعتر و پرغوغاتر می شد و سیستم اجتماعی داشت به آشفتگی و پارهپاره بودن یک قطعهٔ جاز تبدیل میشد. برای همین در بعضی جاها، اشتیاقی برای سادگی وجود داشت، برای نظم، برای سپر بلاها و برای رهبرانی که پسربچههای قلدری بودند
zahra_yad
۳
راه متوقف کردن زمان برای تو این است که جلوی فرمان راندن آن بر خودت را بگیری. دیگر در گذشتهام غرق نمیشوم، یا برای آیندهام به ترس دچار نمیشوم.
شکوفه
۳
موضوع فقط از دست دادن کسانی نبود که شناخته بودم بلکه از دستدادن خودم هم بود. از دست دادن آن کسی که در زمان بودن با آنها بودم.
مانا
۲
به طور عادی موسیقی گریزگاه او بود.
fateme.gha.l.r.y
۲
من در زندگی فقط یکبار عاشق شدهام. به گمانم این مرا تا حدی رمانتیک نشان میدهد. فکر اینکه یک عشق واقعی دارید، اینکه بعد از دستدادنش هیچکس دیگری با او قابل مقایسه نخواهد بود. این فکر شیرینی است، اما خود واقعیت ترسناک است. اینکه باید با تمام سالهای تنهایی بعد از آن روبرو شوی. وجود داشتن بعد از آنکه علت وجودی تو دیگر نیست.
سمانه انصاف جو
۲
شاید حق با شکسپیر بود. شاید تمام دنیا یک صحنه بود. شاید بدون نقش بازی کردن همه چیز از هم میپاشید. کلید شادمانی در این نبود که خودتان باشید، چون این اصلاً چه معنایی داشت؟ هرکسی وجودهای بسیار داشت. نه. کلید شادمانی در پیدا کردن دروغی بود که بیشتر از همه برازندهٔ شما باشد.
Mary gholami
۲
هر انسان محدودیتهای دید خودش را محدودیت جهان میپندارد.
reyhaneh
۲
«اولین قانون این است که عاشق نشوی. قوانین دیگری هم وجود دارد، اما این قانون اصلی است. عاشق نشدن. عاشق نماندن. در مورد عشق خیالپردازی نکردن. اگر این قانون را رعایت کنی بقیه تقریباً درست خواهد بود.»
Taranom
۲
«کارهای آقای فروید را خواندهای؟»
«نه.»
«خوب، نخوان. حالت را بدتر میکند.
maryam
۲
و تنها کاری که میتوانیم بکنیم وفادار ماندن به خاطراتمان از واقعیت است، به جای خود واقعیت، که نزدیک به آن است اما دقیقاً همان نیست.
شکوفه
۲
این دنیا بدون یک دوست جای تنهایی است.
