جملات زیبای کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟

بریده‌هایی از کتاب چگونه زمان را متوقف کنیم؟

نویسنده:مت هیگ
انتشارات:نشر هیرمند
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۳از ۳۵ رأی
۳٫۳
(۳۵)
مردم فقط آن چیزی را می‌بینند که تصمیم گرفته‌اند ببیند.
navid
مادر من، مانند بقیهٔ والدین، انسان کاملاً پیچیده و متناقضی بود. اخلاق‌گرا اما صمیمانه عاشق لذت‌ها (غذا، موسیقی، زیبایی‌های طبیعت). عمیقاً مذهبی، اما ظاهراً یک آواز عاشقانهٔ غیرمذهبی را به راحتی دعا می‌خواند. عاشق طبیعت، اما آشکارا هربار قلعه را ترک می‌کرد به اضطراب دچار می‌شد. شکننده، اما درضمن محکم و سرسخت. هرگز نفهمیدم چه میزان از خصوصیات عجیب او از اندوه برخاسته و کدام خصلت‌ها ناشی از سرشت او بودند. «هیچ ساقهٔ علفی، هیچ رنگی در این دنیا نیست که نخواهد ما را شادمان کند.»
fateme.gha.l.r.y
«عجیب است.» «چه چیزی عجیب است؟» «اینکه چقدر از وقتت را صرف نگرانی برای آینده می‌کنی.»
نیلوفر
در گذشته چیزهایی وجود دارند که هرگز اهلی نمی‌شوند.
نیلوفر
هر انسان محدودیت‌های دید خودش را محدودیت جهان می‌پندارد.
Reyhaneh
در سال‌های ۱۶۰۰ هیچ‌کس نمی‌خواست میلیونر درونش را پیدا کند. مردم فقط می‌خواستند زندگی کنند
نیلوفر
«هیچ چیز بیشتر از آرزوی فراموش کردن خاطره‌ای، آن را در ذهن‌تان تثبیت نمی‌کند.»
amirali
اما یک زندگی معمولی شادمانی را تضمین نمی‌کند. و، البته، این ـ معلم بودن ـ فقط یک تظاهر بود. شاید هرکسی داشت به چیزی تظاهر می‌کرد. شاید هر معلم و شاگرد در این مدرسه داشت به چیزی تظاهر می‌کرد. شاید حق با شکسپیر بود. شاید تمام دنیا یک صحنه بود. شاید بدون نقش بازی کردن همه چیز از هم می‌پاشید. کلید شادمانی در این نبود که خودتان باشید، چون این اصلاً چه معنایی داشت؟ هرکسی وجودهای بسیار داشت. نه. کلید شادمانی در پیدا کردن دروغی بود که بیشتر از همه برازندهٔ شما باشد.
fateme.gha.l.r.y
هر انسان محدودیت‌های دید خودش را محدودیت جهان می‌پندارد.
نیلوفر
«عشق درد است. نداشتنش آسان‌تر است.»
navid
گاهی واکنش درست به واقعیت دیوانه شدن است.
نیلوفر
تا جایی که می‌فهمم، این مشکل زندگی در قرن بیست و یکم است. بسیاری از ما صاحب همهٔ چیزهای مادی مورد نیازمان هستیم، بنابراین شغل بازاریابی حالا به اقتصاد احساسات ما بسته شده تا با واداشتن ما به خواستن چیزهایی که قبلاً هرگز به آن‌ها نیازی نداشتیم، موجب شود حس کنیم به چیزهای بیشتری نیاز داریم.
نیلوفر
وادار می‌شویم با سالی سی هزار پوند درآمد احساس فقر کنیم. اگر فقط به ده کشور دیگر رفته‌ایم حس کنیم کم سفر کرده‌ایم. اگر چین و چروکی دیدیم خودمان را یک احمق پیر حس کنیم. اگر عکس‌مان فتوشاپ و فیلتر نشده، خودمان را زشت حس کنیم.
نیلوفر
تو زیبایی را در جایی پیدا می‌کنی که اثری از آن نیست.
Taranom
من وحشت از وحشت او را حس کردم. که به گمانم بهایی است که برای عشق می‌پردازیم: جذب درد دیگری چون درد خودمان.
fateme.gha.l.r.y
انسان‌ها، به صورت یک قانون، چیزهایی را نمی‌پذیرند که با جهان‌بینی آن‌ها تناسب ندارد.
بانو نیک
به طور عادی موسیقی گریزگاه او بود.
مانا
هر انسان محدودیت‌های دید خودش را محدودیت جهان می‌پندارد.
Mary gholami
ما بندهٔ زمانیم و قرار زمان بر گذشتن است...
Reyhaneh
«تو تنها کسی در این دنیا نیستی که غصه‌هایی داری. آن‌ها را طوری گرد نیاور که انگار گرانبها هستند. همیشه مقداری زیادی از آن همه جا هست.»
Reyhaneh
«کارهای آقای فروید را خوانده‌ای؟» «نه.» «خوب، نخوان. حالت را بدتر می‌کند.
Taranom
و تنها کاری که می‌توانیم بکنیم وفادار ماندن به خاطرات‌مان از واقعیت است، به جای خود واقعیت، که نزدیک به آن است اما دقیقاً همان نیست.
maryam
دنیا داشت سریع‌تر و پرغوغاتر می شد و سیستم اجتماعی داشت به آشفتگی و پاره‌پاره بودن یک قطعهٔ جاز تبدیل می‌شد. برای همین در بعضی جاها، اشتیاقی برای سادگی وجود داشت، برای نظم، برای سپر بلاها و برای رهبرانی که پسربچه‌های قلدری بودند
zahra_yad
راه متوقف کردن زمان برای تو این است که جلوی فرمان راندن آن بر خودت را بگیری. دیگر در گذشته‌ام غرق نمی‌شوم، یا برای آینده‌ام به ترس دچار نمی‌شوم.
zahra_yad
هر انسان محدودیت‌های دید خودش را محدودیت جهان می‌پندارد.
مانا
من در زندگی فقط یکبار عاشق شده‌ام. به گمانم این مرا تا حدی رمانتیک نشان می‌دهد. فکر اینکه یک عشق واقعی دارید، اینکه بعد از دست‌دادنش هیچ‌کس دیگری با او قابل مقایسه نخواهد بود. این فکر شیرینی است، اما خود واقعیت ترسناک است. اینکه باید با تمام سال‌های تنهایی بعد از آن روبرو شوی. وجود داشتن بعد از آنکه علت وجودی تو دیگر نیست.
fateme.gha.l.r.y
و من وحشت از وحشت او را حس کردم. که به گمانم بهایی است که برای عشق می‌پردازیم: جذب درد دیگری چون درد خودمان.
سمانه انصاف جو
شاید حق با شکسپیر بود. شاید تمام دنیا یک صحنه بود. شاید بدون نقش بازی کردن همه چیز از هم می‌پاشید. کلید شادمانی در این نبود که خودتان باشید، چون این اصلاً چه معنایی داشت؟ هرکسی وجودهای بسیار داشت. نه. کلید شادمانی در پیدا کردن دروغی بود که بیشتر از همه برازندهٔ شما باشد.
سمانه انصاف جو
من وحشت از وحشت او را حس کردم. که به گمانم بهایی است که برای عشق می‌پردازیم: جذب درد دیگری چون درد خودمان.
اژدهای کوچک
«فیلیپ ک. دیک نوشت که گاهی واکنش درست به واقعیت دیوانه شدن است.»
Yasi

حجم

۳۰۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۴۳۸ صفحه

حجم

۳۰۳٫۶ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها

۴۳۸ صفحه

قیمت:
۸۷,۵۰۰
تومان