معرفی و دانلود کتاب اینم شد زندگی؟! + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب اینم شد زندگی؟!subscriptionAvailable

کتاب اینم شد زندگی؟!

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۱۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
عزیز نسین، رضا همراه
انتشارات: 
انتشارات نگاه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اینم شد زندگی؟!

«اینم شد زندگی» یک مجموعه داستانی از نویسنده توانای اهل ترکیه، عزیز نسین است. او در این آثار طنز تلخ و سیاهی را برای توصیف پیرامونش به کار می‌گیرد تا معایب اجتماعی زمانش را برملا کند و با نقد آنها راهکار گذر از این معایب را نشان دهد. او منتقد بی‌رحم اما خوش‌زبان جامعه ترکیه است و البته خوش‌انصاف؛ زیرا همه تقصیرها را هم به گردن حکومت و سیستم اداری و... نمی‌اندازد. قلم او متوجه مردم هم هست و با نقد خرافات، کژبینی و کوتته‌فکری مردم، می‌کوشد توازنی در نقدهایش ایجاد کند و راه برون‌رفت از مشکلات را بیشتر بنمایاند. بخشی از کتاب: «بعد از اینکه مرا ختنه کردند اسم مرا در یک مکتب نوشتند. مکتب از خانه ما خیلی دور بود ولی چاره نداشتیم باید می‌رفتم، راستش از دوری راه زیاد ناراحت نبودم چون خیابانها را دید می‌زدم!... ملاباجی که من آنجا درس می‌خواندم سه تا دختر بزرگ داشت، هر سه‌تا سفید و خوشگل بودند و من از هر سه تاشان خیلی خوشم می‌آمد! مثل روس‌ها بودند. آخه از وقتی که روس‌ها به مملکت ما آمدند دوچیز را با خودشان آوردند. یکی زن‌هایِ خوشگل و سفید و یکی هم اسکناس‌های بزرگ!... پدرم دوتا از این اسکناس‌ها داشت. البته مردم زیاد داشتند. اسکناس‌های روسی توی دست و پای مردم ریخته بود وقتی روسها از ترکیه رفتند. انقلابیون اسکناس‌ها را جمع کردند بعد هم از اعتبار افتاد. البته ما غیر از دو تا نداشتیم. چه می‌شد کرد. پولی بی اعتبار هم گیر ما نمی‌آمد! پدرم پولهای به آن بزرگی را یک قروش فروخت!... وقتی به مکتب رفتم مادرم یک فینه قرمز رنگی برایم درست کرد و به سرم گذاشت. یک قلم و دوات هم برایم خرید که وقتی می‌نوشتم «جرجر» صدا می‌کرد! روز اول به مدرسه رفتم باید این دعا را حفظ می‌کردم «رب یسر و لما تیتر رب تمین بالخیر» یعنی «آفریدگارا کارم را آسان کن. نگذار سخت بگذرد. تو کارم را به خیر بگردان»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اینم شد زندگی؟! و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاباینم شد زندگی؟!
موضوعداستان کوتاه، داستان خارجی
نویسندهعزیز نسین
مترجمرضا همراه
انتشاراتانتشارات نگاه
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۱/۱۳
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۹۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۸۰۷
تعداد صفحه‌ها۳۳۶ صفحه
قیمت کتاب۱۰۵۰۰۰ تومان
برچسبداستان ترکی
نسخۀ صوتیخرید کتاب صوتی اینم شد زندگی؟!

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

azar
۱۳۹۹/۰۲/۰۵

اینم شد زندگی!؟ الحق والانصاف چه عنوان مناسبی انتخاب کرده برا کتاب. فوق العاده روان،عامیانه و ساده. چقد دغدغه داشته چقد خودمونی و زیبا نوشته چقد کمبود تربیت فرهنگی (هر جا پدرش پول قرض میداد،حرص میخوردم😁) فقرشون خیلی زیاد بوده،ولی همه چیز رو با زبان طنز...بیشتر

۰
Masoome Moqadam
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۸

طنز بسیار شیرینی که شما را راغب به خواندن و لذت بردن از خواندن میکند

۱
fatemeh_un
۱۴۰۱/۰۹/۱۶

این کتاب برای همیشه رفت کنج قلبم ..

۰
saba.n_ii
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۷

خیلی روان و شیوا بود و البته قشنگ و در عین حال تلخ که فقر و اختلاف طبقاتی رو به تصویر میکشه در جامعه

۰
Ghazal Karavan
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۰/۳۰

یک کتاب خوب دیگه از عزیز نسین که توش به خوبی از وضعیت قشر خیلی ضعیف جامعه حرف زده و از تنوع و تفاوت آدم‌ها توی اون قشر داستان تعریف کرده و شخصیت‌هاشون و به خوبی نشون داده

۰
Hasib khyarkhah حسیب خیرخواه
۱۴۰۰/۱۰/۱۹

این کتاب را برای همه توصیه می‌‌کنم.

۰
جواد
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۶/۰۲

فقری که به تصویر می کشد آدم را به فکر عمیق وا می دارد این فقر خانواده که ناشی از دست و دلبازی پدر است، پسر خانواده را در حسرت های کوچک و بزرگ زندگی وا می دارد؛ الحق که...بیشتر

۰
کتابخوار
مطمئن نیستم.
۱۴۰۰/۰۱/۰۷

جالبه من سرتاسر کتاب یک لبخند هم روی لبم نیومد و با هیچ منطقی نمیتونم به چشم یه کتاب طنز بهش نگاه کنم، حتی وقتی خود نویسنده اذعان میکنه که طنز نویسه از طنز تلخ فقط تلخیش باقی مونده بود توی...بیشتر

۰
fr
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۰۸/۲۶

خیلی روان و شیرین ولی یک جا آیه قرآن اشتباه نوشته شده امیدوارم اصلاح بشه!

۰

بریده‌هایی از کتاب

Ghazal Karavan
۱۶
درمسجدها بسته شد و به جای آن کافه‌ها باز شد! همان‌هایی که در صف اول نماز جماعت می‌ایستادند این بار متمدن شده وبه کافه‌ها سرازیر شدند.
azar
۱۳
خنده به خانه فقرا کمتر می‌آید. گرفتاری‌ها مجال نمی‌دهد آدم‌های فقیر بخندند.
azar
۱۳
یک نفر در راه با دوستش روبرو می‌شود و می‌پرسد: -کجا می‌ری؟ - میرم بازار خر بخرم! - بابا جان این چطور حرف زدنیه؟ بگو انشاء الله میرم بازار و انشاء الله یک خر می‌خرم. - برو بابا خودتو مسخره کردی! پول توی دستمه خر هم توی بازار فراوانه. پول میدم. خر می‌خرم. این دیگه ماشاء الله، ایشاء الله نداره!... دو دوست از هم جدا می‌شوند، کسی که می‌خواست خر بخرد وقتی به سر پل می‌رسد پایش لای تخته‌های پل گیر می‌کند و پول‌هایش به دریا می‌ریزد. شب با حالتی پریشان به طرف خانه می‌رفت که باز دوستش را ملاقات می‌کند. دوستش می‌پرسد: - کجا می‌ری؟... - انشاء الله به خانه می‌رم. انشاء الله کار بکنم. انشاء الله پولدار بشم تا انشاء الله یک خر بخرم!.
azar
۹
«پنجاه ساله حرف می‌زنیم. پنج نفر نمی‌فهمن چی داریم می‌گیم؟!...»
azar
۸
می‌گویند: «گوسفند را از پای خودش به دار می‌آویزند.» ولی انسان‌ها که گوسفند نیستند. و هیچ انسانی را هم از پای خودش به دار نمی‌آویزند! بدبختی‌ها به تمام انسان‌ها تعلق دارد. انسان‌ها مانند اعضاء یک اجتماع هستند. با هر انسان دردمندی دردمندیم و با هر گرسنه‌ای گرسنه‌ایم. با هر زندانی خود را در بند احساس می‌کنیم... خوشبختی انسان‌ها به تنهایی غیر ممکن است.
azar
۴
آخر همسن‌وسال‌های من همه ختنه شده بودند اما ما چون پول نداشتم من همین‌طوری مانده بودم! دیگر داشت وقتش می‌گذشت! مادرم فکر خوبی کرده بود چون ختنه سوران جشن می‌خواست و جشن هم کلی پول لازم دارد که ما نداشتیم. توی جشن عروسی محمد آقا مرا هم ختنه کردند! برای ختنه کردن من یک تخت از همسایه دست راستی قرض کردند و یک دست رختخواب هم از همسایه دست چپی ... ما خودمان هیچ‌کدامش را نداشتیم.
azar
۴
بله انسان‌ها گریه می‌کنند. وقتی ناراحتی آنها لبریز شود گریه می‌کنند. زندگی ما همه‌اش گریه است. مزاح‌ها و شوخی‌هایی که می‌کنیم از همین جهت است. خنده‌هایمان مزه گریه می‌دهد!....
azar
۴
در اجتماعی که سرنوشت انسان به یک مویی بند است و یک اتفاق جزئی مسیر زندگی انسان‌ها را عوض می‌کند. لاف زدن از عرضه و لیاقت کار بیهوده ایست. در اجتماعی که یک تکه کاغذ به نام (قرعه) مسیر زندگی انسان‌ها را عوض می‌کند و آنرا از مقام یک مخترع به یک دزد تنزل می‌دهد و یا برعکس از یک دزد یک پروفسور می‌سازد، دم زدن از لیاقت و کفایت گزافه گویی است.
azar
۴
دیگر بچه‌ای نباید به خاطر اینکه یک قروش ندارد تا حلوا بگیرد اشک بریزد. این را همه به خاطر داشته باشیم که. «اینطور آمده ولی اینطور نباید برود!»
saba.n_ii
۴
این را همه به خاطر داشته باشیم که. «اینطور آمده ولی اینطور نباید برود!»